قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: شعر فوق دعوت به نوشیدن شراب و تجربه شادی و عشق دارد. شاعر از سنایی میخواهد تا با باده، روح را شاد کند و فضایی پرسروصدا و شاداب خلق کند. او به تشبیهاتی از دیو و رستم و جمشید اشاره میکند و از خواننده میخواهد که از قید و بندهای دنیا رهایی یابد و به عشق و شور بپردازد. در این شعر، شیوه زندگی دینی و عرفانی به چالش کشیده میشود و تأکید بر عشق و مستی به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حقیقت و خداوند دارد. شاعر با دعوت به کنار گذاشتن خودپرستی، بر اهمیت عشق و دوستی تأکید میکند و در نهایت از خوانندگان میخواهد که از دنیا و توهمات آن دل بکنند و در عوض به شادی و بالا بردن روح خود بپردازند.
ای سنایی قدح دمادم کنروح ما را ز راح خرم کن
هوش مصنوعی: ای سنایی، دائم باده را نوش کن و روح ما را از لذتهای شاداب سیراب کن.
لحن را همچو «لام» سر بفرازجام را همچو «جیم» قد خم کن
هوش مصنوعی: صدای خود را به شکل حرف «لام» بلند و زیبا ساز و جام خود را به شیوه حرف «جیم» بگردان تا ظاهری دلنشین پیدا کند.
خشکسالیست کشت آدم رافتح بابش تویی پر از نم کن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در شرایط سخت و بیآبی، تو میتوانی به عنوان منبعی پر از آب و زندگی ظاهر شوی و مشکلات را برطرف کنی.
حجرهٔ عقل را ز تحفهٔ روحتازه چون سجده جای مریم کن
هوش مصنوعی: جایگاه اندیشه را با نیکیهای روح مانند سجدهای که مریم انجام داد، تازه و زیبا کن.
هین که عالم گرفت دیو سپیدخیز تدبیر رخش رستم کن
هوش مصنوعی: بخیز و دست به کار شو، دنیا در حال تغییر است، بر تو است که با تدبیر و شجاعت مانند رستم، عمل کنی.
قفس بلبلان سیمین بالسقف این سبزبام طارم کن
هوش مصنوعی: بلبلان با بالهای نقرهای در قفسی هستند که سقف آن بر روی این بام سبز طارم قرار دارد.
رزم بر موج بحر اخضر سازبزم بر اوج چرخ اعظم کن
هوش مصنوعی: در دل دریا که آرام و سبز است، جشنی برپا کن و در اوج آسمان و در گیتی، عظمت کارها را به نمایش بگذار.
همه ره طوطیان چو زاغندخویشتن را شکر مکن سم کن
هوش مصنوعی: همهی پرندگان مثل طوطی به یک شکل هستند، اما خود را برتر ندان و مغرور نشو.
هر چه جز یار دام او بشکنهر چه جز عشق نام او غم کن
هوش مصنوعی: هر چیزی که جز محبوب است را رها کن و هر آنچه که به عشق او مربوط میشود را با غم و اندوه در نظر بگیر.
راز با عاشقان محرم گویناز با شاهدان محرم کن
هوش مصنوعی: با عاشقان راز دل را در میان بگذار و با شاهدان خود که به این دلیری و زیبایی آشنا هستند، ناز و ادا کن.
خویشتن در حریم حرمت عشقمحرم بادهٔ محرم کن
هوش مصنوعی: خودت را در حریم عشق محفوظ نگهدار و با خوراکیهای مخصوصی که مربوط به این عشق است، آشنا کن.
زین سپس با بهشتیان عشرتدر نهانخانهٔ جهنم کن
هوش مصنوعی: از این پس با بهشتیان در آرامش و خوشی، در مخفیگاه جهنم زندگی کن.
