غزل شمارهٔ ۹۱
در این شعر، شاعر به موضوع پیری، عشق و گذر زمان میپردازد. او میگوید که دوران جوانی به پایان رسیده و حالا بدنش ضعيف شده است. بر او لازم است که از فکر معشوق خوش اندام خود بگذرد و به یاد داشته باشد که زمان هرگز تکرار نمیشود. او از غم عشق و تجربههایش در مسیر زندگی یاد میکند، اشاره میکند که زیبایی محبوبش بر همه چیز تأثیر گذاشته و نشان میدهد که تعلق به وطن و عشق به آن یک امر طبیعی است. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که زندگی و عدم شهرت بیشتر از دو روز نمیپاید و در نهایت، از یک روز صرف بستن دل به محبت دیگران و روز دیگر به ترک این محبتها سخن میگوید. در کل، این شعر تأملاتی در خصوص گذر زمان و عشق دارد.
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشتضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
هوش مصنوعی: با رسیدن پیری، دوران جوانی به پایان رسید و توان جسمی از تحمل بار سنگین ناامید شد.
باریکبینیات چو ز پهلوی عینک استباید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت
چون دقت نگاهت از طریق عینک است ( چشمانت بر اثر پیری کم سو شده است ) باید از فکر و خیال درباره معشوقی خوش اندام و باریک میان بگذری.
وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیسترو پس نکرد هر که از این خاکدان گذشت
هوش مصنوعی: وضع و حال زمانه را نمیتوان دوبار مشاهده کرد؛ هر کس که از این سرزمین رفت، دیگر نمیتواند به عقب برگردد.
در راه عشق گریه متاع اثر نداشتصد بار از کنار من این کاروان گذشت
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، اشکهایم هیچ تاثیری نداشتند و بارها کاروانی از کنار من عبور کرد.
از دستبرد حسن تو بر لشکر بهاریک نیزه خون گل ز سر ارغوان گذشت
تو چنان زیبا هستی که انگار زیبایی ات را از بهار گرفته ای. آن هم در یک نبرد که در خلال آن از حمله کردن تو از زخم نیزه ای که بر گل ارغوان خورد خون از سر آن جاری شد
حبالوطن نگر که ز گل چشم بستهایمنتوان ولی ز مشت خس آشیان گذشت
هوش مصنوعی: عشق به میهن را در نظر بگیر که نمیتوانیم از زیباییهای آن چشم بپوشیم، اما میتوانیم از خاطرات و رنجهای ناشی از آن عبور کنیم.
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمییا همتی که از سر عالم توان گذشت
هوش مصنوعی: طبیعتی پیدا کن که بتوانی با آن جهانی را بسازی یا ارادهای داشته باش که از مرزهای دنیا فراتر برود.
مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبودآن سر که خاک شد به ره از آسمان گذشت
هوش مصنوعی: سرنوشت هر دو جهان جز این نبود که سرِ انسانی که به زمین افتاد، از آسمان عبور کرده است.
در کیش ما تجرد عنقا تمام نیستدر قید نام ماند اگر از نشان گذشت
هوش مصنوعی: در مکتب ما، مفهوم خلوص و عدم وابستگی به دنیا هیچگاه به پایان نمیرسد. اگر کسی از نشانهها و نشانهگذاریها فراتر برود، نام و نشانی از او باقی میماند.
بیدیده راه گر نتوان رفت پس چرا؟چشم از جهان چو بستی از او میتوان گذشت
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم با چشم خود راهی را بپیماییم، پس چه دلیلی وجود دارد؟ وقتی که از دنیا چشم میپوشیم، میتوان از آن عبور کرد.
بدنامی حیات دو روزی نبود بیشآن هم کلیم با تو بگویم چهسان گذشت
هوش مصنوعی: بدنامی زندگی فقط دو روز بیشتر دوام نداشت، و من میخواهم با تو بگویم که چگونه گذشت.
یک روز صرف بستن دل شد به این و آنروز دگر به کندن دل از جهان گذشت
هوش مصنوعی: یک روز، تمام وقت من به این موضوع گذشت که دل خود را به دیگران وابسته کنم و در روز دیگر، زمانم صرف این شد که آن وابستگیها را از بین ببرم و از دلم بکنم.