قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ - در مدح بهرامشاه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوقهای با ویژگیهای خاص سخن میگوید. او به زیباییها و جذابیتهای ظاهری و باطنی محبوب خود اشاره کرده و با توصیفاتی زیبا، احساسات شدید خود را بیان میکند. شاعر به نوعی مستی و حیات ناشی از عشق خود اعتراف میکند و به تفاوتهای زیبایی و رفتار معشوقهاش اشاره میکند که گاهی او را آزرده و گاهی خوشحال میکند. در نهایت، شاعر عشق به معشوق را با احساسات شیرین و تلخی که به دنبال دارد تلفیق میکند و نشان میدهد که عشق، حتی با دشنام و جفا، برایش جذاب و زیباست.
مست گشتم ز لطف دشنامشیارب آن می بهست یا جامش
هوش مصنوعی: بخاطر محبت و محبتآمیز دشنامی که از او شنیدهام، دچار intoxication و شور شدهام. آیا این عشق اوست یا نشانهای از بادهای دلنشین است؟
عنبرش خلق و زلف هم خلقشحسنش نام و روی هم نامش
هوش مصنوعی: عطر خوش او به خاطر موی زیبا و زیباییاش معروف است و زیبایی چهرهاش نیز زبانزد است.
دل به چین رفت و بازگشت و ندیدبه ز اندام ترکه اندامش
هوش مصنوعی: دل به چین رفت و بازگشت، اما ندید که به جز اندام لاغر او، چیزی دیگر وجود ندارد.
سوی آن کو بخیلتر در عصرزر پختست نقرهٔ خامش
هوش مصنوعی: به سوی کسی که در زمان ثروت و رفاه، دلش تنگتر و بخیلتر است، نقرهای که هنوز تصفیه نشده است، میرسد.
لب و چشمم بماند پیوستهبستهٔ کوی و فتنهٔ نامش
هوش مصنوعی: لب و چشمانم همیشه در پی جاذبه و زیبایی او ماندهاند.
چون به زلف و به عارضش نگریبه گه خوشخویی و آرامش
هوش مصنوعی: وقتی به موها و چهرهاش نگاه میکنی، در لحظات خوشخلقی و آرامش او غرق میشوی.
صبح بینی همه گریبان بازبسته بر زیر دامن شامش
هوش مصنوعی: صبح که فرا میرسد، میبینی که همه افراد گریبانهایشان را بستهاند و زیر دامن شامگاه خود پنهان کردهاند.
لام گردد چو دید ماه او رابا الف سان قدی به اندامش
هوش مصنوعی: وقتی که او را با قامتی کشیده و زیبا میبیند، مانند ماه درخشانی میشود.
راست خواهی به پیش او مه راسخت پژمرده گشت الف لامش
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت و راستی در برابر او بروی، ماه هم به شدت ناراحت و غمگین میشود.
پستهها خوش توان شکست از بوسبر یکی پسته و دو بادامش
هوش مصنوعی: پستهها به راحتی میتوانند شکسته شوند، اما این کار فقط با بوسهای بر یک پسته و دو بادام انجام میشود.
همه راهش خراب کرد وخلابچشمم از بهر غیرت کامش
هوش مصنوعی: همه راهها را خراب کرد و با شوق چشمم را به خاطر غیرت خود از دست داد.
هم به روی نکوش اگر هستماز پی دانه بستهٔ دامش
هوش مصنوعی: اگر چه من در جستجوی تو هستم، اما باید بدانم که شاید در دام کسی گرفتار شدهام.
هست یک رنگ نزد من در عشقدیدهٔ توسن و لب رامش
هوش مصنوعی: در عشق تو، برای من فقط یک رنگ وجود دارد و آن، چشمان تو و لبهای دلنشینت است.
هیچ کامم نماند جز یک کامچیست آن کام جستن کامش
هوش مصنوعی: هیچ آرزویی برای من باقی نمانده جز یک آرزو؛ و آن هم چیست؟ این است که به دنبال آن آرزو بروم.
زیر فامم به صد هزاران جاناز پی عارض سمن فامش
هوش مصنوعی: در سایهی چهرهام، به خاطر زیباییاش، هزاران جان در تلاشند.
چون تقاضاگر اوست باکی نیستگردن ما و منت وامش
هوش مصنوعی: چون او خواستار ماست، نگران نیستیم از اینکه خود را تحت فشار قرار دهیم یا باری به دوش بگیریم.
زان که در راه عشق گاه به گاهدوست دارم جفا و دشنامش
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در مسیر عشق، هر از گاهی به خاطر محبت، بیرحمی و بیادبی او را تحمل میکنم.
خواهم از وی به قصد شفتالوبهر دشنام خسته بادامش
هوش مصنوعی: میخواهم از او به خاطر شفتالو، به خاطر دشنام به بادام خستهاش بگویم.
کرد عشقش دل سنایی خوشباد خوش چون دل شه ایامش
هوش مصنوعی: عشق او دل سنایی را شاد کرده است، همانطور که دل پادشاه خوشحال است؛ زندگیاش نیز پر از خوشی است.
شاه بهرام شاه آنک او راخاک پایست جرم بهرامش
هوش مصنوعی: شاه بهرام، باری از سر تقدیر، به خاک پایش میافتد، که این نشاندهنده عظمت و مقام اوست.