ز ره پنج در به یک دو سه میچار دیوار عشق محکم کن
هوش مصنوعی: از پنج در که به یک، دو، سه میرسد، دیواری از عشق بساز و آن را محکم کن.
از پی چشم زخم مشتی شوخدیگ سودای خویش سردم کن
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه ممکن است کسی به چشمهای زیبا و شیطنتآمیز من حسادت کند، باید از آن خودم را دور کنم و خودم را از این حسادتها دور کنم.
بندهٔ آن دو زلف پر خم شوچاکری آن رخان خرم کن
هوش مصنوعی: به دلبند آن زلفهای پیچدار، بنده و خدمتگزار تو میشوم و با زیباییهای آن چهرهها، دل و روح خود را شاد میکنم.
همچو جمشید برفراز صباتکیه بر مسند شه جم کن
هوش مصنوعی: مانند جمشید که بر بالای باد تکیه زده، بر جایگاه پادشاهی تکیه کن.
پس چو جمشید بر نشین بر بادهمه را زیر نقش خاتم کن
هوش مصنوعی: پس همچنان که جمشید بر تخت نشست، همه چیز را در زیر نقش انگشتری خود بگذار و به باد بسپار.
پری و دیو و جنی و انسیحشرات زمین فراهم کن
هوش مصنوعی: تمام موجودات مختلف از قبیل پریها، دیوها، جنها و انسانها را که در دنیای زمین وجود دارند، باید جمعآوری کنی.
آن گهٔ بعد ازین سکندروارگرد بر گرد سد محکم کن
هوش مصنوعی: پس از این، همچون سکندر، دور تا دور را با سد محکم احاطه کن.
همچو یاجوج اهل آتش رااز پر خویش هین رمارم کن
هوش مصنوعی: مانند یاجوج، آتشپرستان را با قدرت خود به زحمت بینداز.
سرنگون در سقر فگن همه رادوزخ از چشمشان محشم کن
هوش مصنوعی: همه را در دوزخ به حالتی بینداز که چشمهایشان پر از عذاب و درد شود.
نقش ترتیب صوفیان فلکبه یک آسیب جرعه در هم کن
هوش مصنوعی: صوفیان با نظم و ترتیب خود مانند یک تصویر زیبا در آسمان در آمدهاند، حالا با یک جرعه از شراب همه چیز را به هم بزن و این نظم را بر هم کن.
نه هواگیر چون سلیمان باشنه هوس بخش همچو حاتم کن
هوش مصنوعی: نه خود را به شهرت و قدرت سلیمان تشبیه کن، نه در بخشندگی به حدی برس که مثل حاتم بشوی.
همه اسلام هستی و مستیستگر مسلمانی این مسلم کن
هوش مصنوعی: تمام وجود اسلام از حالت هستی و وجود سرچشمه میگیرد. اگر تو مسلمان هستی، باید این حالت را در وجود خود به نمایش بگذاری.
یک دم از بی خودی سه باده بخورچار تکبیر بر دو عالم کن
هوش مصنوعی: لحظهای از خود بیخود شو و سه جام شراب بنوش، سپس چهار بار تکبیر بگویید و آسمان و زمین را به وجد بیاورید.
هر چه هستی ست نام آن مستینسخ ماتم سرای آدم کن
هوش مصنوعی: هرچه که هستی، نام آن شوق و شادی است. آن را تبدیل به حالتی کن که غم و اندوه انسانها را برطرف کند.
همه این کن ولیک با محرمچون نیابی مخنثی هم کن
هوش مصنوعی: همه این کارها را انجام بده، ولی اگر با کسی که رازهایت را میدانی، نمیتوانی صحبت کنی، حتی میتوانی به کسی که در این کار نیست هم متوسل شوی.
از خرد چشم اندکی برداروز کله پشم لختکی کم کن
هوش مصنوعی: کمی از نگاه تنگ و محدود خود بکاه و به جای آن، از دید و نگرشهای متفاوت استفاده کن.