شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر معشوق خود را از همه کمالات و زیباییها میداند و تأکید میکند که هر چیزی که جز عشق او جستجو شود، بیفایده است. عشق او برای شاعر به معنای واقعی دین و زندگی است و حالتی معنوی به او میبخشد. او همچنین اشاره میکند که در نزد معشوق خوشبختی و اعتلای دائمی وجود دارد، در حالی که در زندگی خود او این خوشبختی به زوالی میانجامد. در نهایت، شاعر به وصال و نزدیکی به معشوق و تأثیر آن بر حالات روحیاش میپردازد.
دلبر من عین کمالست و بسچهرهٔ او اصل جمالست و بس
هوش مصنوعی: معشوق من تجسدی از کمال است و هیچ چیز دیگری نمیتواند بر زیبایی او بیفزاید. چهرهاش نماد واقعی زیبایی است و چیزی فراتر از آن وجود ندارد.
بر سر کوی غم او مرد راهر چه نشانست وبالست و بس
هوش مصنوعی: در خیابانهایی که یاد او هست، برای هر مردی که آنجا میرود، فقط بار غم و اندوه وجود دارد و هیچ چیز دیگری نیست.
در ره او جستن مقصود از اوهم به سر او که محالست و بس
هوش مصنوعی: در مسیر او، در جستجوی هدفی از او، هم به خود او میرسیم که این کار غیرممکن و محال است.
از همه خوبی که بجویی ز دوستبوسه ای از دوست حلالست و بس
هوش مصنوعی: هر خوبی که از دوست بخواهی، تنها یک بوسه از او کافی و مجاز است.
چند همی پرسی دین تو چیستدین من امروز سوالست و بس
هوش مصنوعی: چند بار باید بپرسی که دین تو چیست؟ دین من امروز فقط یک سؤال است و هیچ چیز بیشتر.
نزد تو اقبال دوامست و عزنزد من اقبال زوالست و بس
هوش مصنوعی: نزدیک تو همیشه خوششانسی و موفقیت وجود دارد، اما برای من خوششانسی تنها از بین رفته و چیزی نمانده است.
حالی یابم چو کنم یاد ازودین من آن ساعت حالست و بس
هوش مصنوعی: زمانی که یاد او را میکنم، احساسی پیدا میکنم که دین من در آن لحظه تنها به همین حال وابسته است و بس.
پرده منم پیش چو برخاستماز پس آن پرده وصالست و بس
هوش مصنوعی: من همان پرده هستم و زمانی که از پشت این پرده بیرون بیایم، تنها وصال و ارتباط با معشوق وجود دارد.