شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از اضطراب و درد عاشقانه سخن میگوید و ابراز میکند که در عشق به خدا و عاشقان، دچار سردرگمی و چالشهای روحی است. او عاشقان را محبوب و دوست داشتنی میداند و به شدت به این احساسات وابسته است. شاعر از سوزش درون و آتش عشق خود میگوید و آرزو دارد که بتواند این عشق را در دنیا گستردهتر کند. همچنین از قدرت اشکهایش و تأثیر آن بر محیط اطرافش سخن میگوید و به تلاطمات روحی و سختیهای عشق اشاره میکند. در نهایت، او خواستار آزادی و رهایی از این غم و درد است.
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنمیا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، نمیدانم چگونه باید دل را آرام کنم، آیا باید از فکر عشق او دست بکشم؟
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوسترصدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
هوش مصنوعی: من عاشق عاشقان هستم و آنها را بیشتر دوست دارم. اگر لازم باشد، صدها دل را برای عشق ورزیدن و جریحهدار کردن فدای این احساس میکنم.
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقانعاجزم در کار خود یارب ندانم چون کنم
هوش مصنوعی: در عشق به شدت غمگین و سوزانده شدم، اما توانستم با عاشقان دیگر ارتباط برقرار کنم. اما در کار خود ناتوان هستم و نمیدانم چطور باید پیش بروم.
آتشی دارم درین دل گر شراری بر زنمآب دریاها بسوزم عالمی هامون کنم
هوش مصنوعی: من در دلم شعلهای دارم و اگر شعلهاش را برافروزم، حتی آب دریاها را میسوزانم و جهانی را تحت تاثیر قرار میدهم.
آب دریاها بسوزد کوهها هامون شودمن ز دیده چون ببارم آبها افزون کنم
هوش مصنوعی: اگر آب دریاها بخار شود و کوهها به بیابان تبدیل شوند، من از چشمانم اشک میریزم و بر این آبها میافزایم.
مسکن من در بیابان مونس من آهوانهر کجا من نی زنم از خون دل جیحون کنم
هوش مصنوعی: محل زندگی من در بیابان، همراهان من آهوان هستند. هر جا که من نوای نی [نی نوازی] سر دهم، از عمق دل خود، جیحون را به حرکت درمیآورم.
گر شبی خود طوق گردد دست من در گردنشطوق فرمان را چو مه در گردن گردون کنم
هوش مصنوعی: اگر شبی دست من بر گردن او بیفتد، فرمان را چون مه که بر گردن آسمان است، به او میدهم.