غزل شمارهٔ ۵۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان نگرانیها و تفکرات عمیق خود میپردازد. او به مخاطب میگوید که نباید از قضا و سرنوشت ناراحت باشد، زیرا درد و رنج طبیعی است. همچنین اشاره میکند که اگر انسان بخواهد به آرزوهایش دست یابد، باید از محدودیتها و ترسها بیرون بیاید و به زندگی بپردازد. در ادامه، او تاکید میکند که سعادت در زیر سقف محدودیتها نیست و باید به سمت آزادی و حقیقت رفت. شاعر به اهمیت خودشناسی و عدم تمرکز بر عیوب دیگران نیز اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که به جای غم و اندوه، باید از لحظههای زندگی بهرهبرداری کرد و از امکانات فعلی استفاده کرد.
دلا چه شکوه بیهوده از قضا داریطبیب را چه گنه درد بیدوا داری
هوش مصنوعی: ای دل، چرا بیهوده از سرنوشت شکایت میکنی؟ پزشک چه تقصیری دارد که دردی به دل نداشتهات میکشی؟
چگونه رو ننمائی بما تهی دستانتو کز نقاب تمنای رونما داری
هوش مصنوعی: چطور میتوانی خود را به ما نشان دهی در حالی که تو با دستان خالیات، از نقاب آرزوی خود درخشش و نمایان شدن داری؟
اگر تو دست دهی باغ می کند سودابهار را بخزانی که در حنا داری
هوش مصنوعی: اگر تو دستت را به کسی بدهی، او خواب و خیالی از شکوفههای بهاری را در دل خواهد پروراند و تو با در دست داشتن حنای خود، به او نشان خواهی داد که میتوانی او را از آن خیالات دور کنی.
دلا همای سعادت نه زیر این سقف استبرون رو ار هوس سایه هما داری
هوش مصنوعی: ای دل! خوشبختی تو زیر این سقف نیست؛ بیرون برو که اگر خواهان سایهی خوشبختی هستی، باید در جستجوی آن باشید.
حجاب بیش کن از هر که عیب دان تو اوستمبین در آینه خود را اگر حیا داری
هوش مصنوعی: از هر کس که عیبی را به تو نسبت میدهد، دوری کن و در آینه خودت را ننگر اگر حیا داری.
نه صبر ماند بجا و نه دل تو هم ایجانزتن در آی دگر در وطن کرا داری
هوش مصنوعی: نه صبر و تحملی باقی مانده و نه دل تو از این بدن جداست، پس بیا و در وطن خودت را پیدا کن، که دیگری برای تو نیست.
چنان بکج نظری مایلی دلا که مدامبدست آینه و روی بر قفا داری
هوش مصنوعی: دلخوشی تو تا حدی کجنظر است که همیشه به دنبال زیباییها در آینهای و در عوض، به عقب و پشت خود نگاه میکنی.
کلیم غم ز پی روز بد ذخیره مکنبخور بخاطر جمع آنچه هست تا داری
هوش مصنوعی: غصه فردا را نخور و نگران روزهای بد نباش؛ از نعمتهایی که در حال داری بهره ببر و از آنها لذت ببر.