تناجی
سنایی غزنوی

بخش ۱۵ - حکایت هزل

کلکی بر مناره کودک خردبرده بود و به ناز می‌افشرد
چون مؤذّن بدیدش اندروایپس بگفت ای کلک ز بهر خدای
سره کاری همی کنی بر تازبه دو منزل به پیش او شو باز