شمارهٔ ۲۳ - داستان سرکوبی و قتل ججهار سنکهه بندئله به سرداری اورنگ زیب پسر شاه جهان که بعد از وی بسلطنت نشست
هوش مصنوعی: این متن به بررسی مفهوم بخت و سرنوشت در زندگی انسانها میپردازد. شاعر تأکید میکند که برخی افراد با وجود زحمت و تلاش، به جایگاهی نجاتبخش نمیرسند و برعکس، کسانی که بخت یاورشان است، با آسانی به موفقیتهای بزرگ دست پیدا میکنند.
در نامیدی و خطر، بخت میتواند نقش حیاتی ایفا کند. شاعر با بیان داستانهایی از تاریخ و اشخاص مختلف، نشان میدهد که چگونه برخی با بخت مساعد و حمایتهای الهی، به پیشرفت و اوج میرسند، در حالی که دیگران با وجود تلاشهای زیاد، به سرنوشتهای بدی دچار میشوند.
همچنین در این اثر، به ناپایداری قدرت و ثروت و تأثیرات منفی غرور و خودپسندی بر سرنوشت افراد اشاره شده و اهمیت تواضع و دوری از جاهطلبیهای بیهوده بیان شده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به موفقیت و مراد، همواره باید به خداوند توکل کرد و از یاد نبرد که بخت و تواناییهای درون هر انسان، نقش مهمی در سرنوشت او دارند.
کسی را بخت چون بردارد از خاکره سیلاب را بندد ز خاشاک
هوش مصنوعی: وقتی که سرنوشت کسی به اوج برود، مانند این است که سیلابی از میان زبالهها عبور کرده و مسیر خود را باز میکند.
در آتش تخم امید ار بکاردگلش بیش از شرر سر را بر آرد
هوش مصنوعی: اگر کسی در دل خود امید را بکارید و به آن جان بدهد، میتواند از دل آتش و سختیها، گلهای زیبا و پرثمر پرورش دهد.
همه پای کسان او را نوید استبهر در هر چه قفل او را کلیدست
هوش مصنوعی: تمامی کسانی که با او ارتباط دارند، برایشان مژدهای وجود دارد، چون در هر موضوعی که مشکل و قفلی وجود داشته باشد، او کلید آن را دارد و میتواند آن را باز کند.
بصد زنجیر اگر پیوند داردگشادی لازم هر بند دارد
هوش مصنوعی: اگرچه شخص با زنجیرهای زیادی بسته شده، اما برای هر بندی که او را محصور کرده، نیاز به فضایی برای رهایی وجود دارد.
اگر در راه او هر گام چاهیستبرای حادثات او را پناهیست
هوش مصنوعی: هرگاه در مسیر او، مشکلی یا مانعی پیش بیاید، او راهی برای رفع آن پیدا خواهد کرد.
رود هرچ از کفش زان بهتر آیدکند ره گم که خضرش رهبر آید
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دست تو خارج شود، بهتر از آن است که راه را گم کنی، زیرا در این صورت هدایتگری مانند خضر را پیدا خواهی کرد.
ز دنیا گر گریزد صاحب اقبالچو سایه آیدش دولت ز دنبال
هوش مصنوعی: اگر کسی که در زندگی خوشبخت و موفق است از دنیا بگریزد، همچون سایهای به او خواهد پیوست و شانس و سعادت همیشه همراه او خواهد بود.
حباب از بحر اگر پهلو تهی کردبسوی خویش دریا بازش آورد
هوش مصنوعی: اگر حبابی از دریا فاصله بگیرد، در نهایت دریا دوباره آن را به سمت خود میکشد.
هر آنکس را که باشد بخت یاورچو گل با زر همی زاید ز مادر
هوش مصنوعی: هر کسی که شانس و اقبال در کنارش باشد، مانند گلی است که با طلا از مادر به دنیا میآید.
وگر بر روی کس طالع کند پشتبکف چیزی نمی دارد جز انگشت
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت کسی روی او را برگرداند و به او پشت کند، او هیچ چیز ندارد جز انگشتش.
اگر چرخ و فلک در روزگارستهمه یارند تا بخت تو یارست
هوش مصنوعی: اگر روزگار و زمان به حرکت دربیاید، همه چیز به نفع تو خواهد بود، شرط آنکه بخت و اقبال تو نیز با تو همراه باشد.
دمی کادبار دامن گیر گردددم عیسی دم شمشیر گردد
هوش مصنوعی: وقتی وقت سختی و بحران باشد، لحظهای که به آن نیاز است، میتواند به نجات بیاورد و یا برعکس، به تخریب منجر شود.
کسی کابست بهر دشمن خویششود آتش برای خرمن خویش
هوش مصنوعی: انسانی که به دشمن خود آسیب میزند، در واقع به خود نیز آسیب میرساند و موجب ویرانی داراییهای خود میشود.
نبیند جز زیان از حسن تدبیربه بند افتد زجوهر همچو شمشیر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر کسی تنها به زیباییها و ظرافتهای ظاهری توجه کند و در تدبیر و برنامهریزی دقت نکند، در نهایت به زیان خواهد رسید و مانند شمشیری که به خاطر رنگ و جلای خود در تله میافتد، گرفتار مشکلات خواهد شد.
برفعت گر نماید خودنمائیفتد در خاک چون تیر هوائی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی به خودنمایی بپردازد، خواهد افتاد در خاک مانند تیر هواتی که به زمین میافتد.
همه اسباب و جاه و ملک و مالشوسائل گردد از بهر زوالش
هوش مصنوعی: تمامی وسایل و داراییها و مقامهایی که فرد دارد، در نهایت فقط راههایی میشوند برای از بین رفتن او و زوالش.
اگر با بستر راحت شود یاربپهلویش گل دیبا شود خار
هوش مصنوعی: اگر محبوب کنار ما آرامش یابد، حتی خارهای دنج و سخت هم به مانند گل نرم و زیبا میشوند.
فرو شد آبروی خود همیشهخرد از بهر پای خویش تیشه
هوش مصنوعی: آدمی به خاطر حفظ آبرو و اعتبار خود، گاهی مجبور میشود به خود آسیب بزند و از ارزشهایش کوتاه بیاید.
تنک ظرفی که دارد شیشه دربارزند از ابلهی پهلو بکهسار
هوش مصنوعی: ظرفی که خیلی کوچک و ظریف است، با احتیاط و از روی نادانی در کنار کوههای بزرگ قرار دارد.
نحیفی کز عصا امداد جویدرود با شیر از سرپنجه گوید
هوش مصنوعی: این بیان به این معنی است که موجودی ضعیف و ناتوان، برای کسب کمک به یک منبع قدرت و توانمندی متکی است. مانند یک رود که برای پیشرفت خود به عصا (نماد کمک) وابسته است و همچنین قدرت و شجاعت خود را از بزرگی و درخشندگی یک شیر (نماد قدرت) میگیرد. این تصویر به ما یادآوری میکند که در مواقع ضعف، به منابع قویتر و توانمندتر تکیه میکنیم.
زحال مدبران تا پند گیریبیارم بهر اینمعنی نظیری
هوش مصنوعی: از وضعیت دلاوران و اهل تدبیر تا نصیحتی بگیرم، برای این معنی مشابهی بیاورم.
بگویم قصه ججهار مردودکه آغازش چه و انجام چون بود
هوش مصنوعی: باید داستان چهار مرد ناکام را بگویم؛ که شروع آن چگونه بود و پایانش چه خواهد شد.
