شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال خود در اوج مستی و خرابی سخن میگوید. او در حالتی بین دو دنیا و دو نوع زندگی قرار دارد؛ گاه با غریبان بازی میکند و گاه با فرزندان دست به ساز و نوا میزند. او توصیف میکند که چگونه گاهی با نرمی و گاهی با شدت به راز و نیاز میپردازد. شاعر از سرمست بودن خود صحبت کرده و میگوید که در این حالت نمیتواند بین امور مختلفی که در اطرافش میگذرد تمایز قائل شود. او به اشارههای دینی و روحانی نیز اشاره میکند و از گفتگوی شاهی با خودش سخن میگوید که او را به توبه و دعا دعوت میکند. در نهایت، شاعر در خاصیت مستی و حیرت خود غرق شده و در جستجوی حقیقت و معنای عمیقتری از زندگی است.
چه خواهی کرد قرایی و طاماتتماشا کرد خواهی در خرابات
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در زندگی به تماشای شلوغیها و دسیسهها بپردازی، باید با واقعیتها و مشکلات برخورد کنی.
زمانی با غریبان نرد بازمزمانی گرد سازم با لباسات
هوش مصنوعی: زمانی با بیگانگان بازی میکنم و زمانی دیگر با دوستانم در جمع و با لباسهای زیبا وقت میگذرانم.
گهی شه رخ نهم بر نطع شطرنجگهی شه پیل خواهم گاه شهمات
هوش مصنوعی: گاهی شاه را بر صفحه شطرنج قرار میدهم و گاهی میخواهم او را مانند یک فیل به کار بگیرم؛ گاهی نیز حرکت شطرنجی میکنم.
گهی همچون لبک در نالش آیمگهی با ساتکینی در مناجات
هوش مصنوعی: گاهی همچون بلبل با نالهای دلانگیز به سراغ تو میآیم و گاهی با آرامش و سکوت در راز و نیاز به تو میپردازم.
گهی رخ را نهاده بر زمین پستگهی نعره کشیده در سماوات
هوش مصنوعی: گاهی چهره خود را بر زمین کج میکند و گاهی در آسمان فریاد میزند.
چنان گشتم ز مستی و خرابیکه نشناسم عبارات از اشارات
هوش مصنوعی: به قدری مست و به هم ریخته شدم که دیگر نمیتوانم کلمات را از نشانهها تشخیص دهم.
نه مطرب را شناسم از موذننه دستان را شناسم از تحیات
هوش مصنوعی: من نه مطرب را از موذن تشخیص میدهم و نه میتوانم دستان را از سلام و تحیت بشناسم.
شنیدم من که شاهی بنده را گفتکه تو عبد منی پیش آر حاجات
هوش مصنوعی: شنیدم که شاه به بندهای گفت: تو در برابر من بنده هستی، نیازهایت را پیش بیاور.
همی گفت ای سنایی توبه ننیوشکه من باشم بپاهم در مناجات
هوش مصنوعی: سنایی میگوید: ای سنایی، توبه نکن که من در مناجات و دعا با تو هستم و حواسم به تو هست.