شمارهٔ ۲۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود خطاب میکند و از عشق و دلتنگیاش صحبت میکند. او از معشوق میخواهد که یا خود را به او بازگرداند یا راهی به دلش نشان دهد. شاعر اعتراف میکند که بدون معشوقش، دل و زندگیاش معنا ندارد و به یاد او در رنج و اندیشه است. او به خطراتی که عشق معشوق برای دلش به همراه دارد اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که عشق معشوق برای دلش آرامش و شادی به ارمغان میآورد.
در زلف تو دادند نگارا خبر دلمعذورم اگر آمدهام بر اثر دل
هوش مصنوعی: در زلف تو، ای محبوب، خبر دل مرا به دیگران رساندهاند. معذورم اگر به خاطر عشق و دلی که دارم، به سراغت آمدهام.
یا دل بر من باز فرست ای بت مه رویا راه مرا باز نما تو به بر دل
هوش مصنوعی: ای دل، یا عشق زیبایم، دوباره به من نظر کن یا به من راهی نشان بده که به نزد تو برسم.
نی نی که اگر نیست ترا هیچ سر ماما بی تو نداریم دل خویش و سر دل
هوش مصنوعی: اگر تو در زندگی من نیستی، من هیچ چیزی ندارم. بدون تو، نه دل دارم و نه احساساتم را.
چندین سر اندیشه و تیمار که داردتا گه جگر یار خورد گه جگر دل
هوش مصنوعی: بسیاری از اندیشهها و نگرانیها وجود دارد، تا اینکه گاهی دل و جگر یار را میخوریم و گاهی هم دل خود را.
بی عشق تو دل را خطری نیست بر ماهر چند که صعب ست نگارا خطر دل
هوش مصنوعی: اگر عشق تو را نداشته باشیم، دل ما خطری احساس نمیکند، هرچند که برای دل، بیعشق تو، دردی بزرگ و سخت وجود دارد.
تا دل کم عشق تو در بست به شادیبستیم به جان بر غم عشقت کمر دل
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل کم عشق تو را در آغوش بگیرد، با شادی زندگی میکنیم و به خاطر غم عشقت سختیها را تحمل میکنیم.