همین مدبر که بختش پشت دادهچو دود از آتش بر سنگ زاده
هوش مصنوعی: این شخص که در زندگی اش خوششانسی همراه او بوده، مانند دودی است که از آتش بر روی سنگ تولید میشود.
گران نخل خبیث و این بر اوستولی آن آتش این خاکستر اوست
هوش مصنوعی: درخت نخل سنگین و بدی وجود دارد که این سنگینی بر دوش اوست، ولی همان آتش که او را به خاکستر تبدیل کرده، خود نشانهای از سرنوشت اوست.
در ایامی که تخت پادشاهیبد از فر جهانگیری مباهی
هوش مصنوعی: در روزگاری که سلطنت و حکومت متعلق به فردی نیکاندیش و قدرتمند بوده است، اوضاع به خوبی و رونق بوده و همگان از عدالت و مدیریتش بهرهمند میشدند.
شه جنت مکان شاه جهانگیرمس بر سنگ را گردید اکسیر
هوش مصنوعی: فرمانروای بزرگ و جلالی، مانند یک اکسیر ارزشمند، به سنگ مس قدرت و جلالی بخشیده و آن را به جایگاهی ممتاز تبدیل کرده است.
نبودش گرچه پر اصلی شرفناککزینسان بایدش برداشت از خاک
هوش مصنوعی: اگرچه او دیگر در میان ما نیست، اما ارزش و احترام او از بین نمیرود و باید از خاک برگیرد که او را به عنوان یک انسان بزرگ بشناسیم.
مگر زو خدمت شایسته ای دیدباوج منصب و جاهش رسانید
هوش مصنوعی: تنها در صورتی به مقام و موقعیت بالا میرسد که خدمت شایستهای از او دیده شود.
بزرگش کرد و بر دولت ستم شدمیان قوم بندیله علم شد
هوش مصنوعی: او را بزرگ کرد و در میان قوم، در زمان حکومت ستمگری، علم و آگاهی او به همگان شناخته شد.
سزاوار غلامی خواجگی یافتزگمنامی برآمد راجگی یافت
هوش مصنوعی: کسی که شایستگی داشته باشد، از طریق تلاش و زحمت، به مقام و منزلت بالایی دست پیدا میکند و از ناشناسی به معروفیت میرسد.
همان ملکی که جا و مسکنش بودباو از مرحمت اقطاع فرمود
هوش مصنوعی: آن فرشتهای که خانه و مکانش بود، با لطف و رحمت خود به او بخششهایی عطا کرد.
وطن تا پر کناب و دیگرش دادبصید ملکها بال و پرش داد
هوش مصنوعی: وطن زادگاه و مکان اصلی انسان است که به او هویت و عشق به سرزمینش را میبخشد. اینجا جایی است که فرد در آن رشد میکند و روحش به آن وابسته است. در واقع، زمین و سرزمین با ارائه امکانات و منابع به افراد، به آنها بال و پر میدهد تا به آرزوها و اهداف خود برسند.
چو ریشه در وطن محکم فرو کردبملک دیگران آنگاه رو کرد
هوش مصنوعی: زمانی که ریشههای انسان در وطنش به طور محکم جاگیر شود، اگر به سرزمین دیگری برود، در نهایت هویت و اصالت خودش را آشکار میکند.
گرفتی از زمین داران ولایتشه جنت مکان کردی حمایت
هوش مصنوعی: تو از دستان کشاورزان زمین خردی و به واسطه این حمایت، شهری در بهشت بنا کردی.
ز شاه امداد و مهلت از فلک یافتغینمان را بسی سرپنجه برتافت
هوش مصنوعی: از سوی شاه مدد و از آسمان فرصتی به دست آوردیم، که توانستیم با دستان قوی خود به بسیاری از مشکلات غلبه کنیم.
بدستش هرچه مال و ملک افتادشه جنت مکان آن را باو داد
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دست او رسید، پادشاه خوشبختی آن را به او بخشید.
اگر هندوستان را پاک می رفتشه جنت مکان چیزی نمی گفت
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی از هندوستان به بهشت میرفت، هیچکس چیزی نمیگفت.
چنان مشمول لطف پادشه بودکه طول ملک او یکماهه ره بود
هوش مصنوعی: او به قدری مورد توجه و محبت پادشاه قرار گرفته بود که سرزمینش را در یک ماه میتوان پیمود.
بدولت بود تا شاه جهانگیرندید او آفت تغییر جا گیر
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و خیرخواهی خداوند بود که شاه جهانگیر نتوانست بلای تغییر را مشاهده کند.
زبس ملکش مسلم بود او راز گلزارش نبردی باد بو را
هوش مصنوعی: چون او حاکم مسلمانی بود، بادی از باغش عطر و بوی خوشی نمیبرد.
زهر ده حاصل شهریش واصلز شهری دخل اقلیمیش حاصل
هوش مصنوعی: زهر ده حاصل او به شهرش میرسد و از درآمد شهر، ثروت کشورش به دست میآید.
کسیرا کاینچنین نقشی نشیندزرش در خانه دیگر جا نبیند
هوش مصنوعی: کسی که چنین نقشی را با ذوق و زیبایی ایجاد کرده است، در خانه دیگر جایی نخواهد داشت.
زبس بر خرج خلقش می فزودیزر او را جوال از چاه بودی
هوش مصنوعی: چقدر بر مخارج مردم میافزودی که اگر او را زیر چاه میانداختی، پولش به اندازهای بود که بیرون بیاید.
زری کان یوسفش بود از عزیزیبچاهش داشتی از بی تمیزی
هوش مصنوعی: پدرش به خاطر کمالات و زیباییهای فرزندش به او افتخار میکرد، اما از نقصهای دیگران دلسرد و ناامید بود.
کنون در جنگلش انبار گنجستدرختان ریشه هاشان مار گنجست
هوش مصنوعی: اکنون در جنگل، گنجهایی نهفته است که به مانند درختانی با ریشههای عمیق و پنهان، ارزشهای زیادی را در خود دارند.
قضا را رفت بر سنگ از میانهپسر شد صاحب اقطاع و خزانه
هوش مصنوعی: قسمت مهمی از سرنوشت او با سختی و تلاش شکل گرفت و او به جایگاه بالایی رسید و مالک ثروت و زمین شد.
همه جا گیرها با یکجهان گنجمسلم گشت بر ججهار بیرنج
هوش مصنوعی: در همه جا، کسانی که به دنبال فرصتها هستند، با یک دنیای پر از ثروت و مهر و محبت، به راحتی به موفقیت دست مییابند.
بیکبار از غلط بخشی گردونگدا گردید قارون قطره جیحون
هوش مصنوعی: یک بار به خاطر اشتباهی که صورت گرفت، فردی از طبقه پایین جامعه به ثروتی عظیم دست یافت و به مقام و منزلت قارون، که معروف به ثروت بسیار بود، رسید.
شد آن کم اصل دون را کار بالابسان خس که سازد دیده را جا
هوش مصنوعی: شخصی که اصل و نسب خوبی ندارد، به اوج میرسد، مانند گیاهی که ناگهان خود را در برابر چشمها قرار میدهد و مورد توجه قرار میگیرد.
پریشان روزگار بی سر انجامبیکره مست گشت از باده کام
هوش مصنوعی: در روزهای نابسامان و بیهدفی، شخصی بیپروا و سرمست از شراب به سر میبرد و در حالتی گیج و آشفته به سر میبرد.
