غزل شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی عاشقانه و اندوهبار میپردازد. شاعر از زیبایی و جلوههای محبوب صحبت میکند که باعث خرسندی و همچنین رنجش او شده است. او از زحمات و تلاشهای خود در عشق میگوید و اشاره میکند که چگونه زیبایی محبوبش میتواند او را در بند نگه دارد. همچنین، شاعر از رنج و تلخیهایی که در تنهایی احساس میکند سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که دلش این وضعیت را نمیتواند تحمل کند و به دنبال آرامش است.
سر به بستان چو دهد جلوهٔ یغمائی رااول از سرو کند جامهٔ رعنائی را
هوش مصنوعی: وقتی سرسبزی باغ جلوهگری به نمایش بگذارد، ابتدا از درخت سرو زیباییاش را به ارمغان میآورد.
پای سعیم شده از خار رهت پوشیدهچاره زین به نتوان کرد تهی پائی را
هوش مصنوعی: به خاطر تلاشهایی که کردهام، پاهایم از خارهای مسیر تو پوشیده شده است. ولی به این وضعیت نمیتوانم ادامه دهم و چارهای برای بیپایی ندارم.
زان شب و روز گریزم زمه و مهر، که کردسایه هم تلخ به من عشرت تنهائی را
هوش مصنوعی: از آن شب و روز فرار میکنم به خاطر اشک و مهر، زیرا که سایه غم هم تلخی این خوشی تنهاییام را ایجاد کرد.
ما ز گیرائی مژگان تو پابرجائیمورنه اول نگهت برده توانائی را
هوش مصنوعی: ما به خاطر جذابیت مژگان تو در اینجا ماندهایم، وگرنه ابتدا نگاه تو قدرت ما را میبرد.
چشم جمعیت ازو دور که خوش میسازدفکر زلف تو دماغ من سودائی را
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه دیگران از تو دور است، فکر و خیال زیباییهای زلفت در ذهن من آرامش میآورد و به من نشاط و سرزندگی میدهد.
خاکپای تو قدم گر نگذارد به میانکه به هم صلح دهد دیده و بینائی را؟
هوش مصنوعی: اگر خاک پای تو بر زمین نرود و در میانه نباشد، چگونه میتواند چشم و بینایی را به صلح و آرامش برساند؟
لحظهای خستهٔ مژگان و دمی بستهٔ زلفخوش رها کرده کلیم این دل هرجائی را
هوش مصنوعی: به مدت کوتاهی از سنگینی مژگان خسته شدم و کمی هم از زلفهای زیبا دور ماندم، حالا این دل سرگشته و بیقرار را رها کردهام.