شمارهٔ ۲۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبت و شیدایی خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او میگوید که نگاه به چهره محبوبش باعث تباهی خود شده و برای رسیدن به او، از چشمانش اشک ریخته است. شاعر از درد و سوز دل خود به خاطر زیبایی معشوق میگوید و به این نتیجه میرسد که برای عشق او، کارهای زیادی کرده است. او همچنین از تصورات اشتباهی که درباره معشوق خود داشته، عذرخواهی میکند و بیان میکند که اگر گناهی کرده، توبه کرده است.
تا به رخسار تو نگه کردمعیش بر خویشتن تبه کردم
هوش مصنوعی: وقتی به چهره تو نگاه کردم، لذت را از دست دادم و همه شادیهایم را نابود کردم.
تا ره کوی تو بدانستمبر رخ از خون دیده ره کردم
هوش مصنوعی: وقتی که راهی به سوی تو فهمیدم، چشمهایم از اشک پر شد و بر چهرهام آثار غم نمایان گشت.
تا سر زلف تو ربود دلمروز چون زلف تو سیه کردم
هوش مصنوعی: دل من زمانی که به زلف تو نظر انداخت، به سرقت رفت و من هم روزی که زلف تو را دیدم، خودم را به سیاهی آن سپردم.
دست بر دل هزار بار زدمخاک بر سر هزار ره کردم
هوش مصنوعی: بارها به دل خود دلخوری و ناامیدی را احساس کردم و به خاطر این احساسات سختی، خود را سرزنش کردهام.
کردگارت ز بهر فتنه نگاشتنیک در کار تو نگه کردم
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر فتنهای که به وجود آمده، به خوبی در کار تو توجه کرده است.
گنه آن کردم ای نگار که دوشصفت روی تو به مه کردم
هوش مصنوعی: من در دیشب به خاطر زیباییات گناهی مرتکب شدم که وصف چهرهات را شبیه ماه کردم.
عذر دوشینه خواستم امروزتوبه کردم اگر گنه کردم
هوش مصنوعی: امروز از اشتباهاتم عذر خواهی کردم و تصمیم گرفتهام که دیگر توبه کنم و اگر خطایی کردهام، از آن پشیمانم.