بلندی یافت دود آتش خسزسیر دور پیش افتاد واپس
هوش مصنوعی: دود آتش به بلندی رسید و خس و خاشاک از دور به عقب رفتند.
بروی کار خود چون دید آبیغبار کوی پستی شد سحابی
هوش مصنوعی: وقتی کسی به کار خود میپردازد و میبیند که ناملایمات و مشکلات به وجود آمده، احساس میکند که مانند ابری غلیظ بر سرش سایه افکنده است.
تراویدی ازو گاهی تری هاهوای سرکشی و خود سری ها
هوش مصنوعی: برخی اوقات دلت به هوای خودسری و طغیان تمایل پیدا میکند.
که ناگه روزگار دیگر آمدزمان بی تمیزی ها سرآمد
هوش مصنوعی: ناگهان زمانی فرا میرسد که دوران آلودگیها و نابسامانیها به پایان میرسد.
ظهور دولت شاه جهان شدجهان از ثانی صاحبقران شد
هوش مصنوعی: ظهور حکومت شاه جهان باعث شد که دنیا به سرعت تحت تاثیر قرار گیرد و به شکلی جدید و برجسته درآمد.
شهنشاه جهان دارای عادلبجای خود نشان حق و باطل
هوش مصنوعی: پادشاه جهان که عادل است، در جایگاه خود به خوبی حق و باطل را مشخص میکند.
تف قهرش بجان خودپرستانبجا، مانند آتش در زمستان
هوش مصنوعی: نفرت او از خودپرستان به قدری شدید است که مانند آتش در زمستان روی آنها تاثیر میگذارد.
حقیقت دان راز آفرینشبنزد فطرتش دانش چو بینش
هوش مصنوعی: حقیقت را کسی میداند که رازهای آفرینش را درک کند و این درک ناشی از فطرت و شناخت عمیق اوست.
عیار راستان و کج نهادانچو گیرد پا به بخشد در خور آن
هوش مصنوعی: وقتی انسانهای درستکار و راستگو پا پیش بگذارند، به خاطر کردارشان سزاوار پاداش خواهند بود.
بجز ابرو که بر بالای دیده استکسی ناراستی بالا ندیده است
هوش مصنوعی: جز ابرو که بر پیشانی هست، هیچ چیزی در بالای چشم را نافرمانی و ناموزونی نمیبینیم.
بخدمت بنده هایش صف چو بندندبحد خویشتن پست وبلندند
هوش مصنوعی: وقتی که بندگان خدا به او خدمت میکنند، در صفی منظم و منظم قرار میگیرند، حتی اگر در مقام و موقعیت خود متفاوت باشند.
تمیزش هر که را جائی نموده استبچشم هیچکس خارج نبوده است
هوش مصنوعی: هر کسی که جایی را تمیز کرده، هیچکس از چشمها دور نبوده و همه در معرض دید قرار دارند.
همیشه در مقام خود بپایندتو پنداری ز موسیقار نایند
هوش مصنوعی: همیشه باید در جایگاه خود باقی بمانید و به یاد داشته باشید که مانند نوازندگان نباید از اصول خود منحرف شوید.
بلند آوازه بادش ساز تمییزکه این ساز است بر دلها فرح بیز
هوش مصنوعی: صدای باد بلند و زیباست و مانند ساز خوشتر مینوازد، زیرا این نوا دلها را شاد میکند و سرشار از خوشی است.
من ار چه از غلامان کمینمز موسیقار نای آخرینم
هوش مصنوعی: هرچند که من از بندگان کوچکی هستم، اما در نهایت به عنوان آخرین نای نوازنده (موسیقار) شناخته میشوم.
نیم در فکر بالا دستی خویشبلند آوازه ام از پستی خویش
هوش مصنوعی: در افکار خود به دنبال شخصی بزرگ و برجسته هستم، ولی در عین حال از وضعیت نازل خودم نیز آگاه و ناشاد هستم.
بعالم پادشاه قدردان اوستکزو برد آب و آتش دشمن و دوست
هوش مصنوعی: در عالم، پادشاهی وجود دارد که قدردان است و از اوست که آب و آتش، دشمن و دوست، به کمک و یاری میآیند.
بتخت پادشاهی چون بر آمدسران ملک را پا از سر آمد
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاهی بر تخت نشسته و قدرت خود را اعلام کرد، سران کشور از ترس و احترام نسبت به او به زیر پاهایش فرود آمدند.
بدرگاه آمدند اشراف و اعیانهمه با پیشکشهای نمایان
هوش مصنوعی: اشراف و افراد برجسته با هدایای آشکار و محسوس به درگاه پادشاه مراجعه کردند.
شهنشه را مبارک باد گفتندبجبهه خاک آن درگاه رفتند
هوش مصنوعی: به او تبریک گفتند و اشاره کردند که به خاک روی آن درگاه رفتهاند.
خرد ججهار را هم راهبر شدسوی درگاه شاهنشه بسر شد
هوش مصنوعی: خرد و حکمت، حتی چهارپایان را هم به سمت درگاه پادشاه هدایت کرد و آنها را به مقصد رساند.
در آغاز جهانداری و شاهینگردد تا شکسته دل سیاهی
هوش مصنوعی: ابتدای سلطنت و حکومت همیشه با دلی شاد و روحی سرزنده همراه نیست و هر کسی نمیتواند به راحتی بر تخت پادشاهی تکیه بزند، خصوصاً اگر در دلش غم و اندوهی وجود داشته باشد.
بلطفش پادشاه از خاک برداشتهمه اطورا او نادیده انگاشت
هوش مصنوعی: به خاطر لطف او، پادشاه از زمین همه چیز را بالا برداشت و همه اطراف را نادیده گرفت.
همه اوضاع او شاه خطاپوشنمود از مصلحت عمدا فراموش
هوش مصنوعی: تمامی شرایط و مسائل او به گونهای نمایان شد که گویی پادشاهی است که خطاهای خود را نادیده میگیرد و به طور عمدی به منافع خود توجه نمیکند.
بتسخیر دکن افواج منصورروان می شد، برفتن گشت مأمور
هوش مصنوعی: بتها به تسخیر درآمدند و کاروانی از سروردگان منصور به راه افتاد و به سوی مقصد خود رفتند.
همیشه در دکن تا بود پیکاردر آن لشکر کمک می بود ججهار
هوش مصنوعی: همیشه در منطقه دکن وقتی که جنگ بود، لشکرها به یکدیگر کمک میکردند.
اگر گاهی خودش اندر وطن بودپسر از جانب او در دکن بود
هوش مصنوعی: اگر پسر به مدتهایی در وطن خود بود، در عوض او در سرزمین دکن زندگی میکرد.
بدین مقدار خدمت شد مسلمز بی لطفی شاهنشاه عالم
هوش مصنوعی: به خاطر بیمحلی و کملطفی شاهنشاه عالم، این اندازه خدمت به مسلمانان انجام شد.
مقرر شد بر او جاگیر و مالشکه آمد ناگهان وقت زوالش
هوش مصنوعی: تعیین شد که او به خوبی در زندگی مستقر شود و ثروتش افزایش یابد، اما ناگهان زمانی که به پایان عمرش نزدیک شد، همه چیز تغییر کرد.
در ایامیکه سال هشتمین بودکه شه فرمانده روی زمین بود
هوش مصنوعی: در زمانی که سال هشتمین بود و شاه بر سرزمین فرمانروایی میکرد.
