شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجربهای عجیب و متفاوت اشاره میکند که با جوانی برخورد کرده است. او در آسمانها ندیده که کسی مثل آن جوان، او را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر از جوان میخواهد که به او لطف کند و او نیز با مهربانی، گوش و آغوش او را پر از زیور و جواهر میکند. در پایان، شاعر به وضوح برمیگردد به زندگی عادی خود، جایی که از آب و نان بینصیب است و احساس میکند که در عالم وجود چیزی کم دارد.
آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغراندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد
هوش مصنوعی: آنچه دیروز آن پسر به من کرد، در هیچ جای دنیا ندیدم که کسی به این شکل با من رفتار کند.
گفتمش پوتی و لوتی کنی امروز مرادست بر سر زد و پس پای سبک در سر کرد
هوش مصنوعی: به او گفتم امروز کاری کن که به من کمک کنی، او با خونسردی بر سرم دست کشید و سپس با نرمی پایش را بالا برد و به کار ادامه داد.
دست در گردنم آورد پس او از سر لطفگوش و آغوش مرا پر گهر و زیور کرد
هوش مصنوعی: او با محبت خودش دست مرا به گردن گرفت و گوش و آغوش من را پر از گوهر و زیور کرد.
تا تو آبی خوری آن جان جهان بیمکریپشتم از آب تهی و شکم از نان پر کرد
هوش مصنوعی: در حالی که تو مشغول لذت بردن و خوش گذرانی هستی، من دچار کمبود و نداشتن آب و نان شدهام.