شمارهٔ ۲۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او به تأثیر زلف و جعد معشوق بر دل و جان خود اشاره میکند و میگوید وقتی که معشوق در دسترس نیست، صبر او به پایان میرسد و از هوش میرود. همچنین، شاعر به شدت عشق و longing خود اشاره میکند و از نارضایتیاش از بودن در دوری معشوق سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند که هر کدام مانند زهر و نوش برای اوست. در نهایت، شاعر با زبانی توصیفی و عاطفی احساسات یک عاشق را به تصویر میکشد.
چون نهی زلفِ تافته بر گوشچون نهی جعدِ بافته بر دوش
هوش مصنوعی: وقتی که زلفهای تابدار به آرامی بر گوش میافتند، مانند جعدهای بافته شدهای هستند که بر شانهها قرار دارند.
از دل من رمیده گردد صبروز تن من پریده گردد هوش
هوش مصنوعی: صبر من از دل میرود و هوش من از بدنم خارج میشود.
نه عجب گر خروش من بفزودتا شد آن عارض تو غالیهپوش
هوش مصنوعی: شگفتی نیست اگر صدای من بلندتر شود، چون آن عارض زیبا که تو را پوشانده است، ما را به وجد میآورد.
ماه در آسمان سیاه شودخلق عالم برآورند خروش
هوش مصنوعی: ماه در آسمان در حال محو شدن است و مردم جهان به صدا در میآیند و اعتراض میکنند.
تا به وقت سپیدهدم یک دمنغنودم در انتظار تو دوش
هوش مصنوعی: در هنگام سپیده دم، یک لحظه در انتظار تو، شب گذشته به خواب رفته بودم.
گاه بودم به ره فگنده دو چشمگاه بودم به در نهاده دو گوش
هوش مصنوعی: گاهي بودم مانند برهاي که چشمهایم را بسته بودم و گاهي به درگاه نگاه میکردم و گوشهایم را باز کرده بودم.
خارِ من گردد از وصالِ تو گُلزهر من گردد از جمال تو نوش
هوش مصنوعی: اگر تو را به خودم نزدیک کنم، خارها برای من مانند گل خواهند شد و زهرها از زیبایی تو به نوعی نوش شیرین تبدیل خواهند شد.