ز بخت تیره روز خویش شب کردپسر را بی سبب ز آنجا طلب کرد
هوش مصنوعی: به خاطر بخت بد خود، پسر در شب به سر میبرد و به ناگاه از آنجا خواسته شد.
پسر برگشت و کار او دگر گشتبنای دولتش زیر و زبر گشت
هوش مصنوعی: پسر به خانه برگشت و اوضاعش تغییر کرد. سرنوشتش به طور کامل دگرگون شد و وضعیتش به هم ریخت.
پسر گویا که بودش کوکب بختکزین رجعت برو شد کارها سخت
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که پسر به نوعی ستاره بختش در حال تغییر بوده و به همین خاطر زندگیاش با مشکلاتی مواجه شده است.
چو شاهنشاه ازین معنی خبر یافتعقاب انتقامش بال و پر یافت
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه از این موضوع مطلع شد، عقاب برای انتقام خود قدرت و انگیزه پیدا کرد.
غضب اول بدینسان مصلحت دیدکه باید این بساط فتنه برچید
هوش مصنوعی: خشم ابتدا این طور صلاح دانست که باید این اوضاع آشفته و فتنهانگیز را برچید.
رهد تا خاطر از اندیشه اوزین باید بریدن ریشه او
هوش مصنوعی: برای رهایی از اندیشه و خاطره او، باید ریشهاش را قطع کنی.
بکشتن چونکه داری دست بر مارکه می گوید بافسونش نگهدار
هوش مصنوعی: اگر دستت را روی مار بگذاری و آن را بکشی، نمیتوانی بگویی که با نیرنگ نگهاش داشتهای.
چو دل از دیو در اندیشه باشدهمان بهتر که اندر شیشه باش
هوش مصنوعی: اگر دل درگیر اندیشههای منفی و شیطانی باشد، بهتر است که درون شیشهای محبوس شود و از آن وضعیت دوری کند.
چو صیدت دارد آهنگ پریدنبهست از بال بر بستن بریدن
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای به پرواز درآمده و در حال حرکت است، نباید آن را گرفتار و محدود کرد.
ز بد اصلان چو شوئی گرد افسادبآب تیغ باید شست و شو داد
هوش مصنوعی: اگر با افرادی بد و نادرست در ارتباط باشی، باید خود را از آلودگیهای آنها پاک کنی و این کار نیاز به تلاشی جدی دارد.
دم تیغ غضب گر خونچکان بودولی پای ترحم در میان بود
هوش مصنوعی: هرگاه تیغ خشم به حرکت درآید و خون لطیف و شفاف را بریزد، اما در همان حال امکان نشان دادن رحم و بخشش نیز وجود داشته باشد.
نبودش تا بکشتن شاه همراهولی می خواست او را سازد آگاه
هوش مصنوعی: غیبت او باعث شد که شاه به قتل برسد و ولی، در نظر داشت او را از این ماجرا آگاه کند.
ز خواب غفلتش بیدار سازدز مستی زرش هشیار سازد
هوش مصنوعی: او را از خواب بیخبری بیدار کند و از حالت مستی خارج کند و هوشیار نماید.
در آن گوشی که از پندش ملالستبجای گوشواره گوشمالست
هوش مصنوعی: در آن گوشی که از نصیحت و پند خسته شدهای، به جای زیبایی و زینت، فقط تنبیه و توبیخ وجود دارد.
فزون از منصبش چون داشت جاگیرمحالی چند را فرمود تغییر
هوش مصنوعی: بیش از مقام و جایگاه خود، وقتی که در موقعیتی مستقر شد، برخی از مشکلات و مسائل را به تغییر و اصلاح فرامیخواند.
بآن بد گوهر برگشته ایامز درگاه معلی رفت پیغام
هوش مصنوعی: آشفتگی و بدی در روزگار، موجب شده که پیامهای خوب و ارجمند از درگاه جایگاههای بلند و محترم دور شوند.
که تقصیرات تو از حد فزونستبعفو ما همینت رهنمونست
هوش مصنوعی: تقصیرهای تو بسیار زیاد است، اما بخشش ما تو را به راه درست هدایت میکند.
که از جا گیر بعضی واگذاریبدرگه پیشکش را هم سپاری
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که گاهی اوقات، برای رسیدن به هدف یا انجام کار خاصی، ممکن است لازم باشد که از برخی حقوق یا امتیازات خود چشم پوشی کنیم و به دیگران یا شرایط متفاوتی اعتماد کنیم.
نه این خواهش طمع در مال او بودکه تدبیر صلاح حال او بود
هوش مصنوعی: اینکه به خاطر ثروت او درخواست نمیکنم، بلکه به دلیل تدبیر و مراقبت از وضعیت اوست.
چو دو نان را سر و سامان بود جمعچو آبی دان که در کشتی شود جمع
هوش مصنوعی: وقتی که دو نان به خوبی آماده و مرتب شوند، مثل آبی که در کشتی جمع میشود، به هم پیوسته و منسجم خواهند بود.
نمی باید که در کشتی بود آبتهی بهتر کف سفله ز اسباب
هوش مصنوعی: انسان نباید در شرایط بد و بیپناهان قرار بگیرد؛ بهتر است که در مسیر زندگی، با کسانی که از نظر ارزش و شخصیت پایینتر هستند، همنشینی نداشته باشد و به جای آن، به دور از دردسر و مشکلات، زندگی سادهتری داشته باشد.
زیان بیند ز رفعت آدم خامنمی باید که باشد طفل بر بام
هوش مصنوعی: آدم نادان که در عرش و مقام بالا قرار دارد، نباید انتظار داشته باشد که کودک بیخبر و ناتوان بر بام باشد و از آنجا افت کند.
دنی را پایه بالاتر نهادنبدیوانه بود شمشیر دادن
هوش مصنوعی: به دنیا ارزش و مقام بیشتری بخشیدن، کار foolishly است مانند اینکه به دیوانه شمشیری بدهی.
فلک بر کندنش را داشت در سرنه از جا گیر دل کنده نه از زر
هوش مصنوعی: آسمان در نظر داشت که او را از جایگاه خود بردارد، اما نه به خاطر این که دل از او جدا شده است و نه به خاطر اینکه از مال و ثروت جدا شده است.
جهالت بین که با این بخت بیمارنکرد از هر دو پرهیز آن ستمکار
هوش مصنوعی: جهالت و نادانی را در نظر بگیر، که با این تقدیر و سرنوشت ناخوشایند، از هر دو طرف، از این ستمکار باید پرهیز کرد.
چوبر رنجور رفتن گشت روشنبود پرهیز را وقت شکستن
هوش مصنوعی: وقتی که کسی رنجور و بیمار میشود، مشخص میگردد که باید از کارهای نادرست و مضر پرهیز کند، زیرا وقتی شرایط سخت و دشوار شود، شکستن ایرادها و نواقص ضروری است.
زجای محکم و جمعیت خویشغروری داشت آن مدبر ز حد بیش
هوش مصنوعی: مدبر، به خاطر موقعیت امن و جمعیت زیاد خود، غروری داشت که از حد فراتر رفته بود.
سخن کوتاه آن مردود گمراهبکوه و جنگل خود رفت از راه
هوش مصنوعی: آن مردی که در صحبت کردن کمحرف و مختصر بود، از راه راست منحرف شد و به کوه و جنگل رفت.
ره عصیان شاهنشاه سر کردخس آمد شعله را از خود بتر کرد
هوش مصنوعی: راه نافرمانی به پایان رسید و خس (خداوند، پادشاه) به قدرت رسید؛ شعلهای که از خود بروز کرده بود، خطرناکتر و قویتر شد.
