شمارهٔ ۲ - از من جدا شد ناگهان بر من جهان شد چون قفس
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی و درد ناشی از عشق سخن میگوید. او به یار خود که «دلستان» نامیده میشود، میگوید که با جدا شدن از او دنیای او به قفس تبدیل شده است. شاعر از درد و رنج خود مینالد و از یار میخواهد تا به او رحم کند و کمتر آزارش دهد. او احساس میکند که در زمین، هیچکس به اندازه او رنج نمیبرد و آرامش جانش تحت تأثیر غم و اندوه است. شاعر در نهایت به شوق وصال و عشق خود اشاره میکند و از یار میخواهد که نگاهش را به او بازگرداند. او در تلاش است تا با باده و شادی، درد جدایی را مداوا کند، اما در عین حال با هجران و دوری دست و پنجه نرم میکند.
المستغاث ای ساربان چون کار من آمد به جانتعجیل کم کن یک زمان در رفتن آن دلستان
هوش مصنوعی: ای مسافر! وقتی که کارم به جان و دل رسید، کمی تسریع کن در رفتن، تا این دلستتان را از دست ندهم.
نور دل و شمع بیان ماه کش و سرو رواناز من جدا شد ناگهان بر من جهان شد چون قفس
هوش مصنوعی: نور دل و روشنی جانم، شمعی که با سخنهایم میدرخشید، ناگهان از من دور شد. در این لحظه، دنیا برایم مانند قفسی تنگ و محصور به نظر میرسد.
ای چون فلک با من به کین بی مهر و رحم و شرم و دینآزار من کمتر گزین آخر مکن با من چنین
هوش مصنوعی: ای کسی که به سختی و بی رحمی با من رفتار میکنی، لطفاً کمتر آزارم بده. در نهایت، اینگونه با من رفتار نکن.
عالم به عیش اندر ببین تا مر ترا گردد یقینکاندر همه روی زمین مسکینتر از من نیست کس
هوش مصنوعی: به زندگی و شادیهای دیگران نگاه کن تا مطمئن شوی که هیچکس در این زمین از من نیازمندتر و ضعیفتر نیست.
آرام جان من مبر عیشم مکن زیر و زبردر زاری کارم نگر چون داری از حالم خبر
هوش مصنوعی: آرامش جان من را نگیر و خوشیام را مختل نکن. به حال من که در اندوه به سر میبرم، توجه کن چون تو از وضعیت من باخبری.
رحمی بکن زان پیشتر کاید جهان بر من به سربگذار تا در رهگذر با تو برآرم یک نفس
هوش مصنوعی: قبل از آنکه دنیا بر من سخت بگذرد، برایم رحم کن و بگذار تا بتوانم در این مسیر، یک نفس را با تو بگذرانم.
دایم ز حسن آن صنم چون چشم او بختم دژمچون زلف او پشتم به خم دل پر ز تف رخ پر ز نم
هوش مصنوعی: همیشه به زیبایی آن معشوق فکر میکنم؛ چشمان او برایم نشانه بدبختی و نگران کنندهاند. زلفهای او پناهگاه من هستند و دل پر از اشتیاقم، چهرهام از اشک پر شده است.
اندوه بیش آرام کم پالوده صبر افزوده غماز دست این چندین ستم یارب مرا فریاد رس
هوش مصنوعی: اندوه زیاد باعث آرامش کمتر شده و صبر من بیشتر شده است. از آن همه ظلم و ستمی که به من رسیده، ای خدا، به فریاد من برس.
چون بست محمل بر هیون از شهر شد ناگه برونمن پیش او از حد برون خونابه راندم از جفون
هوش مصنوعی: وقتی که بار و اثاثه را بر روی اسب گذاشتند و از شهر خارج شدند، ناگهان من از شدت هیجان و احساساتم، از چشمانم اشک ریختم.
کردم همه ره لالهگون گفتم که آن دلبر کنونچون بسته بیند ره ز خون باشد که گردد باز پس
هوش مصنوعی: من تمام راه را با گلهای سرخ پر کردم و گفتم که آن معشوق وقتی ببیند که مسیرش پر از خون است، شاید دوباره برگردد.
هر روز برخیزم همی در خلق بگریزم همیبا هجر بستیزم همی شوری برانگیزم همی
هوش مصنوعی: هر روز که برمیخیزم، در میان مردم فرار میکنم و با فاصلهای که از معشوق دارم، میجنگم. همواره شور و هیجان را در دل همگان ایجاد میکنم.
رنگی برآمیزم همی می در قدح ریزم همیدر باده آویزم همی کاندهگسارم باده بس
هوش مصنوعی: من رنگی میزنم و شرابی در جام میریزم، همواره در باده غوطهورم، زیرا که من از آن بادهنوشان بینهایت هستم.