غزل شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییها و سختیهای عشق و جدایی اشاره میکند. او به طره موی معشوقهاش اشاره میکند که هنوز به کمر نیامده و از پیچ و تابهای زندگی و احساساتش میگوید. او نسبت به جاذبههای بینتیجه عشق هشدار میدهد و به این نکته تأکید میکند که هیچ چیز حقیقتی از عشق و زندگی را نشان نمیدهد و همه چیز به نوعی از وهم و خیال است. در واقع، شاعر میگوید هر آنچه در عالم عشق اتفاق میافتد، نشاندهندهی عمق احساسات ناشناخته و گاهی دردناک انسان است و او در نهایت به ناامیدی و حسرتی که از عشق نارس حاصل میشود، اشاره میکند.
هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده استز پیچ و تاب رگ جان، خبر نیامده است
هوش مصنوعی: موهای او هنوز تا کمر نیامده و از پیچ و تاب رگ جانم هیچ خبری به دست نیامده است.
به اعتماد، سُرین را به آن میان مسپارکه مور، خازن تنگ شکر نیامده است
هوش مصنوعی: به کسی که به او اعتماد نداری، کار مهمی را واگذار نکن؛ چرا که هنوز زمان مناسب برای کسب نتیجه یا برآورده کردن نیازها فرا نرسیده است.
همه حکایت مردم گیا فسانه شمارگیاه مردمی از خاک بر نیامده است
هوش مصنوعی: همه داستانها و قصههای مردمان را مانند افسانهای بدان که هیچکس به طور واقعی از خاک و زمین برنخاسته است.
به جلوهگاه تو هر دل که رفت، از خود رفتدگر کسی به وطن زین سفر نیامده است
هوش مصنوعی: هر دلی که نزد تو حاضر شده، از خود بیخبر گشته و دیگر کسی از این سفر به وطن بازنگشته است.
دعا ز عالم بالا همین خبر آوردکه تیر ناله یکی کارگر نیامده است
هوش مصنوعی: دعای عالم بالا فقط همین را میداند که فریاد دردناک یک نفر به جایی نرسیده است.
چرا به گِرد بناگوش تو نمیگردد؟اگر به پای گهر رشته بر نیامده است
هوش مصنوعی: چرا وقتی که نتوانستهام به پای گوهرت چیزی وصل کنم، اینجا و آنجا به دور گوش تو میچرخد؟
ز جور مادر ایام ترشرو منشینخیال کن که ز پشت پدر نیامده است
هوش مصنوعی: از سختیها و مشکلات زندگی ناامید نشو، زیرا این دشواریها از سمت مادر نیستند و نمیتوانند از پدر به تو منتقل شده باشند.
به رشوه داد پر و بال خود خدنگ تو رابه چشم دام تو مرغی که در نیامده است
هوش مصنوعی: شما به خاطر رشوه و فریب، قدرت و ظرفیت خود را از دست دادهاید و دیگر هیچ پرندهای به دام شما نمیآید.
چگونه عیش برد ره به خانهٔ تو کلیم!به این خرابه چو یار دگر نیامده است
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم شادی را به خانهٔ تو ببرم، کلیم؟ وقتی که در این ویرانه، یار دیگری برایم نیامده است.