چو شد معلوم رای عالم افروزکه شد وقت زوال آن سیه روز
هوش مصنوعی: وقتی معلوم شد که نظر آگاهان روشنگر چیست، وقت آن رسیده که آن روزهای سیاه به پایان برسد.
سپاهی در رکاب شاهزادهکه از اقبال کشورها گشاده
هوش مصنوعی: یک سرباز در کنار شاهزادهای است که سرنوشتی خوش و آیندهای روشن برای کشورها فراهم کرده است.
یگانه گوهر دریای شاهیسراپا جوهر از فیض الهی
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی بیان میکند که بهترین و ارزشمندترین مخلوق در جهان، انسان است که تمام وجودش از نعمتهای الهی پر شده است. انسان به مانند جواهرات گرانبها در دل دریا، ارزش بالایی دارد و وجودش از الطاف و فیض خداوند نشأت میگیرد.
سخن از پردلی در شیر داردچو جوهر تکیه بر شمشیر دارد
هوش مصنوعی: کسی که دلیر و شجاع باشد، در گفتارش هم احساس جسارت و قدرت دارد، همانطور که شمشیر نشاندهندهی قدرت و اعتماد به نفس است.
ز تأیید الهی پرنصیب استزفر ایزدی اورنگ زیب است
هوش مصنوعی: این متن به نوعی اشاره دارد به اینکه کسی که مورد تأیید خداوند قرار میگیرد، از نعمتها و برکات الهی بهرهمند میشود و به مقام و جایگاهی اعلی دست مییابد. البته زیبایی و شکوه این جایگاه به لطف و رحمت خداوند است.
پی تأدیب او گردید راهیکز آب تیغ شوید روسیاهی
هوش مصنوعی: برای تربیت او راهی را انتخاب کرد که با آب تیغ، سیاهی و ننگ را از بین ببرد.
سپاهی یکدل و رزم آزمودهچو نون اندر میان جنگ بوده
هوش مصنوعی: یک لشکر دلباخته و با تجربه، در میدان نبرد مانند نان در میانه جنگ است.
نگشته نامشان آلوده ننگهمه تن روی چون آئینه در جنگ
هوش مصنوعی: آنها به هیچ آلودگی و ننگی مبتلا نشدهاند و تمام وجودشان مانند آینهای پاک و صاف است.
همه در سخت جانی همچو سندانبگاه رزم چون سوفار خندان
هوش مصنوعی: همه در شرایط سخت مثل سندان محکم و استوار هستند، و در زمان جنگ مانند سوفار با لبخند و شادابی بهنظر میرسند.
بسرعت شاهزاده آنچنان راندکه گرد لشکرش از همرهی ماند
هوش مصنوعی: شاهزاده به سرعت به جلو حرکت کرد و آنچنان سریع راند که یارانش نتوانستند همگام او پیش بروند و دور شدند.
بره می کرد چون خورشید شبگیرکه صبح دولتش گردد جهانگیر
هوش مصنوعی: بره در زمان صبح مثل خورشید در حال طلوع میدرخشید، زمانی که صبح به اوج قدرت و عظمت خود میرسد و جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
درآمد چون بملک آن بداختررهش بر کوه و جنگل بود یکسر
هوش مصنوعی: وقتی که او به سرزمین پادشاهی درآمد، راهش به سوی کوه و جنگل کاملاً مشخص بود.
بجنگل هادر آمد بیمحابابلی از بیشه شیران را چه پروا
هوش مصنوعی: به جنگلها بدون هیچ ترسی آمد. مگر اینکه از شیران در دل بیشهها بترسد؟
کجا در جنگلش راه سوار استکه در هر گام تنگی راهوار است
هوش مصنوعی: هیچجا در جنگل موتور سوار نمیتواند به راحتی حرکت کند، زیرا در هر قدم راهها تنگ و دشوار هستند.
زتنگی مار اگر آنجا درآیدنخست از پوست می باید برآید
هوش مصنوعی: اگر در شرایط سخت و ناخوشایند قرار بگیری، ابتدا باید از ماجرای مشکل زا یا ناراحت کننده نجات پیدا کنی و به آرامش برسی.
گشاید از فضایش مرغ اگر بالبسیخ خار گردد بند در حال
هوش مصنوعی: اگر مرغی در فضایی باز پرواز کند، ممکن است به خاطر برخورد با خارها و موانع، دچار مشکل و آسیب شود.
زبس طوطی خلش می بیند از خارزسر تا پا بود همرنگ منقار
هوش مصنوعی: زیاد دیده میشود که طوطی، به دلیل داشتن رنگی خاص، از سر تا پایش به رنگ منقار خود در آمده است.
درخت از بس که در خرگه درون بودسپاهی را از سر رفتست دستار
هوش مصنوعی: درخت به خاطر اینکه مدت زیادی در پناه یک مکان محفوظ بوده، دیگر نتوانسته است بر افراشتن خود (قد و قامت) تمرکز کند و به تدریج ضعیف شده است.
درخت جنگلش مانند رهزنبرآرد رهروان را جامه از تن
هوش مصنوعی: درختان جنگل به مانند دزدانی هستند که مسافران را از پوشش خود بینصیب میکنند.
ز تنها جامه از بس می کند خارسپه عریان بود پوشیده اشجار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که وقتی انسان در تنهایی قرار میگیرد و از دیگران فاصله میگیرد، مانند درختی است که لایههای محافظتی خود را از دست میدهد و در معرض آسیب و خطر قرار میگیرد. در این وضعیت، او به سادگی و عریانی دچار میشود، درست مثل درختی که بدون برگ و پوشش باقی میماند.
درختان از سواران زره پوشهمه از تنگی ره حلقه در گوش
هوش مصنوعی: درختان مانند سواران زرهپوشی هستند که به دلیل تنگی مسیر، حلقهای در گوش دارند.
بجنگ خار دامان و گریبانچنان عاجز که لب در زیر دندان
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که آدمی در برابر مشکلات و دردسرها به قدری ناتوان است که حتی نمیتواند به خود آسیب بزند یا از پس آنها برآید، مانند وضعیتی که شخصی در دام و گرفتاری عمیق گیر کرده باشد.
چو دست بازداران جامه از پوستاگر پوشند خاری چند با اوست
هوش مصنوعی: اگر کسانی که قدرت دارند، لباس را از پوست حیات وحش بپوشند، با آنها چندین خاره نیز همراه خواهد بود.
چه می دوزد ندانم سوزن خارکه در رخت کسی نگذاشت یک تار
هوش مصنوعی: نمیدانم این سوزن خاردار چه جنسی را میدوزد که هیچ کس حتی یک تار از آن را در لباسش نگذاشته است.
درین جنگل بدست افتد اگر راهتمام راه یا کوهست یا چاه
هوش مصنوعی: اگر در این جنگل گرفتار شوی، تنها دو گزینه برای ادامه راه داری: یا باید از کوهی عبور کنی یا به درون چاهی بروی.
بتنگی راه چون دست هنرمنددرو رهرو بسان نبض دربند
هوش مصنوعی: وقتی راه تنگ است، هنرمند میتواند بهخوبی پیش برود و رهرو همچون نبضی که در بند مانده، حرکت نمیکند.
ره پست و بلندش همچو تشدیدپی معنی بسختی وضع گردید
هوش مصنوعی: راهی که در زندگی داریم، چه دشوار و چه آسان، مانند نشانهای است که در زبان باعث تشدید معنا میشود و نشان میدهد که فهمیدن آن به سختی فراهم شده است.
