قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح قاضی عبدالودود غزنوی
هوش مصنوعی: این شعر به مضمون بزرگی علم و سخاوت اشاره دارد و تأکید میکند که اگر این ویژگیها در کسی وجود نداشته باشد، او ارزش چندانی ندارد. شاعر به قاضی غزنین، عبدالودود، اشاره میکند و علم و سخاوت او را ستایش میکند. او علم را مانند چرخ و سخاوت را به دری بزرگ تشبیه میکند که بینهایت است. شاعر به خوبیهای اخلاقی و بلندی روح اشاره کرده و به دوگانگی دنیا و دیانتاشاره میکند. در نهایت، او از خداوند میخواهد که به او کمک کند و از مشکلات زمانه نجات یابد، زیرا هر چیزی که از زمانه به انسان میرسد، غالباً موقتی و مستعار است. شعر به طور کلی به ارزشهای انسانی، علم و نیکی تأکید دارد.
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیستاز عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
هوش مصنوعی: اگر شخصی دارای دانش و بزرگواری نباشد، نمیتواند به علم خود افتخار کند و از بیمقداریاش خجالت بکشد.
جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیستجز رد چرخ و آب کش روزگار نیست
هوش مصنوعی: به جز چشمزخم دیگران و دعاهای خالی از محبت، هیچ چیز در زندگی وجود ندارد که بتواند ما را در برابر چرخش تقدیر و روزگار محافظت کند.
آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلقجز چون زبان سوسن و دست چنار نیست
هوش مصنوعی: دست و زبانهایی که در کار کمک به مردم نیستند، هیچ فایدهای ندارند، مانند زبان گل سوسن و دست درخت چنار که هیچ کارکردی برای انسانها ندارند.
باشد چو ابر بیمطر و بحر بیگهرآن را که با جمال نکو خوی یار نیست
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند ابر بدون باران و دریا بدون گوهر باشد، برای او چنین حالتی پیش میآید که با یاری زیباخصال و نیکوخصال همراه نیست.
در پیش جوهری چو سفالست آن صدفکاندر میان او گهری شاهوار نیست
هوش مصنوعی: آن مروارید که در صدف قرار دارد، به اندازهای باارزش و گرانبهاست که اگر آن را در نظر بگیریم، نباید به خود صدف بیارزش توجه کنیم. در واقع، جوهر و شایستگی واقعی در درون آن نهفته است و ظاهر بیرونی را نباید ملاک قرار داد.
منت خدای را که مر این هر دو وصف راجر در مزاج پیشرو دین قرار نیست
هوش مصنوعی: شکر خدا را که تنها وصفهایی که در این دنیا وجود دارد، در ترکیب با دین و باورهای صحیح قرار ندارد.
قاضیالقضاة غزنین عبدالودود آنکمر علم وجود را جز ازو پیشکار نیست
هوش مصنوعی: قاضیالقضاة غزنین عبدالودود، کسانی را که در علم وجود آگاهی دارند، تنها به واسطه او میشناسند و کسی فراتر از او برای این دانش نیست.
چرخست علم او که مر او را فساد نیستبحرست جود او که مر او را کنار نیست
هوش مصنوعی: علم او مانند چرخشی است که هیچگاه دچار خراب نمیشود و جود او مانند دریایی است که هیچگاه انتهایی ندارد.
در بر و بحر نیست یکی صنعت از سخاکاندر بنان و طبعش از آن صدهزار نیست
هوش مصنوعی: در خشکی و دریا کسی را مانند او نیست که با سخاوتش ساختاری بینظیر دارد، زیرا ویژگیهایش از هر صد هزار نفر هم فراتر است.
با سیرتش در آتش و آب و هوا و خاکقدر بلند و صفوت و لطف و وقار نیست
هوش مصنوعی: با خصوصیات درونیاش، در هیچ یک از عناصر طبیعت مانند آتش، آب، هوا و خاک، ویژگیهای بلندمرتبه، خلوص، مهربانی و وقار وجود ندارد.
ای قدر تو رسیده بدان پرده کز علوزان پرده ز استر اثر صنع بار نیست
هوش مصنوعی: ای عزیز، تو به مرحلهای رسیدهای که در آنجا از بلندیهایی که وجود دارند، دیگر نشانی از آثار آفرینش نیست.
آن چیست کز یقین تو آنرا مزاج نیستو آن کیست کز یمین تو آنرا یسار نیست
هوش مصنوعی: این چه چیزی است که از یقین تو ترکیب ندارد و این چه کسی است که از دست راست تو دور است؟
دین از تو و زبانت چرا میشود قویگر تو علی نهای و زبان ذوالفقار نیست
هوش مصنوعی: دین و زبانی که داری، وقتی قوی و محکم میشود که ویژگیهای خاصی داشته باشی. اگر تو به اندازه علی بزرگ نباشی و تواناییهای خاصی مثل زبان ذوالفقار را نداشته باشی، نمیتوانی به این قوت دست پیدا کنی.
در هفت بخش عالم یک مبتدع نماندکز ذوالفقار حجت تو دلفگار نیست
هوش مصنوعی: در تمامی عرصههای جهان هیچکسی نیست که با سلاح قاطع و مؤثر تو، که همان ذوالفقار است، نتواند به چالش کشیده شود.
