قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع انسان و رابطه او با خاک و جهان مادی میپردازد. شاعر به انسان یادآوری میکند که اصل او از خاک است و در نهایت به خاک بازمیگردد. او بر زودگذر بودن زندگی و بیثباتی دنیای مادی تأکید میکند و انسانها را به پاکسازی دل و رهایی از گناه دعوت میکند. همچنین، به مظاهر فریبنده دنیوی اشاره میکند که انسانها را به سمت باطل و دوری از حقیقت میکشانند. شاعر از اهمیت شناخت خداوند و پیروی از دین محمدی سخن میگوید و در نهایت به امید رحمت خداوند برای همه انسانها تأکید میکند، حتی اگر مرتکب گناه شوند.
ای اصل تو ز خاک سیاه و تن از منیدر سر منی مکن که به ترکیب چون منی
هوش مصنوعی: تو از خاک سیاه به وجود آمدهای و جسمت متعلق به من است. در ذهن من نباش، چرا که تو تنها یک ترکیب از عناصر هستی.
آنکو ز خاک باشد آخر رود به خاکاو را کجا رسد سخن مایی و منی
هوش مصنوعی: آنکس که در پایان به خاک برمیگردد، دیگر کجا میتواند به سخن و گفتوگو درباره خود و من بپردازد؟
از آهن مذهب معمور کرده باشتا بر محک صرف زند زر معدنی
هوش مصنوعی: سختی و مشکلات را به فرصتی برای رشد و پیشرفت تبدیل کن تا در نهایت به دستاوردهای ارزشمند و گرانبهایی دست یابی.
ظاهر چو بایزیدی و باطن چو بولهبگندم نمای ز اصل و چه پوسیده ارزنی
هوش مصنوعی: شما همچون بایزید در ظاهر زیبا و باشکوه هستید، اما در باطن به اندازهی بولهب، که با نجدی گندم نمای جذابی دارد، پوسیده و ضعیف هستید. این نشان میدهد که ظاهر زیبا ممکن است فریبنده باشد و درون واقعاً معیوب و بیارزش.
ای آژده به سوزن حسرت هزار دلسودت چه دارد آنکه مرقع بیاژنی
هوش مصنوعی: ای آهو، با حسرت هزار دل، چه سودی به تو میرسد وقتی که برای مرقع گویندهای خود را به زحمت میندازی؟
همسایهٔ تو گرسنه در روز یا سه روزتو بسته سر ز تخمه و حلوا و روغنی
هوش مصنوعی: در روز یا چند روزی همسایهات گرسنه است و تو مشغول خوردن تخمه، حلوا و روغن هستی.
دل از گنه بشوی و چنان دان که روز حشرپاکی دل بهست که پاکیزه دامنی
هوش مصنوعی: دل را از گناهان خالی کن و بدان که در روز قیامت، داشتن دلی پاک بهتر از هر چیز دیگری است که به آن افتخار کنی.
ای آمده ز خاک به خاکست رفتنتور صد هزار گنج به خاک اندر آگنی
هوش مصنوعی: ای کسی که از خاک به دنیا آمدهای و در نهایت به خاک برمیگردی، حتی اگر صد هزار گنج هم در خاک باشد، سرنوشتی جز بازگشت به خاک نخواهی داشت.
طمع بقا چه داری معجون شخص توبا دست و آتشست و گل تیره و منی
هوش مصنوعی: به چه امید و آرزویی در پی ماندن هستی؟ خود تو از ترکیب دست، آتش، گل تیره و آنچه هستی به وجود آمدهای.
پنداری ای اخی که بمانی تو جاودانگر رود نگسلد ره دلگیر می زنی
هوش مصنوعی: معتقدی که اگر در اینجا بمانی، جاودانه خواهی شد، غافل از اینکه اگر دلها جدایی را احساس کنند، این خیال از بین میرود.
غافل مباش دان که ز اندام تو به گورسازند مار و مور رفیقی و برزنی
هوش مصنوعی: فریب خورده نباش، بدان که بدن تو پس از مرگ، تبدیل به خاک خواهد شد و مار و مور به دوستی از آن استفاده خواهند کرد.