بهم چسبیده اشجارش چو شانهرهی باریک چون مو در میانه
هوش مصنوعی: درختانش به هم نزدیک و فشردهاند، و راهی باریک مانند مو در میان آنها دیده میشود.
دل لشکر بجا و طبع صافستکه هر کس را که بینی موشکافست
هوش مصنوعی: دل لشکر در اینجا به معنای وجود یک نیروی قلبی و روحی قوی است و طبع صاف به معنای ذهنی شفاف و بدون کدورت. این جمله میگوید که هر کسی را که ببینی، با دقت و زیرکی رفتار میکند و به جزئیات توجه دارد.
کمانها از درختان در کشاکشبشاخی مبتلا هر بند ترکش
هوش مصنوعی: درختان به خاطر تنشها و درگیریها، به شکل کمانهایی در آمدهاند که هر کدام به نوعی درگیر فشارها و مشکلات هستند و مثل تیرکمان، بندهای ترکش آنها تحت فشار قرار گرفته است.
دم اسب از قفا در چنگ خاریعنان پیچیده اندر شاخساری
هوش مصنوعی: دم اسب از پشت بدنش به خاطر یک خار درختی به هم پیچیده و در شاخهها گیر کرده است.
اگر جنگل و گر کوه و کمر بودبرفتن شاهزاده گرم تر بود
هوش مصنوعی: اگر جنگل و کوه و دامنهای وجود داشت، سفر شاهزاده دلچسبتر میشد.
در آن جنگل که خورشید جهانگیرکف خاکی ازو نا کرده تسخیر
هوش مصنوعی: در آن جنگل، جایی که خورشید با نورش همه جا را روشن کرده و خاک را تحت تسلط خود درآورده است.
بضرب تیغ جا می کرد و می رفتچو آتش راه وا می کرد و می رفت
هوش مصنوعی: با ضربهای از تیغ جایی را باز میکرد و میرفت، مانند آتش که راه خود را باز میکند و به پیش میرود.
چنان رفت اینچنین ره را بسرعتکه آن مردود مست خواب غفلت
هوش مصنوعی: به قدری سریع رفت که حتی آن فرد مست و غافل هم متوجه نشد.
ز تیغ برق او بیدار گردیدچو خواب آلوده ای از تاب خورشید
هوش مصنوعی: از نور برق او کسی که خواب بود بیدار شد، گویی که خوابش را از تابش خورشید ترک کرده باشد.
دمی آگه شد آن مغرور سرمستکه فرصت همچو دولت رفته از دست
هوش مصنوعی: لحظهای آن مغرور مست متوجه شد که فرصت مانند یک نعمت، از دست رفته و دیگر بازنمیگردد.
چو طوفان بلا را موج زن دیدبخود از بیم همچون موج لرزید
هوش مصنوعی: زمانی که طوفان بلا به سراغش آمد و آن را مشاهده کرد، از ترس مانند موجی به لرزه در آمد.
بدریا جنگ کردن حد خس نیستمصاف باز در شأن مگس نیست
هوش مصنوعی: جنگیدن در دریا برای انسانهای بزرگ و با ارزش مناسب نیست و نباید در چنین میدانهایی دخالت کرد. این کار شایسته کسانی که در سطحی پایینتر هستند، نیست.
سر خود را ودست اهل و فرزندگرفت و دل بحسرت از وطن کند
هوش مصنوعی: او سر و دست خود را به خانواده و فرزندانش سپرد و دلش با حسرت به وطنش میاندیشید.
خزانه آنچه بتوانست برداشتدگر زر را بجنگلها همه کاشت
هوش مصنوعی: درختان در جنگلها به قدری فضا و منابع دارند که میتوانند هر چه را که برای رشد نیاز دارند، با خیال راحت برداشت کنند و از آن استفاده کنند.
زری کز ضبط آن عاجز شد انبارکجا گنجد به پشت بار بردار
هوش مصنوعی: اگر زخیرهای که نتوان در نگهداری آن موفق شد، با چه سختی میتواند بر دوش باربر جا بگیرد؟
وداع دولت و مال و وطن کردز راه جنگل آهنگ دکن کرد
هوش مصنوعی: او در پی جنگل از زندگی خوش و راحت و وطن خود دست کشید و به سمت دکن حرکت کرد.
هنوزش بخت اگر همراه می بودز عفو پادشاه آگاه می بود
هوش مصنوعی: اگر هنوز شانس و اقبال او در کنار بود، مطمئناً از عفو پادشاه باخبر میشد.
بدریا قطره گر کرد التجائیببحر مملکت می یافت جائی
هوش مصنوعی: اگر قطرهای از دریا بخواهد به دریا پناه ببرد، در دریای وسیع جایی برای خودش پیدا خواهد کرد.
ز خانان دکن دولت فزون داشتبضرب تیغ ایشان را زبون داشت
هوش مصنوعی: از خانوادههای دکن برتری زیادی داشتند و قدرت آنها به قدری بود که دشمنانشان را به زانو درآورده بودند.
چو پیش آمد کنون روز سیاهشدکن خوبست اگر گردد پناهش
هوش مصنوعی: زمانی که روز سختی او فرارسد، بهتر است که اگر پناهی داشته باشد.
چو منکوب از وطن در رفت ججهارشکارافکن درون آمد جهاندار
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از سرزمین خود دور میشود و در حالی که تحت فشار و تهدید قرار دارد، تمام تلاشش را برای زنده ماندن و حفظ خود میکند. در این شرایط، حاکم و قدرتمدار نیز به او اجازه نمیدهد که به آرامش برسد.
نخستین فوجی از افواج منصورروان کرد از پی بد اصل مقهور
هوش مصنوعی: منصور اولین گروه از نیروهایش را به راه انداخت تا به دنبال دشمنی که شکست خورده است، بروند.
پس آنگه رو بضبط ملک آوردز هر جا مردم او را طلب کرد
هوش مصنوعی: سپس او به آرامی به سوی ولایت خود بازگشت و از هر جا که مردم او را میخواستند، جمع شدند.
فراوان قلعه بودش پر ذخیرهز هر یک دیده بیننده خیره
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به تعداد زیادی قلعه وجود دارد که هر کدام پر از ثروت و منابع هستند و هر بینندهای را شگفتزده میکنند.
بخدمت قلعه داران رو نهادندکلید قلعه ها بوسیده دادند
هوش مصنوعی: به خدمت داران قلعه، کلیدهای قلعهها را با احترام و بوسه تقدیم کردند.
بگردون قلعه ها افراخته سرهمه چون قلعه افلاک پر زر
هوش مصنوعی: قلعهها را بگردان و از بالای آنها به آسمان پر از ستاره نگاه کن، مانند قلعهای که بر افراشته و با زرق و برق طلا پوشیده شده است.
بنفرین توپهایش لب گشادهبر آنکس کس عبث از دست داده
هوش مصنوعی: برای آن کسی که بیهوده تلاش کرده و چیزی را از دست داده، توپهایش با صدای بلند به او لعنت میفرستند.
دل هر ضرب زن مشتاق ججهاربنعره هر کدام او را طلب کار
هوش مصنوعی: دل هر زندهای به هر ضربهی زندگی، شتابان و مشتاق به حرکت میآید و صدای هر کدام از زیباییها و خواستهها او را به سمت خود میکشد.
