قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: این شعر، از سنایی است و در آن شاعر به موضوع عشق و ارتباطات معنوی پرداخته است. او از تضادهای بین زهد و عشق، تقوا و گناه، و دنیوی و معنوی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق او را از ریشههای دینی و سنتی خود جدا کرده است و او را به سمت میخانه و لذتهای دنیوی کشیده است. همچنین، او به احساس ناتوانی در جدایی اشاره میکند و میگوید که حتی اگر بتواند از همه چیز جدا شود، نمیتواند از عشق و وصال جدایی داشته باشد. این اثر فلسفی و شاعرانه، نشاندهنده کشش و جاذبهای است که عشق بر دل انسان میگذارد و چالشهایی که در پی آن ممکن است به وجود آید.
قبله چون میخانه کردم پارسایی چون کنمعشق بر من پادشا شد پادشایی چون کنم
هوش مصنوعی: وقتی که میخانه را به سمت قبله قرار دادم، چگونه میتوانم پارسایی را رعایت کنم؟ عشق بر من چنان فرمانروایی پیدا کرده که نمیدانم چگونه باید او را نادیده بگیرم.
کعبه یارم خراباتست و احرامش قمارمن همان مذهب گرفتم پارسایی چون کنم
هوش مصنوعی: معبد محبوب من در جایی ناامن و پر از گناه قرار دارد و من هم به نوعی درگیر این زندگی شدم. حالا در حالی که در تلاش برای زندگی درست هستم، نمیدانم چطور باید به این وضعیت ادامه دهم.
من چو گرد باده گشتم کم گرایم گرد بادآسمانی کرده باشم آسیایی چون کنم
هوش مصنوعی: من همچون گردی که به خاطر باده به حرکت درآمدهام، نمیتوانم خود را از وزش باد آسمانی دور کنم. چگونه میتوانم این وضعیت را تغییر دهم؟
عشق تو با مفلسان سازد چو من در راه اوبرگ بیبرگی ندارم بینوایی چون کنم
هوش مصنوعی: عشق تو به کسانی که بیچیزند، مثل من، میپیوندند و من که در مسیر تو چیزی برای ارائه ندارم، نمیدانم با این بیچیزی چه کنم.
او مرا قلاش خواهد من همان خواهم که اواو خدای من بر او من کدخدایی چون کنم
هوش مصنوعی: او از من میخواهد که خود را رها کنم، اما من هم خواستهام که او را بپرستم. او برای من مانند خدایی است و من نمیدانم چگونه باید این رابطه را مدیریت کنم.
کدیهٔ جان و خرد هرگز نکرده بر درشخاک و باد و آب و آتش را گدایی چون کنم
هوش مصنوعی: وجود و ماهیت روح و عقل همواره از آسیبها و ناپایداریهای دنیوی مانند خاک، باد، آب و آتش محفوظ مانده است، پس من چگونه میتوانم از آنها درخواست کنم یا طلب بکنم؟
من چنان خواهم که او خواهد چو در خرمن گهشاز کهی گر کمتر آیم کهربایی چون کنم
هوش مصنوعی: من به اندازهای که او بخواهد پیش میروم و اگر در انبار غله وارد شوم، نمیتوانم کمتر از او بروم. اگر کمتر بیایم، چه کنم؟
بر سر دریا چو از کاهی کمم در آشنابا گهر در قعر دریا آشنایی چون کنم
هوش مصنوعی: وقتی که در کنار دریا هستم و خودم را در مقایسه با عمق دریا مانند کاهی میبینم، چطور میتوانم با گوهری که در قعر دریاست، آشنا شوم؟
او که بر رخ حسن دارد جز وفاکاریش نیستمن که در دل عشق دارم بیوفایی چون کنم
هوش مصنوعی: آن شخص که زیباییاش به وفاداری معروف است، من که در دل عاشق هستم چگونه میتوانم بیوفایی کنم؟
بادپایی خواهد از من عشق و من در کار دلدست تا از دل نشویم بادپایی چون کنم
هوش مصنوعی: عشق از من خواسته میشود و من در تلاش برای درک دل هستم تا از آن جدا نشوم، اما نمیدانم چگونه باید به این خواسته پاسخ دهم.
با خرد گویم که از می چون گریزی گویدمپیش روح پاک دعوی روشنایی چون کنم
هوش مصنوعی: با عقل و درایت میگویم که وقتی از شراب دوری میکنی، چطور میتوانی ادعای روشنایی روح پاک را داشته باشی؟
شاهدان چون در خراباتند من زان آگهمزاهدان را جز بدانجا رهنمایی چون کنم
هوش مصنوعی: ببینی که تماشاگران کمکم به مکانهای خوشگذرانی و دوستداشتنی آمدهاند و من از این موضوع مطلع هستم؛ اما چگونه میتوانم زاهدانی را که به این مکانها نمیآیند، به اینجا راهنمایی کنم؟
با نکورویان گبران بوده در میخانه مستبا سیهرویان دین زهد ریایی چون کنم
هوش مصنوعی: در میان زیست با افراد نیکو و زیبا، در میخانه با کسانی که دل سیاه دارند و زهد نمایشی را در پیش گرفتهاند، چه باید کنم؟
چون مرا او بی سنایی دوستر دارد همیجز به سعی باده خود را بیسنایی چون کنم
هوش مصنوعی: او به من که بیپناه و بیهویت هستم، بیشتر از هر چیز دیگری عشق ورزیده است. حالا چگونه میتوانم بدون تلاشی از می شراب، خود را از این حالت فراری دهم؟
او بر آن تا مر سنایی را به خاک اندر کشدمن برآنم تا سنایی را سمایی چون کنم
هوش مصنوعی: او قصد دارد سنایی را به خاک بیندازد و من نیز میخواهم سنایی را به اوج برسانم.
طبع من زو طبع دارد پس مرا گوید مخواهمن ز بهر برگشان این بینوایی چون کنم
هوش مصنوعی: منطقهی وجود من به طبیعتی دیگر وابسته است، بنابراین به من میگوید که نخواهم. حالا برای به دست آوردن چیزی از این دنیا، این بینوایی را چگونه تحمل کنم؟
از همه عالم جدا گشتن توانستم ولیکعاجزم تا از جدایی خود جدایی چون کنم
هوش مصنوعی: توانستم از همه چیز و کسانی که در دنیا هستند جدا شوم، اما نمیتوانم از احساس جدایی خود به طور کامل رها شوم.