بگشای گوش عقل و نگه کن به چشم دلدر کار و بار مردم و در عالم دنی
هوش مصنوعی: گوش خود را به صدای عقل باز کن و با چشم دل به مسائل و زندگی مردم در دنیا توجه کن.
چون صدرهٔ تو بافته از پنبهٔ فناستدر دل طمع قبای بقا را چرا کنی
هوش مصنوعی: تو که وجودت از چیزهای ناپایدار و فانی تشکیل شده، چرا به داشتن امر دائمی و بقا امیدواری؟
آن کز تو زاد و آنکه ترا زاد رفتهانددر تیرگی گور ز صحرای روشنی
هوش مصنوعی: کسی که به دنیا آمد و کسی که تو را به وجود آورد، هر دو در تاریکی قبر و از فضای روشن به دیاری دیگر رفتهاند.
گاهی تو گلخنی را بینی شده امیرروز دگر امیر اجل گشته گلخنی
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است کسی را ببینی که امروز در مقام و مرتبه بالایی قرار دارد و روزی دیگر همان شخص به وضعیتی کاملاً متفاوت، حتی عادی یا پایینتر سقوط کرده است. زمان و تقدیر میتواند به سرعت تغییر کند.
خفته به زیر خاک نه لابل که گشته خاکاز خاکشان تو کرده بسی ظرف خوردنی
هوش مصنوعی: در زیر خاک، کسانی که خوابیدهاند، دیگر به حالت قبلی خود بازنمیگردند، زیرا خاک از آنها تبدیل به خاک شده و تو برای خود از آنها ظرفهای زیادی درست کردهای.
در زیر خشت چهرهٔ خاتون خرگهیدر زیر سنگ پیکر سرهنگ جوشنی
هوش مصنوعی: در زیر خاک، چهرهٔ یک زن بزرگوار و در زیر سنگ، بدن یک فرمانده قرار دارد.
دانی تو یا ندانی کز خاک ما همانایدون کنند کز گل ایشان تو میکنی
هوش مصنوعی: آیا میدانی یا نمیدانی که از خاک ما همان چیزی ساخته میشود که تو از گل آنها میسازی؟
ای بر طریق باطل پویان تو روز و شبداده عنان خویش به شیطان ز ریمنی
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال راههای نادرست هستی، تو شب و روز اختیار خود را به شیطان سپردهای و به وسوسههای او توجه میکنی.
مهر رسول مرسل و مهر علی و آلبر دل گمار و گیر به جنات ساکنی
هوش مصنوعی: دوست داشتهباش مهر پیامبر و اهل بیت او را بر دل خود قرار ده و به سرای بهشتی وابسته شو.
گرد فضول و رخصت و تاویل کم دوانچون عنکبوت تار حماقت چرا تنی
هوش مصنوعی: در این بیت به نقد فضولی و بیهدف بودن اشاره شده است. شاعر میگوید که مانند عنکبوت که در تارهایش به دام میافتد، انسانها نیز در دام سرگرمیهای اضافی و بیمعنا گرفتار میشوند. در واقع، به جای رفتن به سمت کارهای مهم و سازنده، در مسائل غیرضروری و بیفایده غرق میشوند.
بشناس کردگار و نگهدار جای خویشدین محمدی و طریق معینی
هوش مصنوعی: خداوند و نگهدار را بشناس و در جایگاه خود دین محمدی و راه مشخصی را دنبال کن.
دیوان تو چو زلف نگاران سیه شدستپس همچنین سنایی غافل چرا شنی
هوش مصنوعی: دیوان تو مانند موهای سیاه نگاران شده، پس چرا سنایی غافل است و این را نمیفهمد؟
هر چند صدهزار گناهست مایهاشهر چند کز عذاب سفر نیست ایمنی
هوش مصنوعی: هرچند که فرد ممکن است مرتکب گناهان زیادی شده باشد، اما باز هم از عذاب سفر و مشکلات زندگی نمیتواند احساس امنیت کند.
از رحمت خدای دلش نا امید نیستکو مخطیست و مفلس رب غافر و غنی
هوش مصنوعی: دل او امیدوار به رحمت خداوند است، زیرا اگرچه ممکن است خطا و نادانی داشته باشد، اما پروردگارش مهربان و بینیاز است.