همه خمیازه کش از بهر اویندکشیده گردن اندر جستجویند
هوش مصنوعی: همه به خاطر او خمیازه میکشند و گردن میکشند تا او را دنبال کنند و به دنبالش بروند.
همه از برجها سر برکشیدهبراه او همه تن گشته دیده
هوش مصنوعی: همه از بلندیها سر بلند کردهاند تا او را ببینند و همه وجودشان در تماشا غرق شده است.
بهر قلعه ز سر بگرفته تا بننیابی خانه بی زر چو گلبن
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خانهای پر از ثروت و زیبایی، باید از سر تا بنای آن را در نظر بگیری. مانند گلستانی که در آن زر و زیبایی وجود دارد، اما این زیبایی نیازمند تلاش و کوشش است.
زخاک هر سرا گاه تیممشدی چون مهر زرین دست مردم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از خاک هر جا برای تیمم استفاده میکنی، مثل اینکه مردم دستهایشان را با طلا پوشاندهاند.
بنازم آن کریمی را که بیرنجکرم کرده بیک مار اینقدر گنج
هوش مصنوعی: به آن بخشندهای میبالم که با سخاوت و بینظیریش، به یک مار اینطور ثروت و نعمت داده است.
زبس کز رفتن زر بود در بیمپی حبس اسیران زر و سیم
هوش مصنوعی: زیاد به خاطر رفتن طلا و نقره در وحشت از حبس اسیران، نگران بودهاند.
سیه چاهی بهر باغ و سرا داشتبغیر از خانه بندی قلعه ها داشت
هوش مصنوعی: در دل زمین، چاهی تیره و عمیق وجود داشت که به جز خانهای برای محصور کردن آن، دژی برای نگهداری داشت.
دل زندانیان را شاد کردندبحکم شاهشان آزاد کردند
هوش مصنوعی: دل زندانیان را شاد کردند و به دستور شاه، آنها را از بند رهایی بخشیدند.
شدند از قعر چاهستان خواریباوج فیلها اندر عماری
هوش مصنوعی: از اعماق درد و زلت بیرون آمدند و به بلندی و عظمت فیلها در یک کوشک (عمارت) رسیدند.
بپانصد فیل مست کوه بنیادزر او رفت سوی اکبرآباد
هوش مصنوعی: پانصد فیل مست و شگفتانگیز به سمت اکبرآباد حرکت کردند، و پایههای کوه به اندازهای از طلا پر شده بود که به نظر میرسید به سوی آنجا میروند.
بخاک جنگلش پاشیده دینارچو مهر از فرجه اوراق اشجار
هوش مصنوعی: پول و ثروت در گوشه و کنار جنگل پراکنده شده است، مشابه اینکه نور خورشید بر روی برگهای درختان میافتد.
زبس در هر کوی زر کرد پنهانبلند و پست ملکش گشت یکسان
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کناری، ثروت و ثروتمندانی وجود دارند که به طور پنهانی به جمعآوری مال و سرمایه مشغولند، به طوری که وضعیت آنها چه در مرتبه بالا و چه در مرتبه پایین، به یک اندازه شده است.
ز زرها بسکه در خاکست انباربود گاو زمین یک بار بردار
هوش مصنوعی: گلهای که در خاک انبار شده، به خاطر زرق و برق طلاهاست. زمین را یک بار برداشت کن تا از این ذخایر بهرهمند شوی.
سراپا مرز و بوم آن بد اخترتمامی چاه بود و چاه پر زر
هوش مصنوعی: تمامی نواحی آن سرزمین بدشانس، مانند چاهی است که پر از طلاست.
بسی بختم به پستی مبتلا ساختبچاهی اینچنین هرگز نینداخت
هوش مصنوعی: سرنوشت من به شدت به پایین افتاد و به خاطر این وضعیت، هیچگاه به این شکل از آن رها نشدم.
مگر افتد رهش ناگاه در چاهسپاهی چشم پوشیده رود راه
هوش مصنوعی: به ناگهانی ممکن است انسان دچار مشکل یا گرفتاری شود، مانند اینکه در مسیرش به چاه بیفتد. در این حال، بیتوجهی و غفلت میتواند او را به خطر بیاندازد.
بزیر هر بنا زرها زمین گیربملکش خانه کندن بود تقصیر
هوش مصنوعی: در زیر هر سازهای، طلاها در زمین دفن شده است و اگر شاه بخواهد خانهای بسازد، این کار خطایی خواهد بود.
زمین قلعه یکسر چاه پر زرحصارش گرد غربالست چنبر
هوش مصنوعی: زمین مانند قلعهای است که تمامی آن پر از چاههای زرین است و حصار آن به شکل غربالی است که دور تا دور را در بر گرفته است.
تهی کردند هر جائی که زر داشتکه تخم افشاند بر خاک و که برداشت
هوش مصنوعی: در هر جایی که طلا و ثروت وجود داشت، مردم آنجا را از هر چیزی خالی کردند، تا که بتوانند دانهای بکارند و در نهایت بهرهای برداشت کنند.
سپاهش بسکه زر در جنگلش یافتز فکر نوکری اندیشه برتافت
هوش مصنوعی: سپاهیان او در جنگل، طلاهای زیادی پیدا کردند و از فکر خدمتگزاری دست کشیدند.
که سربازی کند چون هست سامانکمر ترکش کشد یا بار همیان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخص باید آماده باشد و در شرایط مناسب و با شرایط لازم، به وظایف خود عمل کند. او باید مانند یک سرباز عمل کند، یعنی در زمان لازم با تمام تجهیزات و آمادگی به میدان بیاید، خواه این تجهیزات کمان باشد یا بار و بار و بند.
زبس در سرزمینش مار مخفیستبملکش مشت خاکی بی کجه نیست
هوش مصنوعی: در سرزمین او، خطرها و دسیسههای پنهانی بسیار است و او بیاحتیاط، در موقعیت آسیبپذیری قرار دارد.
تمام از کنجکاوی گشت ظاهرچه چاره چون کجه گل کرد آخر
هوش مصنوعی: تمامی این کارها به خاطر کنجکاوی است. حالا وقتی که دیده میشود، چه راهی باقیمانده است، چون در نهایت به گل تبدیل شده است.
بملکش جای خالی از خزینهنمی شد یافت چون صندوق سینه
هوش مصنوعی: در کشورش هرگز نمیتوانستی جایی پیدا کنی که مانند صندوق سینه، پر از گنجینهها و ثروتها باشد.
سخن تا کی کنم از خاک و از زربگویم قصه آن خاک بر سر
هوش مصنوعی: تا کی باید درباره خاک و طلا صحبت کنم؟ بیایید داستان آن خاکی را بگوییم که زینت سرم شده است.
چو لشکر از پی او شد روانهپس از ده روز فرصت در میانه
هوش مصنوعی: پس از گذشت ده روز زمان برای آمادهسازی، لشکر در پی او به حرکت درآمد.
گرفتند از همای فتح پر وامرهانیدند از خود مرغ آرام
هوش مصنوعی: پرندهای که در حال پرواز به سوی موفقیت است، از آرامش و راحتی خود جدا شده و به تلاش و کوشش دست زده است.
سپاهی را ز بالا خانه زیننشد فرصت که آید سوی پائین
هوش مصنوعی: سپاهی از بالای خانه نمیتواند به سرعت به پایین بیاید.
همه بر دامن زین بسته داماننشسته چون نگین اندر نگین دان
هوش مصنوعی: همه بر دامن زین نشستهاند و مانند نگینی درون نگین دیگر قرار گرفتهاند.
