قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصور
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از تجربهاش در یک شب خاص روایت میکند که به محفل و جشنی در کنار شاه محبوبان رفته است. راه رسیدن به آنجا دشوار و تاریک بوده، اما وقتی به مقصد میرسد، زیباییهای عشق و دلباختگان را میبیند. در آنجا همه چیز پر از نور و عطر خوش است و عاشقان در حالت مستی و شوق به سر میبرند. شاعر به تکیهگاه و جویبار برای عیش و نوش اشاره میکند و به چشمان زیبا و معصوم حوریان اشاره دارد. او همچنین از ترس و شجاعت عاشقان صحبت میکند و میگوید که در این مجلس، روحش به عرش میرسد و تصویری از هستی نمیبیند. در نهایت اشاره میکند که در دست محبوب، مصحفی به چشمش خورد که رازهایی از عشق و معرفت در آن نهفته بود. این شعر به عمق عاشقانه و حالاتی اشاره دارد که در محفل عاشقی تجربه شده است.
ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بودرفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود
هوش مصنوعی: ای دوستان، دیشب جشنی در جایی برگزار بود. علیرغم اینکه راهی سخت و تاریک بود، به آنجا رفتم.
دیدم اندر راه زی درگاه آن شاه بتانهر چه اندر کل عالم عاشقی مستور بود
هوش مصنوعی: در مسیر زیارت آن شاه، تمام عشقهایی را که در جهان پنهان بود، مشاهده کردم.
از چراغ و شمع کس را یاد نامد زان سببکز جمال خوب رویان نور اندر نور بود
هوش مصنوعی: هیچکس به یاد چراغ و شمع نمیآید زیرا نور زیبای چهرههای خوشسیما خود به تنهایی روشنیبخش است.
کس نثاری کرد نتوانست اندر خورد اوزان که اشک عاشقانش لولو منثور بود
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست به او چیزی ببخشد، چون اشکهای عاشقانش همچون مروارید پراکنده بود.
بوی خوش نمد به کار اندر سراسر کوی اوزان که خاک کوی او از عنبر و کافور بود
هوش مصنوعی: عطر خوش نمد در تمام کوچههای او پراکنده است، زیرا خاک آنجا از عنبر و کافور تشکیل شده است.
فرش میدانش ز رخسار و لب میخوارگانتکیهگاه عاشقانش دیدههای حور بود
هوش مصنوعی: میدان سرخوشی و نشاط او با زیبایی صورت و لبان مینوشان تزیین شده و چشمان او همچون چشمهای پریان محلی امن و پناهگاه عاشقان است.
جویبارش را به جای آب میدیدم شرابزیر هر شاخی هزاران عاشق مخمور بود
هوش مصنوعی: در جویبار به جای آب، شراب را میدیدم و زیر هر درختی هزاران عاشق را مییافتم که مست و غرق عشق بودند.
ای بسا مذکور عالم کو بدو در ننگریستای بسا درویش دل ریشا که او مذکور بود
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که در عالم مشهور و معروف هستند، به خاطر چهره و باطن خود، کمتر از آنچه که لایق بودند دیده شدهاند. همچنین، ممکن است فردی که در ظاهر فقیر و بینوا به نظر میرسد، در واقع دارای ارزشها و ویژگیهای برجستهای باشد که او را شایستهی توجه و ذکر میکند.
هر که از وی بود ترسان او بدو نزدیک شدو آنکه از گستاخیش نزدیکتر او دور بود
هوش مصنوعی: هر کس که از دیگری میترسد، به او نزدیکتر میشود تا شاید دلیلی برای ترسش پیدا کند و برعکس، کسی که جسور است و بیپروا رفتار میکند، مردم از او فاصله میگیرند.
صد هزاران همچو موسی خیره بود اندر رهشزان که هر سنگی در آن ره بر مثال طور بود
هوش مصنوعی: در مسیر موسی، افرادی زیادی وجود داشتند که حیران و شگفتزده بودند، چون هر سنگی در آن راه به گونهای شبیه کوه طور نمایان میشد.
هرکرا توقیع دادند از جمال و از جلال«لن ترانی» بر سر توقیع آن منشور بود
هوش مصنوعی: هر کس را که به زیبایی و عظمت خداوند اشارهای باشد، بر سر آن نوشتهای که میگوید «هرگز مرا نخواهید دید» نوشته شده است.
های های عاشقان با هوی هوی صادقانکس ندانستی که ماتم بود آن یا سور بود
هوش مصنوعی: عاشقان با صدای بلند گریه میکنند و حقیقتجویان نیز با صدای خود سر و صدا میکنند. هیچکس نفهمید که این حالت، عزا بود یا جشن.
مر مرا ره داد دربان دیگران را منع کردزان که نام من رهی در عاشقی مشهور بود
هوش مصنوعی: من را راه دادند، اما دربانان دیگران را راه ندادند، زیرا نام من در عشق معروف بود.
چون در آن شب شخص روحم نزد آن حضرت رسیدصورت هستی ندیدم نقش من مقهور بود
هوش مصنوعی: در آن شب روح من به حضور آن شخصیت بزرگ رسید، اما هیچ نشانی از وجودم ندیدم و احساس کردم که در برابر او شکست خوردهام.
مصحفی دیدم گرفته آن بت اندر دست راستخط آن از هست ما وز نفی لامسطور بود
هوش مصنوعی: در دهان آن مجسمه، کتابی را دیدم که در دست راستش گرفته بود. نوشتههای آن نشان از وجود ما داشت و از نبودنها بیخبر بود.
چون در آن مصحف نظر کردم سراسر خط آنرمزهای مجلس محمدبن منصور بود
هوش مصنوعی: وقتی به آن کتاب نگاه کردم، متوجه شدم تمام نوشتهها نشانگر رازهای مجلس محمدبن منصور است.