قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در مدح بهرامشاه
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت محبوبی پرداخته و به توصیف ویژگیهای او میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون لبخند، زلف و رخسار، احساس عشق و شیدایی را به تصویر میکشد. او به تأثیر عمیق این برای عشقورزان اشاره میکند و از ترکیب عشق و زیبایی سخن میگوید. همچنین، شاعر به قدرت و شکوه محبوب و تأثیر آن بر دل عاشقان اشاره دارد و در نهایت به ستایش فضایل او میپردازد. شعر در کل پر از احساسات عاطفی و تصویری قوی از عشق و زیبایی است.
ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بروی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر
هوش مصنوعی: ای کسانی که با لبخندتان زندگی را شیرین میکنید، بوسهات مانند شیرینی پرچم است و تو در حال شوخی و طنازی مشغول نوشیدن زیباییها و درخشش گوهرهای گرانبها هستی.
جان تو که باشد ز در خندهٔ او باشکز خنده شیرینت بخندد به شکر بر
هوش مصنوعی: بخند و شاد باش، چون خندهٔ تو باعث شادی و خوشحالی دیگران میشود. وقتی تو با دل خوش میخندی، دلهای دیگران نیز شیرین و شاد میشود.
بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گامهر گه که ملک وار خرامی به گذر بر
هوش مصنوعی: وقتی تو با وقار و زیبایی قدم به خیابان میگذاری، نگاه عاشقان به چشمان تو معطوف میشود.
نظارگیان رخ زیبای تو بر راهافتاده چو زلف سیهت یک به دگر بر
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات همچون زلف سیاه تو، یکی پس از دیگری، در مسیر زندگی به چشم میخورد.
تو بوسه همی باری از آن لعل شکر باردر بوسه چدن دیده و جانها به اثر بر
هوش مصنوعی: تو بوسهای را به یاد لعل شکرین خود میزنی و در این بوسه، اثر آن را بر چشمان و جانها حس میکنی.
آمیخته صورتگر خوبان بر فتنهاز نطق و دهان تو عیان را به خبر بر
هوش مصنوعی: صورتگر خوبان با صدای دلنشین تو، فتنهها را آشکار میسازد و حقیقت را به خوبی به گوش میرساند.
بنشانده به خواری خرد عافیتی رازنجیر دلاویز تو چون حلقه به در بر
هوش مصنوعی: عافیت تو به صورت زنجیری زیبا، باعث شده که خرد و اندیشه ناامیدانه به زمین بنشیند و به ذلت برسد.
ای زلف تو از آتش رخسار تو پرتابمن فتنه بر آن تافته و تافته گر بر
هوش مصنوعی: زلف تو همچون زبانههای آتش است و چهرهات با زیباییاش مانند شعلهای میتابد. من در اثر این زیبایی، دچار فتنه و وسوسه شدهام. اگر زلف تو به صورت من بزند، فتنهام چند برابر خواهد شد.
دیوانه بسی دارد در هر شکن و پیچآن سلسلهٔ مشک تو بر طرف قمر بر
هوش مصنوعی: دیوانگان زیادی در هر خم و پیچ این زنجیر معطر تو وجود دارند، که بر گوشهٔ ماه قرار گرفتهاند.
یارب که همی تا چه بلا بارد هر دمای جان پدر زلف تو بر جان پدر بر
هوش مصنوعی: ای خدا، هر روز چه مشکلاتی بر سر من میریزد، ای جانم! پدر زلف تو همچنان بر جانم سنگینی میکند.
اندر شب و روز سر زلفین و رخ توعمری به سر آوردم بر «بوک» و «مگر» بر
هوش مصنوعی: در تمام شب و روز، عمرم را صرف زیبایی و پیچش موها و چهرهات کردم، مانند کسی که در انتظار است و امیدی به دیدنی دارد.
گر با خبرستی ز پی روی تو هر شبغیرت بزمی بر فلک خیره نگر بر
هوش مصنوعی: اگر از پی تو اطلاعی داشته باشم، هر شب به خاطر غیرت عشق، به آسمان خیره میشوم.
سرو و گل تو تازه بدانند که هستندآن جسته و این رستهٔ این دیدهٔ تر بر
هوش مصنوعی: سرو و گل تازه میفهمند که اینها چه هستند؛ از این سو و آن سو، این چشم خیس به همه جا مینگرد.
آتش زدهای در دل عشاق ز خشکیآبی نه کسی را ز تو بر روی جگر بر
هوش مصنوعی: تو با وجود بیمحلیات به دل عاشقان آتش زدهای، زیرا هیچ آبی برای تسکین آنها وجود ندارد و هیچکس نمیتواند از غم و درد تو بر قلب خویش بنشیند.
