بخش ۵ - در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست
هوش مصنوعی: داستان درباره زاهدی است که به بغداد میرود تا به خداوند و خلق نزدیکتر شود. هنگام ورود، مردم از دیدن او خوشحال میشوند، زیرا او فردی نیکوکار و پند دهنده است. مأمون، خلیفه آن زمان، به احترام او دعوتش میکند. زاهد اما به مأمون میگوید که او زاهد نیست و نباید او را چنین خطاب کند، بلکه باید مفهوم واقعی زهد و دین را درک کرد. زاهد بیان میکند که او از دنیا و متعلقاتش فاصله گرفته و به محبت خدا مشغول است. این گفتار زاهد، مأمون را خجالتزده میکند و او به واقعیتهای زندگی و دنیا و عواقب آن اذعان میکند. در نهایت، زاهد از بندگی دنیا و تبعات آن برای افرادی که به آن دل بستهاند، هشدار میدهد.
آن شنیدی که زاهدی آزادرفت روزی به جانب بغداد
هوش مصنوعی: روزی زاهدی آزاد به سوی بغداد رفت و این موضوع را شنیدهای؟
تا سوی خانهٔ خدای شودبه سوی خلق نیک رای شود
هوش مصنوعی: برای اینکه به خانهٔ خدا سمت بگیری، باید به سوی خلق، نیکو فکر کنی و نیکو عمل کنی.
خلق گشت از قدوم زاهد شادزآنکه بود او به پند دادن راد
هوش مصنوعی: مردم به خاطر ورود زاهد خوشحال شدند، زیرا او فردی بود که در پند دادن با انصاف و صداقت عمل میکرد.
گفت هرکس سداد و سیرت اووآن ورع و آن نکو سریرت او
هوش مصنوعی: هر کسی که دارای صداقت و نیکی در باطن و همچنین پرهیزگاری باشد، شخصیت و رفتار خوبی دارد.
گفت مأمون که این چنین دینداردید باید مرا همی ناچار
هوش مصنوعی: مأمون گفت که وقتی چنین فردی با دیانت را دیدم، ناچار باید به او احترام بگذارم.
حاجب خاص را همان ساعتبفرستاد از پی دعوت
هوش مصنوعی: دقیقاً در همان لحظه، شخص خاصی را برای دعوت فرستاد.
کرد هرکس به مرد دین ابرامتا بَرِ میر در شود به سلام
هوش مصنوعی: هر کسی که به مرد دین ایمان بیاورد، در نهایت به مقام و جایگاه بزرگتری میرسد و به سوی او با احترام و سلام خواهد رفت.
رفت زاهد بَرِ خلیفه فرازمیر مأمون نکرد قصّه دراز
هوش مصنوعی: زاهد به نزد خلیفه مأمون رفت و داستانی طولانی را مطرح نکرد.
گفت شاد آمدی ایا زاهدمرحبا مرحبا ایا عابد
هوش مصنوعی: بسیار خوش آمدی ای زاهد و ای عابد، خوشحالم که به اینجا آمدی.
گفت زاهد نیم خطا گفتینیست در طبع من چنین زفتی
هوش مصنوعی: زاهد، تو نیمی از حقیقت را بیان کردی و در طبع من چنین ویژگیای وجود ندارد.
دان که زاهد یقین تویی نه منمبشنو و یادگیر تو سخنم
هوش مصنوعی: بدان که حقیقتاً تو زاهد هستی و نه من، پس به حرف من گوش کن و درس بگیر.
تو به زاهد مرا خطاب مکنخانهٔ دین من خراب مکن
هوش مصنوعی: به زاهد خطاب نکن و به او نگو که مرا نصیحت کند، زیرا که بنیاد دین من و اعتقاداتم در حال از بین رفتن است و نباید بیشتر خراب شود.
گفت مأمون که شرح گوی این راحاجت است این حدیث تعیین را
هوش مصنوعی: مأمون گفت که باید درباره این موضوع توضیحات بیشتری داده شود و این ماجرا نیاز به مشخص شدن دارد.
گفت زاهد تو این نمیدانیچون به بیهوده زاهدم خوانی
هوش مصنوعی: زاهد، تو نمیدانی که چرا به بیهوده مرا زاهد میخوانی.
عرضه کردند بر من این دنییبر سری داد خلد با عقبی
هوش مصنوعی: مرا در این دنیا به نمایش گذاشتند و به من گفتند که بهشت را به تو میدهیم در عوض دنیا.
مر مرا جمله در کنار نهادیک زمان دنییام نیامد یاد
هوش مصنوعی: همه به من محبت کردند و در کنارم بودند، اما هیچگاه یاد دنیایم را نکردند.
می نخواهم نیم بدان مایلکردهام حبّ آن ز دل زایل
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که به مینوشی گرا پیدا کنم، چرا که عشق آن را از دلم پاک کردهام.
نیست یک ذرّه پیش من کونینکردهام فارغ از همه عینین
هوش مصنوعی: من هیچ چیز از این دو جهان را در نظر نمیآورم و از تمام موجودات و ظواهر آنها بینیاز و رها هستم.
بیش از این هردو من همی طلبماز پی جست اوست این طربم
هوش مصنوعی: من بیشتر از این هر دو جنبه خود را به دنبال او میطلبم، زیرا این شادی من ناشی از جستوجوی اوست.
زاهدی مر ترا مسلّم گشتکه به دنیا دل تو بیغم گشت
هوش مصنوعی: زاهد، به خوبی فهمیدی که دل تو دیگر به دنیا وابسته نیست و بیغم شده است.
شادمانی بدین قدر دنیییاد ناری ز جنّت و عقبی
هوش مصنوعی: شادمانی به این اندازه، در دنیای فانی ارزش ندارد که از بهشت و آخرت غافل شوی.
که بدین قدر تو ز خرسندیبه امانی بمانده در بندی
هوش مصنوعی: به خاطر خوشحالی و رضایتی که از تو دارم، در این وضعیت گرفتار و وابسته ماندهام.
گشت مأمون خجل از این گفتارداد بر عجز خویشتن اقرار
هوش مصنوعی: مأمون از این سخن شرمنده شد و به ناتوانی و ضعف خود اعتراف کرد.
هرکه او بنده گشت دنیی راصید شد مر بلا و بلوی را
هوش مصنوعی: هر کس که به بندگی خدا درآید، دنیا را به تسخیر خود درمیآورد و مشکلات و مصیبتها را به جان میخرد.
دین به دنیی مده که درمانیصید را چون سگان کهدانی
هوش مصنوعی: دین خود را به دنیا نبخشید، زیرا درمانی برای صید نیست مانند سگان که در سرزمین کهن هستند.