شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر خواهان راهنمایی به خرابات (محل تجمع اهل می و شراب) است تا از غم و درد و رنجهایش کاسته شود. او از خداوند میخواهد که به او راهی به بهشت باز کند. شاعر خطاب به مسلمانان میگوید که در شهر آنها نباید کسی به خود مزد و پاداش بدهد. او به این نکته اشاره میکند که سنایی، شاعر مشهور، به خاطر رفتن به خرابات شرمنده شده است، اما او خود از این رفتن شرمنده نیست و دائماً به این مکان میرود. او از این رفتن احساس خوبی دارد و کمتر غمگین میشود، حتی اگر دیگران این کار او را نپسندند.
هر کو به خرابات مرا راه نمایدزنگ غم و تیمار ز جانم بزداید
هوش مصنوعی: هر کسی که مرا به میخانه راهنمایی کند، بار غم و نگرانی را از وجودم برمیدارد.
ره کو بگشاید در میخانه به من بر؟ایزد درِ فردوس بَرو بر بگشاید
هوش مصنوعی: راهی که به میخانه میرسد، به من گشوده میشود؛ خداوند در بهشت هم در را به روی من باز میکند.
ای جمعِ مسلمانان! پیران و جوانان!در شهر شما کس را خود مزد نباید
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، چه پیر و چه جوان، در شهر شما هیچکس نباید برای خود دستمزد و پاداش بگیرد.
گویند: «سنایی را شد شرم به یک باررفتن به خرابات ورا شرم نیاید»
هوش مصنوعی: میگویند سنایی به خاطر یک بار رفتن به میخانه خجالت کشید، اما او برای این کار شرمنده نیست.
دایم به خرابات مرا رفتن از آنستکالا به خرابات مرا دل نگشاید
هوش مصنوعی: هرچند که من به خرابات میروم و در آنجا غم را فراموش میکنم، اما دل من هرگز راضی نمیشود که با آنجا سازگار شود.
من میروم و رفتن و خواهم رفتنکمتر غمم اینست که گویند نشاید
هوش مصنوعی: من میروم و تصمیم دارم که همیشه بروم، اما بر غم من کمتر از این است که دیگران بگویند این کار درست نیست.