مانند دل سخت سیاه تو از آنستهم بوسه و هم گریهٔ حاجی به حجر بر
هوش مصنوعی: دل سخت و سیاه تو، نشاندهندهٔ حالت عصبی و سرد شخصیت توست. هم بوسه و هم گریهٔ حاجی در کنار حجر، نشانهای از تضاد احساسات و عواطفی است که در این مکان مقدس بروز پیدا میکند.
ای نقش دل انگیز ترا از قبل انسبنگاشته روحالقدس از عشق به پر بر
هوش مصنوعی: ای تصویر زیبا و دلانگیز تو، روحالقدس به خاطر عشق به تو از اول، بال و پر گرفته است.
در زینت و در رنگ کلاه و کمر خویشزحمت چه کشی در طلب گوهر و زر بر
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشش زینت و رنگ کلاه و کمربندت چرا اینقدر زحمت میکشی تا جواهر و طلا به دست آوری؟
از اشک من و رنگ رخ من ببر ای ترکبعضی به کله بر زن و بعضی به کمر بر
هوش مصنوعی: از اشک من و رنگ چهرهام ببر، ای ترک! برخی را به سر خود بزن و برخی دیگر را به کمر خود.
سحر تو اگر چه ز سحر سست شود سحرخندید چو صبح آمد بر نور سحر بر
هوش مصنوعی: در صبحگاهی که روز تازه آغاز میشود، زیبایی و روشنایی آن، حتی اگر جادو نیز کمرنگ شود، همچنان شگفتانگیز و دلنشین است. روشنایی صبحخندید و جادو را به فراموشی سپرد.
چندان چه نمایی شر از آن چشم چو آهوخیرالبشر اینجا و تو مشغول به شر بر
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که تو از آن چشمهای زیبا شرارت نشان دهی، انسانهای نیکو در اینجا هستند و تو مشغول به کارهای بد هستی.
هان آهو کا جور مکن تا بنگویماین جور تو بر عدل شه شیر شکر بر
هوش مصنوعی: ای آهو، به من آسیب نرسان؛ زیرا میخواهم بگویم که این رفتار تو چگونه بر عدالت شاه تأثیر میگذارد، مانند شیر که شکر را بر زبان میآورد.
سلطان همه مشرق بهرامشه آنکوبهرام سپهرش نسزد بنده به در بر
هوش مصنوعی: سلطان همه شرق بهرام است. کسی که مقامش به اندازهای بالاست که هیچ بندهای شایسته نیست در درگاه او قرار بگیرد.
فرخنده یمینی و امینی که بخنددیمنش به قضای بد و امنش به قدر بر
هوش مصنوعی: یمن و خوشبختی من بستگی به وضعیتی دارد که به رغم مشکلات، با آرامش و امنیت زندگی میکنم و قضا و قدر مسیری برای من فراهم کرده است.
شیر فلک از بیلک او برطرف کونزانگونه گریزنده که آهو به کمر بر
هوش مصنوعی: شیر آسمان از شدت ترسش به دور میگریزد، درست مانند آهویی که با سراسیمگی از خطر فرار میکند.
خو کرده زبانش به در جنگ و سر گنجاندر صف مجلس به «بگیر» و به «ببر» بر
هوش مصنوعی: زبان او به گفتن از جنگ و تلاش برای کسب مال عادت کرده است و در میان جمع، مدام از دستوراتی چون "بگیر" و "ببر" استفاده میکند.
در بارگه حکم تقاضای یقینشآتش زده در نفس شک و نقش اگر بر
هوش مصنوعی: در درخواست قطعی خود، به شوق و شوقی که در دل دارم، شک و تردید را از خود دور کردهام و به شجاعت قدم برداشتهام.
لفظش برسیدست بسان خرد و جانبر ذروهٔ عرش و فلک و ذره به در بر
هوش مصنوعی: این شعر اشاره دارد به اینکه واژه و سخن، حتی به علوّ و بلندیهای آسمان و جهان نیز دست مییابد و میتواند بر هر ذرهای تاثیر بگذارد. به نوعی به قدرت کلام و تأثیرگذاری آن بر تمام هستی اشاره میکند.
صاحب خبر غیر نخواندست به سدرهچون سیرت نیکوش به فهرست سیر بر
هوش مصنوعی: کسی که باخبر از احوال دیگران است، مانند درخت سدرة المنتهی، به کسانی که روح و سیرت نیکو دارند، توجهی نمیکند و به آنها اهمیت میدهد. این نشاندهنده این است که افراد خوب و نیکو همواره در محلی برتر و با ارزشتر قرار دارند.