جز در چمن ولی تو چون گل پیاده کیستجز بر اجل حسود تو چون جان سوار نیست
هوش مصنوعی: جز در باغ، هیچکس نیست که مانند تو درخشان و زیبا باشد. مانند جان که بر سوار مینشیند، مرگ هم بر حسادت تو سوار نیست.
نزدیک علم و رای تو مه نورمند نیستدر پیش حلم و سنگ تو که بردبار نیست
هوش مصنوعی: علم و اندیشه تو در کنار حلم و صبوری تو، توانایی و ارزش بیشتری ندارند. اگرچه علم و دانش مهم هستند، اما در مقابل صبر و بردباری، آنها کمتر به چشم میآیند.
آن کیست کو ندارد با تو چو تیر دلکو از سنان سنت تو سوگوار نیست
هوش مصنوعی: کیست که با تو ارتباطی ندارد و همچون تیری، دلش به خاطر سنت و روش تو غمگین و افسرده نیست؟
یک تن نماند در چمن جود تو که اوچون فاخته ز منت تو طوقدار نیست
هوش مصنوعی: در باغ کرامت و generosity تو هیچ کسی باقی نمیماند که بتواند مانند فاخته، از لطف تو بهرهمند شود.
ای شمس طبع کز تو جهان را گزیر نیستای ابر دست کز تو زمین را غبار نیست
هوش مصنوعی: ای شمس، تو آن طبعی هستی که هیچ چیز نمیتواند از تو فرار کند. ای ابر، تو آن دستی هستی که هیچ گرد و غباری بر زمین نمینشیند.
امیدوار باز سوی صدرت آمدماز ابر و شمس کیست که امیدوار نیست
هوش مصنوعی: من با امید دوباره به سوی تو برگشتم. آیا کسی هست که به نور و روشنی امید نداشته باشد؟
جز شاعران کوتهبین را درین دیاربر بارگاه جود کریمیت بار نیست
هوش مصنوعی: در این سرزمین، تنها شاعران کوتاهنظر به درگاه بخشش تو ارزشی ندارند.
آری ز نوش آتش و از لطف آب پاکرفعت به جز نصیب دخان و بخار نیست
هوش مصنوعی: بله، از نوشیدن آتش و با لطف آب خالص، جز بهرهای از دود و بخار نصیب نمیشود.
لیکن زمانه ای تو و بر من ز بخت بدهر چه از زمانه آید حقا که عار نیست
هوش مصنوعی: اما زمانهای که تو در آن هستی و من به خاطر بدشانسی، هر آنچه که از دنیا برسد، حقیقتاً جای شگفتی ندارد.
والله که از لباس جز از روی عاریتبر فرق من عمامه و بر پا آزار نیست
هوش مصنوعی: به خدا سوگند، از لباس تنها به عنوان امانت بر سرم عمامه و بر پاهایم آزار نیست.
کارم بساز از کرم امروز ای کریمهر چند کارساز به جز کردگار نیست
هوش مصنوعی: ای کریم، امروز از روی کرم و جوانمردی، کاری برای من انجام بده؛ زیرا جز خداوند کسی نیست که بتواند کارها را حل و فصل کند.
گرچه دهی وگر ندهی صله در دو حالجز گوهر ثنای من اینجا نثار نیست
هوش مصنوعی: چه از نظر مالی کمک کنی و چه نکرده باشی، در هر دو حالت تنها چیزی که در اینجا تقدیم میشود، ارزش والای ستایش من است.
باشد کریمی ار بدهی ورنه رای تستمر بنده را به هیچ صفت اختیار نیست
هوش مصنوعی: اگر تو کریم باشی و ببخشی، خوب است؛ وگرنه، نظر تو نسبت به من، بنده، هیچ ارزشی ندارد و من هیچ اختیاری در وصف خود ندارم.
دانی که از زمانه جز احسان و نام نیکحقا که هر چه هست به جز مستعار نیست
هوش مصنوعی: میدانی که در زندگی، جز خوبیها و نام نیک چیز دیگری ارزش ندارد و هر آنچه غیر از این وجود دارد، تنها بهطور موقت و گذرا است.
نام نکو بمان چو کریمان ز دستگاهچون شد یقین که عمر دول پایدار نیست
هوش مصنوعی: وقتی که مطمئن شدیم عمر خوشیها و خوشبختیها پایدار نیست، باید نام نیک و یاد خوب از خود بر جای بگذاریم، همانطور که کریمان و افراد بزرگ این کار را انجام میدهند.
تا دوزخ و بهشت کم از هفت و هشت نیستتا حس و طبع بیش ز پنج و چهار نیست
هوش مصنوعی: زندگی انسانها در این جهان و آنچه بعد از مرگ انتظارشان را میکشد، به اندازهای به هم وابسته است که نمیتوان آنها را جدا تصور کرد. احساسات و طرز فکر انسانها نیز از محدودیتهایی فراتر نمیروند، و در واقع بیشتر از آنچه در احساسات و تجربیات روزمره درمییابیم، نیستند.
چندانت قدر باد که آن را کرانه نیستچندانت عمر باد که آن را شمار نیست
هوش مصنوعی: چقدر ارزش و اهمیت باد را میدانی در حالی که هیچ دلیلی برای محدود کردن آن وجود ندارد؟ و چقدر به عمر باد توجه میکنی در حالی که نمیتوان آن را به حساب آورد؟