قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید
هوش مصنوعی: این شعر انتقادی به نقد شرایط شاعری و وضعیت جامعه میپردازد. شاعر از لاف زنی و ستایشهای بیهودهای که در محافل رایج شده است، انتقاد میکند و به بیمعنی بودن مدحها اشاره میکند. او بیان میکند که شاعران به سبب فقر و جهل مینویسند و هیچ حاصلی جز پشیمانی ندارند. مضمون شعر بر این است که ادبیات و شعر باید بر پایه حقیقت و دانش باشد و نه بر اساس مدحگوییهای بیاساس. شاعر نسبت به مهتران بیکفایت و سطحینگر اعتراض میکند و خواستار ارتقاء سطح فکری و اخلاقی جامعه است. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که شاعری باید با هدف کسب علم و آگاهی باشد، نه به خاطر نان و مقام. در نهایت، شاعر به بیمعنایی مدح و ستایش در شرایط فعلی اشاره کرده و آرزو میکند که شعر واقعی و ارزشمند در جامعه جا پیدا کند.
تا کی این لاف در سخن رانیتا کی این بیهده ثنا خوانی
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی فقط در حرفهایت باد به غنیمت بگویی و بیمورد از دیگران تعریف کنی؟
گه برین بی هنر هنر ورزیگه بر آن بی گهر درافشانی
هوش مصنوعی: گاهی در جایی که هنری نمیبینی، به هنرمندی مشغول میشوی و گاهی در جایی که چیزی ارزشی ندارد، باز هم از خود زیبایی و نیکی نشان میدهی.
با چنین مهتران بی معنیاز سبکساری و گرانجانی
هوش مصنوعی: با داشتن چنین فرمانرواهایی، بیمعناست از سبکی و سنگینی که در زندگی وجود دارد.
همه ساسی نهاد و مفلس طبعباز در سر فضول ساسانی
هوش مصنوعی: تمامی ساسانها از روی تنبلی و بیکفایتی، در فکر مسائل بیارزش و بیفایده هستند.
خویشتن را همه بری شمرندلیک در دل فعال شیطانی
هوش مصنوعی: همه به ظاهری نیکو و بیعیب به نظر میرسند، اما در درونشان شیاطینی فعال و موذی وجود دارد.
نیست از جمع مالشان کس راحاصل نقد جز پریشانی
هوش مصنوعی: هیچکس از ثروت آنها چیزی بهدست نیاورده است؛ جز اینکه دلشوره و آشفتگی نصیبش شده است.
آبشان در سبوی عاریتینانشان بر طبق گروگانی
هوش مصنوعی: آبشان در ظرفی امانتی است و نانشان بر طبق پیمان و وام است.
هیچ شاعر نخورد از صلهشاناز پس شعر جز پشیمانی
هوش مصنوعی: هیچ شاعری پس از سرودن شعر و دریافت پاداش از آن، جز حسرت و پشیمانی نصیبش نمیشود.
بر سر خوان هر یک اندر سوراز دل شاعریست بریانی
هوش مصنوعی: هر یک از ما در کنار سفره، با هم به شادی و جشن نشستهایم و دل شاعر به مانند غذایی برایمان آمادهی چشیدن و لذت بردن است.
چون حقیقت نگه کنی باشدبه فزون گشتن و به نقصانی
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت را با دقت و محافظت نگهداری، آن را بیشتر و بهتر میکنی و از نقصان و کمبود دور میکنی.
صلهشان همچو روز تیر مهیوعدهشان چون شب زمستانی
هوش مصنوعی: رابطهشان مانند روزی روشن در تیرماه است و وعدههایشان شبی سرد و تاریک در زمستان.
باز این خواجهٔ زادهٔ بیبرگآنهمه لاف و لام لامانی
هوش مصنوعی: این شخص جوان و مرفه، با وجود اینکه هیچ چیز خاصی ندارد، همچنان خود را بزرگ و مهم نشان میدهد و با افتخار و سر و صدا صحبت میکند.
غلط شاعران به جامه و ریشوز درون صد هزار ویرانی
هوش مصنوعی: شاعران در ظاهر خود را زیبا و شیک نشان میدهند، اما در دل و درونشان با مشکلات و ویرانیهای زیادی دست و پنجه نرم میکنند.
ریشک و حالک ثناجوییکبرک و عجبک زباندانی
هوش مصنوعی: در این بیت، به تواضع و فروتنی شخصی اشاره شده است که در عین حال تمجید و مدح دیگران را بر خود نمیپسندد. این شخص با کبر و غرور غریبه است و بیشتر به یادگیری و درک زبان و ادبیات علاقهمند است.
نه در آن معده ریزهای ماندهنه در آن دیده قطرهای ثانی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که نه چیزی در دل و جان باقی مانده است و نه در چشم امکان دیدن قطرهای وجود دارد. به نوعی بیانگر خالی بودن و فقدان احساس یا وجود است.
