شمارهٔ ۳۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر حس عمیق عشق و زیبایی یار را بیان میکند. او زلف و چهره محبوبش را توصیف کرده و درمییابد که جان و دلش را به او تقدیم کرده است. بدون عشق، جان و دل بیقیمت میشوند. شاعر با اشارات به غم و درد دوری از یار، زیبایی او را به عنوان منبع شادی و خوشی معرفی میکند و میگوید که حتی نمیتواند زیباییهای دیگران را ببیند. در نهایت، او به امید دیدار معشوقش از دوری و فراق رنج میبرد و آرزو دارد که به پای او کشته شود.
تا بدیدم زلف عنبرسای تووان خجسته طلعت زیبای تو
هوش مصنوعی: وقتی که زلفهای خوشبو و زیبای تو را دیدم و آن چهرهی خوشفرم و دلنشین تو را مشاهده کردم.
جانو دل نزدت فرستادم نخستآمدم بیجان و دل در وای تو
هوش مصنوعی: من جان و دلم را نزد تو فرستادم، در ابتدا که به تو رسیدم، بدون جان و دل بودم و تنها در غم و اندوه تو به سر میبردم.
بی دل و بیجان ندارد قیمتیبنگر این بیقیمت اندر جای تو
هوش مصنوعی: بدون دل و جان، هیچ ارزشی ندارد. به این چیز بیقیمت نگاه کن که در جای تو قرار دارد.
آستین پر خون و دیده پر سرشگچشم خیره در رخ زیبای تو
هوش مصنوعی: آستینم پر از خون است و چشمانم پر از اشک، به زیبایی تو خیره شدهام.
مشک و عنبر بارد اندر کل کونچون فشانی زلفک رعنای تو
هوش مصنوعی: عطر مشک و عنبر در همه جا پخش میشود، مانند بوی خوش زلف زیبای تو.
من نیارم دید در باغ طربسرو از رشک قد و بالای تو
هوش مصنوعی: من نمیتوانم در باغ شادی، سرو را از روی شوق قامت و زیبایی تو ببینم.
من نیارم دیدن اندر تیره شبمه ز رشک روی روح افزای تو
هوش مصنوعی: من نمیتوانم در شب تاریک ماه را ببینم، زیرا زیبایی چهره تو باعث حسادت میشود.
چون برون آیم ز زندان فراقتا نیارندم خط و طغرای تو
هوش مصنوعی: وقتی از زندان جدایی بیرون بیایم، نمیخواهم که کسی خط و نشان تو را به من بدهد.
پس بجویم من ترا و عاقبتکشته گردم آخر اندر پای تو
هوش مصنوعی: پس من به دنبال تو میگردم و در پایان، در نهایت، پای تو را میبوسم و جانم را فدای تو میکنم.