نظاره اگر روح ندیدست به دیدهچون چهرهٔ زیباش به صحرای صور بر
هوش مصنوعی: اگر روحی را نظاره نکرده باشد، پس چگونه میتواند چهره زیبا و دلانگیزش را در ادراک خود ببیند، همچون دیدهای که در عکاسی یا هنر به تصویر کشیده میشود.
فتنهست چو خورشید پی فتنه نشانیشبهرام فلک به شه ناهید نظر بر
هوش مصنوعی: فتنهای مانند خورشید است و نشانهاش را به همراه دارد. بهرام آسمان به سمت شه ناهید نگاه میکند.
هر کس که کند قصد که تا سر بکشد زوسر گمشده بیند چو کشد دست به سر بر
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به جایی برسد و هدفی را دنبال کند، وقتی که به تلاش و کوشش بپردازد، راهی را که باید برود پیدا خواهد کرد و در این مسیر، چیزهایی را که گم کرده، دوباره خواهد یافت.
ای تکیه گه دولت و تایید تو در ملکبر سو به خداوند و فرو سو به هنر بر
هوش مصنوعی: ای پناهگاه دولت، و آرزوی تو در سرزمین، بالا به خداوند و پایین به هنر.
چون رعب تو خود نایب حشرست درین ربعکی دل دهدت تا تو نهی دل به حشر بر
هوش مصنوعی: وقتی که ترس تو به اندازهای است که میتواند در روز محشر نماینده آن باشد، در این دنیا چگونه میتوان دل را به تو سپرد تا مجدداً دل را در روز محشر به تو بسپارم؟
چون عصمت و تایید الاهی سپر تستکی تکیه کنی بر زره و خود و سپر بر
هوش مصنوعی: زمانی که عصمت و حمایت الهی پشتوانه توست، چرا باید به زره و خودت تکیه کنی؟
گر رشگ برد خصم تو نشگفت گه سوزاز آتش شمشیر تو بر عمر شرر بر
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو حسادت کند، نباید شگفتزده شود که از آتش شمشیر تو بر جانش سوزی به وجود میآید.
زیرا که به از عمر بود مرگ مر آنراکز سهم دلاشوب تو باشد به خطر بر
هوش مصنوعی: بهتر است بگوییم که مرگ از زندگی اهمیت بیشتری ندارد، چرا که زندگی اگر پر از آشفتگی و سختی باشد، مرگ میتواند به نظر مناسبتر بیاید.
هر چند که بودی ز پس پردهٔ ادباربدخواه ترا میل به کبر و به بطر بر
هوش مصنوعی: اگرچه که تو در پس پردهٔ بدبینی و دشواریها قرار داری، اما همچنان تمایل به خودبزرگبینی و لذتجویی در تو وجود دارد.
اکنون که ترا دید ز سهم و خطر توبارست بطر بر عدوی روز بتر بر
هوش مصنوعی: اکنون که تو را میبینم، احساس میکنم که از خطر و آسیب تو در امان هستم؛ در مقابل دشمنان، باید با قدرت و شجاعت بیشتری عمل کنم.
این قوت بازوی ظفر از پی آنستکز نعت تو حرزست به بازوی ظفر بر
هوش مصنوعی: این قدرت و نیروی پیروزی به خاطر توست، زیرا تو به من کمک کردهای تا به این توانایی دست یابم.
ای از کف چون ابر بهاریت گه جودآن آمده بر بخل که از وی به حضر بر
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند ابر بهاری هستی و بخشش تو، به خاطر بخل و خساستی که در وجودش هست، به دردسر افتاده است.
گر ابر مدد یکدم از انگشت تو گیردهرگز نکند بیش بخیلی به مطر بر
هوش مصنوعی: اگر به مدت یک لحظه هم ابر از انگشت تو کمک بگیرد، هرگز بیش از اندازه بخیل نخواهد بود که بارانی نبارد.
ای ذات ترا از قبل قبلهٔ دلهاتدبیرگر چرخ بپرورده ببر بر
هوش مصنوعی: ای ذات معشوق، تو که از ابتدا راهنمای دلها هستی، به دور از هر گونه کمبود و نقیصه، مرا پرورش بده و به من کمک کن.
چون قطب تو اندر وطن خویش به نیکیآوازهٔ نام تو چو انجم به سفر بر
هوش مصنوعی: وقتی تو در سرزمین خودت به خوبی شناخته شدهای، نامت مانند ستارهها در سفر دور میدرخشد.
خور جود تو جوینده چو انجم به فلک برگل مدح تو گوینده چو بلبل به شجر بر
هوش مصنوعی: خورشید بخشش تو مانند ستارهها در آسمان درخشان است، و مانند بلبل که در کنار درختان به آواز در میآید، گویندگان مدح تو هستند.