زشت باشد بر خردمنداننام بوران و نان بورانی
هوش مصنوعی: برای افراد دانا و فهمیده، نامهایی مانند "بوران" و "نان بورانی" زیبا و مناسب نیستند.
داشته مر جدش دهی روزیدر سر او فضول دهقانی
هوش مصنوعی: داشتند پدربزرگش در روزی، مزرعهای بیهوده از زراعت.
اف ازین مهتران سیل آورتف برین خواجگان کهدانی
هوش مصنوعی: از این بزرگان پرمدعا و خودپسند که تنها به خود میبالند، به شدت بیزارم و از آنها متنفرم.
از چه شان گاه شعر بستاییوز چه در پیششان سخن رانی
هوش مصنوعی: چرا در حضور آنها از شعر تعریف میکنی و چرا در مقابلشان سخن میگویی؟
رفت هنگام شاعری و سخنروز شوخیست وقت نادانی
هوش مصنوعی: زمان شاعر بودن و سخن گفتن به گمان تلخی است که در وقت بیخبری و نادانی رخ میدهد.
نه قفا خواری و نه بدگوییشاعر و فاضل و بسامانی
هوش مصنوعی: نه به خاطر خجالت و نه به خاطر بدگویی از شاعران و دانایان و بینظمیها.
نزد خورشید فضل گردونیپیش مهتاب طبع کتانی
هوش مصنوعی: در مقابل نور خورشید، فضیلت و شایستگی قرار دارد و توانایی خاصی در شخصیت او وجود دارد که مانند ماه روشن و دلنشین است.
ریش گاوی نهای خردمندیکافری نیستی مسلمانی
هوش مصنوعی: تو که مانند یک گاو ریشدار هستی، در واقع درک و فهم درستی نداری و به راستی که نه کافر هستی و نه مسلمان.
اصل جدی نه معدن هزلیکان حمدی نه مرد حمدانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اصل و اساس کسی یا چیزی باید جدی و واقعی باشد، نه اینکه از چیزی سطحی و بیارزش سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، هر ستایشی باید از کسی واقعی و راستین باشد، نه از فردی که فقط ظاهری از بزرگمنشی دارد.
خود گرفتم که این همه هستیچکنی چون نهای خراسانی
هوش مصنوعی: من خود را درک کردم که این همه وجود را بیدلیل میزنی، در حالی که تو خراسانی نیستی.
فقه و تفسیر خوان و نحو و ادبتا بیابی رضای یزدانی
هوش مصنوعی: تحصیل علم شریعت و علوم دینی و ادبی را دنبال کن تا موجبات خشنودی خداوند را فراهم کنی.
چه همه روز بهر مشتی دونژاژ خایی و ریش جنبانی
هوش مصنوعی: همه روز به خاطر یک مشت انسان بیارزش، خود را خسته و ناراحت میکنی و به کارهای بیهوده مشغول میشوی.
مدح هر کس مگو به دشواریچون نیابی ز کس تن آسانی
هوش مصنوعی: هرگز دربارهی کسی به خوبی و ستایش سخن نگویید، مگر این که در مواقع سختی در کنارش باشید و از او آسایش بیابید.
جز که بونصر احمدبن سعیدآن چو نصرت به مدحت ارزانی
هوش مصنوعی: تنها کسی که مانند احمد بن سعید در نصرت و یاری به مدح و ستایش شناخته شده است، بونصر است.
گر همی شعر خوانی از پی نانتا بگویم اگر نمیدانی
هوش مصنوعی: اگر به خاطر کسب روزی شعر میخوانی، پس بگذار بگویم اگر نمیدانی.
آنکه هست از کفایت و دانشدر خور جاه و صدر سلطانی
هوش مصنوعی: کسی که از دانش و توانمندی لازم برخوردار باشد، شایسته مقام و جایگاه بالای سلطنت است.
کآنچه عاقل نخواهد از پی نانسر درون سوی و آن میان رانی
هوش مصنوعی: آنچه که افراد عاقل به دنبال آن نیستند، تو برای به دست آوردن نان و معاش، دست به هر کاری میزنی و از اصول و اخلاقیات دور میشوی.
ابرو شمسی که از سخاش نمانددر دریایی و زر کانی
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو مثل خورشید است که در دریای بیپایان اثرش باقی نمیماند و همچون طلای ناب، ارزشش به خوبی و درخشندگیاش شناخته میشود.
مهتران بهر آبرو روبندخاک درگاه او به پیشانی
هوش مصنوعی: سرکردگان و بزرگترها به خاطر حفظ آبرو، به نشانه احترام در برابر او، به خاک درگاهش سجده میکنند.
زنده از سیرتش سخا چو نانکجسمها از عروق شریانی
هوش مصنوعی: هر شخصی که با روح بزرگ و بخشندهای دارد، مانند نان که برای بدنها حیات بخش است، زندگی خود را از ویژگیهای خوبش تامین میکند.
