تناجی
سنایی غزنوی

شمارهٔ ۸۴

مبر تو رنج که روزی به رنج نفزایدبه رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید
چو روزگار فرو بست تو از آن مندیشکه آنگهی که بباید گشاد بگشاید
چو بسته‌های زمانه گشاده خواهد گشتچنان گشاید گویی که آن چنان باید
وگر نیاز برد نزد همچو خویشتنیاز آن نیاز اسیر و ذلیل باز آید
چو اعتقاد کند گر کسش نیاید هیچخدای رحمت پس آنگهیش بنماید
به دست بنده زحل و ز عقد چیزی نیستخدای بندد کار و خدای بگشاید