رحمت شده بی امر تو زحمت به خرد برفتنه شده بی امر تو فتنه به سهر بر
هوش مصنوعی: رحمت و لطف بدون درخواست یا فرمان تو به دنیا آمده است، و زحمت و مشکلات نیز بدون اراده تو به وجود آمدهاند. فساد و فتنهها هم بدون خواست تو بر سر مردم نازل شدهاند.
در کعبهٔ انصاف تو محراب دگر شدنقش سم شبدیز تو بر ماده و نر بر
هوش مصنوعی: در کعبهٔ انصاف، جای راز و حقیقت به شکلی دیگر رخ نشان میدهد؛ اثر سم شبدیز، بر جنسهای مختلف مرد و زن کشیده میشود.
تا حرز نفر داد تو و یاد تو باشدهرگز نرسد هیچ نفیری به نفر بر
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو و یاد تو در دل من باشد، هیچ صدای ناملایمی به من نخواهد رسید.
امروز درین دور دریغی نخورد هیچاز عدل تو یک سوخته بر عدل عمر بر
هوش مصنوعی: امروز در این روز، هیچ چیزی از عدل تو کم نمیشود، حتی اگر یک سوخته زندگیاش را بر عدل عمرش بگذارد.
بنگاشت تو گویی همه را از قلم مهرنقاش ازل نقش تو بر حسن بصر بر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو گویا تمام زیباییها را از قلم خالق بیپایان به تصویر کشیدهای و این نقش و زیبایی در چشمان تو نمایان است.
انگشت گزان آمده نزد تو حسودتبرده سر انگشت کز آتش به سقر بر
هوش مصنوعی: دوست حسود به تو نزدیک شده و با حرص و حسادت به تو نگاه میکند. او به حدی ناراحت است که از آتش جهنم هم نگرانتر است و نمیتواند به آرامش برسد.
دولت نتواند که گشاید ز سر زورار بند نهد دست تو بر پای قدر بر
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت بر تو سخت بگیرد و بر تو فشاری آورد، هیچ نیرنگ و قدرتی نمیتواند تو را از موقعیتت دور کند.
گور و ملک الموت بهم بیندی از توگر گرز زنی بر عدوی تیره گهر بر
هوش مصنوعی: اگر بر دشمن بیخوبی و تیرهدل خود ضربه بزنی، میتوانی بین مرگ و قبر و ملکالموت ارتباط برقرار کنی.
در بحر گر آواز دهی جانورانشلبیک زنان پیش تو آیند به سر بر
هوش مصنوعی: اگر در دریا فریاد بزنی، جانوران آن با صدای تو پاسخ میدهند و به سمت تو میآیند.
هر دم فلک الاعظم ز اوج شرف خویشاحسنت کند بر شرف چون تو پسر بر
هوش مصنوعی: هر لحظه آسمان بلند مرتبه به خاطر شرافت تو، پسر، بر شرافت تو آفرین میگوید.
تا نقش کند از قبل رمز حکیمانجاه خطر و چاه خطر را به سمر بر
هوش مصنوعی: برای اینکه از قبل به رمز و راز حکیمان پی ببریم، باید خطرها و افت و خیزها را به درستی شناسایی کنیم و از آنها دوری گزینیم.
بر رهگذر حاسد تو چاه و خطر بادتا ناصحت آساید با جاه و خطر بر
هوش مصنوعی: در مسیر حاسد و دشمن تو، خطرات و مشکلاتی وجود دارد که بر سر راه او قرار گرفته است، تا تو با آرامش و آسایش به زندگیات ادامه دهی و از جاه و مقام خود لذت ببری.
بر پشت تو بادا زره عصمت ایزدتا باد زره سازد بر روی شمر بر
هوش مصنوعی: بر روی تو، ای خدای بزرگ، زرهای از پاکی و عصمت بپوشان که همچون زرهای بر دوش شمر قرار گیرد.
خاک در تو باد سپهر همه شاهانتا خاک و سپهرست بزیر و به زبر بر
هوش مصنوعی: خاک تو، باقی و پایدار است، و آسمان هم باد و گرد و غبار همه پادشاهان است. در واقع، زمین و آسمان هر دو به زیر و بالا تعلق دارند، اما خاک تو همیشه ثابت و باقیمانده است.
روی تو چنان تازه که گوید خرد و جانای تازهتر از برگ گل تازه به بربر
هوش مصنوعی: چهرهات به قدری زیبا و شاداب است که انگار عقل و دل میگویند تو از تازهترین گلها هم تازهتری.