در دماغ و جگر بدو زندهروح طبعی و روح نفسانی
هوش مصنوعی: در بینی و کبد او، روح طبیعی و روح نفسانی وجود دارد.
نزد یک اختراع او منسوخمایهٔ کتبهای یونانی
هوش مصنوعی: نزدیک یک کشف او، مطالب کتابهای یونانی دیگر قدیمی و غیرمعتبر شدهاند.
کی روا باشد از کف و خردشدر زمانه و باد و نالانی
هوش مصنوعی: آیا درست است که در زمانهای که همه چیز در حال تغییر است و انسانها دچار درد و رنج هستند، از دست و عقل خود غافل شویم؟
ای که بی سعی ذات و پنج حواسکار فرمای چار ارکانی
هوش مصنوعی: ای کسی که با تلاش و حواس پنجگانه، بر چهارتا اساس و پایه زندگی حاکم هستی.
وقت بخشش حیات درویشیگاه طاعت هلاک خذلانی
هوش مصنوعی: زمانی که انسان در حال بخشش و کمک به دیگران است، ممکن است درویش بودن او در زندگی اش معنا پیدا کند. در مقابل، زمانی که به بندگی و اطاعت مشغول است، ممکن است به شکست و ناامیدی دچار شود.
همه زیب بهشت را شاییهمه نور سپهر را مانی
هوش مصنوعی: تمام زیباییهای بهشت را تو داری و تمام روشناییهای آسمان در تو نمایان است.
چون تو ممدوح و من بر دوناناینت بی خردگی و کشخانی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تو در مقام ستودنی هستی و من در جایگاه پایینتر از تو قرار دارم. این نشاندهنده نادانی من و رفتار ناپسند من است.
هیچ احسان ندیدم از یک تنورچه کردم به شعر حسانی
هوش مصنوعی: هیچ لطف و محبت خاصی از کسی ندیدم، حتی با این که برای شاعرانی مانند حسان، اشعاری سرودهام.
جز براردت داد در صد روزبهر هشتاد بیت چل شانی
هوش مصنوعی: تنها بر تو میداند که در صد روز، برای هشتاد بیت از چهل چیزی بهره خواهی برد.
گوهر رسته کرده یک دریاشد بدو مهره اینت ارزانی
هوش مصنوعی: گوهری که از دریا به دست آمده، اکنون به تو تقدیم میشود.
هم تو دانی و هم برادر توکه نبود آن قصیده چل گانی
هوش مصنوعی: هم تو و هم برادرت میدانید که آن شعر بینظیر وجود ندارد.
این چنین فعل با چو من شاعرنیست حکمی نه نیز دیوانی
هوش مصنوعی: این طور نیست که هر شاعری مثل من بتواند چنین کارهایی انجام دهد، نه در این زمینه هیچ قانونی وجود دارد و نه کسی میتواند آن را بیدلیل قضاوت کند.
از چنان شعر من چنین محرومای عزیز اینت نامسلمانی
هوش مصنوعی: عزیزم، تو به خاطر بیتوجهیات به شعر من از آن محروم شدهای، این نشان میدهد که در ایمان خود سست هستی.
بخت بد را چه حیله گرچه به شعرسخنم شد به قدر کیوانی
هوش مصنوعی: بدشانسی را نمیتوان فریب داد، حتی اگر با هنر و شعر سخن بگویم، باز هم به اندازهی نیکسیرتی کیوان نخواهد بود.
که به هر لحظه بهر دراعهپیرهن را کنم چو بارانی
هوش مصنوعی: من در هر لحظه آمادهام که مانند باران بر زمین بریزم و زندگی را با پوششی تازه آغشته کنم.
در چنین وقت با زنان به کارمن و اطراف دوک گرگانی
هوش مصنوعی: در این زمان با زنان مشغول کار و فعالیت هستم و در اطراف دوک گرگانی هستم.
باقیی هست زان صله به رویدانم از روی فضل بستانی
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از نیکوکاری و پاداش باقی میماند، فضلت است که با طلبی از طرف تو به دست میآید.
ور تغافل کنی درین معنیاز در صدهزار تاوانی
هوش مصنوعی: اگر در این موضوع بیاعتنا باشی، در آینده با هزینههای بسیار زیادی روبهرو خواهی شد.
تا نباشد جماد را به گهرحرکات و حواس حیوانی
هوش مصنوعی: تا زمانی که جماد (اشیای بیجان) فاقد حرکات و حواس مانند موجودات زنده است، نمیتوان به ارزش و اهمیت آن پی برد.
باد جنبان حواس تو چون آبزان که از کف حیات انسانی
هوش مصنوعی: باد حاضر شده در اینجا، حواس تو را مانند آب نشان میدهد که در اثر ناپایداری و گذر زمان، از دستان زندگی انسانی فرار میکند.
از پی عصمتت گسسته مبادسوی تو فضلهای رحمانی
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که به خاطر پاکی و عصمت تو، فضل و رحمت خداوند از تو دور شود.