شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت دلبندش میپردازد. او در کنار صرافان در تیم، پسری را میبیند که از هر نظر تابناک و بینظیر است. زیبایی او به اندازهای است که شاعر آرزو میکند این معشوق دلش را نسبت به خود مهربان کند. شاعر از او میپرسد که اهل کجاست و نامش چیست و او به بلخ اشاره میکند.
پس از آشنایی، شاعر و آن پسر با هم به حجره میروند و خوشگذرانی آغاز میشود. با نوشیدن باده، شاعر دچار وسوسههایی میشود و از او میخواهد که بوسهای به او بدهد. دلبند، در ابتدا موافقت میکند و شاعر برای او از داراییاش میگذرد. او زیباییهای جسمانیش را توصیف میکند و شاعر در خیال خود به او نزدیک میشود.
شعر به تصاویری نمادین و تخیلی از زیبایی، عشق و لذت میپردازد و در عین حال نشاندهندهی وسوسهها و تمایلات شاعرانه است.
دی بدان رستهٔ صرافان من بر دَرِ تیمپسری دیدم تابندهتر از در یتیم
هوش مصنوعی: در آن روزی که از صرافان گذر میکردم، پسری را در دَرِ تیم (محل نگهداری یتیمان) دیدم که نورانیتر و درخشانتر از خود در یتیم بود.
زین سیه چشمی جادو صنمی طرفه چو ماهبینظیری که نظیریش نه در هفت اقلیم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جذابیتی خاص اشاره دارد. شاعر از چشمان سیاه و جذاب یک معشوق سخن میگوید که مانند ماهی است که در زیبایی و ویژگیهایش همتایی ندارد و در هیچ جای جهان مشابهی برای او وجود ندارد. این توصیف نشاندهندهی شدت شیفتگی و شگفتی شاعر نسبت به زیبایی معشوقش است.
با دلم گفتم ای کاشکی این میر بتانکندی بر من بیچاره دل خویش رحیم
هوش مصنوعی: به دل خود گفتم ای کاش این معشوق نازکخوی بر من، که بیچارهام، رحم کند.
رفتم و چشمگکی کردم و شد بر سر کارکودکک جلد بد و زیرک و دانا و فهیم
هوش مصنوعی: رفتم و نگاهی به بچه زدم و او که باهوش و زیرک بود، به سرعت متوجه شد و فعالانه به کارش ادامه داد.
گفتم او را ز کجایی و بگو نام تو چیستگفت از بلخم و نامست مرا قلب کریم
هوش مصنوعی: سوالی کردم از او که اهل کجا هستی و نامت چیست. او پاسخ داد که اهل بلخ است و نامش را قلب کریم معرفی کرد.
گفتم: ای جان پدر آیی مهمان پدر؟گفت: چون نایم و رفتیم همی تا سوی تیم
هوش مصنوعی: گفتم: ای جان! آیا به دیدن پدر میآیی؟ گفت: وقتی که من به مانند نای هستم و راه میرویم به سوی تیم.
هر دو در حجره شدیم آنگه و در کرده فرازخوب شد آنهمه دشوار و شدم کار سلیم
هوش مصنوعی: ما هر دو در اتاقی دربسته قرار گرفتیم و با بالا رفتن در، همه چیز خوب شد. تمام مشکلات و دشواریها برطرف شد و من به آرامش رسیدم.
دست شادی و طرب کردن و می خوردن برداو چنان میر و منش راست بمانند ندیم
هوش مصنوعی: شخصی با دستی که در حال شادی و نوشیدن است، به گونهای رفتار میکند که همچون یک میران و بزرگوار باقی میماند و با دوستان و همراهان خود نیز خوشگذران است.
چون بشد مست و ز باده سر او گشت گرانکرد وسواس مرا در دل شیطان رجیم
هوش مصنوعی: وقتی که او از نوشیدنی مست شد و سرش سنگین گشت، وسوسههای شیطانی در دل من شروع به فعالیت کرد.
گفتم او را که: سه بوسه دهی ای جان پدرگفت: خواهی شش بگشای در کیسهٔ سیم
هوش مصنوعی: من به او گفتم: ای عزیز، اگر سه بوسه به من بدهی، او در پاسخ گفت: اگر میخواهی، شش بوسه بگیر و در کیسهٔ نقرهام را باز کن.
ده درم داشتم از گاه پدر مانده درستکردم آن ده درم خویش بدان مه تسلیم
هوش مصنوعی: من از پدری که درگذشته، ده درم (واحد پولی) به یادگار دارم و آن را با دقت و تلاش به دست آوردهام و به آن مهربان تسلیم میشوم.
بند شلوارش بگشاده نگه کردم منجفتهای دیدم آراسته با هر چه نعیم
هوش مصنوعی: در حین اینکه بند شلوارم را باز کردم، نگاهی به جفتی داشتم که با زیبایی و زینت تمام آراسته شده بود.
سینه بر خاک نهاد آن بت باریک میانتا به ماهی برسید از بر سیمینش نسیم
هوش مصنوعی: او با دلی پر از محبت، سرش را بر زمین گذاشت تا بوسیله بادی خنک از جانب معشوقش به ماهی برسد.
شکم و نافش چون قافله پرتو و پنیرو آن سرین گاهش همچون شکم ماهی شیم
هوش مصنوعی: شکم و ناف او مثل کاروانی پر از نور و پنیر است و آن قسمت پایینش مانند شکم یک ماهی به نظر میرسد.
گنبدی از بر چون نقره برآورده سفیدکرده آن نقرهٔ سیمینش به الماس دو نیم
هوش مصنوعی: سقفی به رنگ نقرهای که بر افراشته شده و زیبایی آن به قدری زیاد است که گویا نقرهای درخشان را به دو نیم تقسیم کردهاند و به شکل الماس درآوردهاند.
پارهای بردم از این روغن ابلیس به کارالف خویش نهان کردم در حلقهٔ میم
هوش مصنوعی: من مقداری از این روغن خبیث به کار خودم بردم و آن را در درون حرف م پنهان کردم.
او به زیر من چون کبک که در چنگل بازمن بر آن گنبد او راست چو بر طور کلیم
هوش مصنوعی: او به زیر من مانند کبکی که در چنگل است، و من بر آن گنبد مانند کوهی که حضرت موسی بر آن بود ایستادهام.