چو مکث آبخوردن اسب کردیسوار از غصه خون خویش خوردی
هوش مصنوعی: وقتی که سوار بر اسب استراحتی میکند و آب مینوشد، از غصه و ناراحتی خود دچار رنج میشود و احساس درد و غم میکند.
در آن ره فرصت خوردن همین بودبوقت تنگ مرگش همنشین بود
هوش مصنوعی: در آن مسیر، تنها فرصتی برای خوردن وجود داشت و در زمانهای سختی، مرگ او همواره در کنار او بود.
ز بس تعجیل مردان صف کینچو مخمل خوابشان در خانه زین
هوش مصنوعی: به خاطر شتابزدگی مردان در صف جنگ، مثل مخملی آرام و بیحرکت در خانه به خواب رفتهاند.
کسی کو را بغیرت بود پیوندزره همچون پلنگ از تن نمی کند
هوش مصنوعی: کسی که غیرت و شجاعت دارد، مانند پلنگ به راحتی از زرهاش جدا نمیشود و به دفاع از خودش ادامه میدهد.
بسان استخوان پهلوی مردزمانی از بدن ترکش نمی کرد
هوش مصنوعی: مانند استخوانی که در پهلوی مرد قرار دارد، همیشه به بدن وابسته و جدا نشدنی است.
نگشتی خنجر کین دور از مشتزبردستان شده جمله شش انگشت
هوش مصنوعی: خنجر کینه دور از دست تندوران، همه به شش انگشت تبدیل شده است.
کمان گاهی بچنگ و گه ببازونشد بالا نشین مانند ابرو
هوش مصنوعی: گاهی اوقات کمان را به دست بگیر و گاهی هم به بازو بسپار، زیرا مانند ابرو هیچگاه به یک حالت ثابت نمیماند.
دلیرانی که داد سعی دادندقدم در عرصه مردی نهادند
هوش مصنوعی: دلیرانی که با تلاش و کوشش خود، قدم در راه مردانگی گذاشتند.
یکی زانجمله عبدالله خان بودکه سردار دلیران جهان بود
هوش مصنوعی: یکی از آن افراد، عبدالله خان بود که فرمانده دلاوران جهان به شمار میرفت.
فراوان رزم چون شمشیر دیدهگل پیروزی از هر جنگ چیده
هوش مصنوعی: دست آوردهای زیاد و پیروزیهای مختلف را مانند گلها جمع کردهام، همانطور که در جنگها از شمشیر بهره میبرم.
همه تدبیر و حزم از بخت بیدارزبس تمکین بسرداری سزاوار
هوش مصنوعی: تمام تلاش و احتیاط انسان ناشی از بخت و شانس خوب اوست، زیرا وقتی بخت به یاری میآید، هر گونه آرامش و حکمت لازم را به همراه میآورد.
چنان در جنگ پارا می فشاردکه طوفان نقش پایش برندارد
هوش مصنوعی: او در میدان جنگ به قدری با قدرت و استقامت حمله میکند که حتی طوفان هم نمیتواند اثر پایش را برجا بگذارد.
دگر خان جهان کز آب شمشیربشست از دهر حرف جرأت شیر
هوش مصنوعی: این بیت به موضوع شجاعت و قدرت اشاره دارد. شاعر به صحنهای اشاره میکند که در آن، افرادی مانند شیر، با شجاعت و قوت، در برابر مشکلات و چالشها ایستادگی میکنند. به نوعی میتوان گفت که این بیت به لزوم رویارویی با سختیها و عدم ترس از آنها تأکید دارد.
اگر تیغ جهادش آبدارستنمش از جویبار ذوالفقار است
هوش مصنوعی: اگر شمشیر او در میدان جنگ تیز و آماده است، این به خاطر قدرت و شجاعت اوست و نه به خاطر چیزی دیگر.
تن تنها بیک لشکر برابربضرب تیغ بر اعدا مظفر
هوش مصنوعی: تنهایی یک فرد در برابر یک لشکر، به مانند ضربه شمشیر بر دشمنان پیروزمند است.
بدست جرأتش پیوسته شمشیرملازم همچو پیکان بانی تیر
هوش مصنوعی: شجاعت او همیشه همراهش است، همچون شمشیری که همیشه در دست دارد و آمادهی نبرد است.
دلیر رزم دیده خان دورانچو شمشیر است در هیجا نمایان
هوش مصنوعی: شجاعی که در میدان نبرد تجربه دارد، مانند شمشیری است که در آتش نبرد خود را نشان میدهد.
زسیمایش دلیری هست ظاهربلای جنگ را پیوسته صابر
هوش مصنوعی: از چهرهاش شجاعت نمایان است و در برابر مشکلات جنگ همیشه صبر دارد.
فدائی وار در خدمت کند زیستشهنشاه جهان را او نصیریست
هوش مصنوعی: در خدمت پادشاه جهان، مانند یک فدای واقعی زندگی میکند، او نصیری (مددکار) است.
سپه داران که بردم نام ایشانمی دیگر بود در جام ایشان
هوش مصنوعی: سپهدارانی که نامشان را بردم، در جامشان نوشیدنی دیگری است.
همه از نشئه جام سیادتگه رزمند سرگرم شجاعت
هوش مصنوعی: همه به خاطر نشئه و سرمستی ناشی از مقام و رهبری در میانه نبرد مشغول شجاعت و دلیری هستند.
از آن در جنگ شیر کارزارندکه از شیر خدا میراث دارند
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، کسانی مثل شیر میجنگند که از خدای شیر قدرت و شجاعت به ارث بردهاند.
گریزی نیست سید را ز شمشیرکه بی چنگال نبود پنجه شیر
هوش مصنوعی: سید نمیتواند از خطر شمشیر فرار کند، زیرا شیر بدون چنگال نمیتواند قدرت خود را نشان دهد.
غرض کاین نامجویان سرافرازکه بودند از تعاقب در تک و تاز
هوش مصنوعی: این افراد با جستجوی نام و افتخار، کسانی هستند که به ویژه در نبردها و چالشها مشغول بودهاند و از پیروزیهای خود خوشحال و سرافرازند.
نیاسودند همچون برق در راهبآن مقهور برخوردند ناگاه
هوش مصنوعی: آنها مانند برق در مسیرشان آرام نگرفتند و ناگهان به آن مقهور (مغلوب) برخورد کردند.
چو آب تیغ گردیدش گلو گیرپی جوهر ز جا برداشت شمشیر
هوش مصنوعی: وقتی که چاقو به گردن او نزدیک شد، به جستجوی مروارید به سرعت شمشیر را از جای خود برداشت.
میان راچپوتان رسم اینستکه در هیجا چو وقت واپسین است
هوش مصنوعی: در بین راچپوتها سنت اینگونه است که وقتی وقت خداحافظی فرا میرسد، در هر مکان و زمانی، از نظم و آداب خاصی پیروی میکنند.
کشند اهل و عیال خویش یکسربنام این غیرت بیجاست در بر
هوش مصنوعی: افراد خانواده و فرزندان خود را به خاطر غیرتی بیهوده و نادرست به کشتن میدهند.
چو جوهر خواست کردن آن بداندیشگرفت اول کشش از مادر خویش
هوش مصنوعی: وقتی کسی به دنبال جوهر و حقیقتی است، باید بداند که باید از نیروی مادر خود، یعنی از سرچشمههای اصلی و اولیه، شروع کند.
بجا آورد حق مادری رانمود از جوهرش بیجوهری را
هوش مصنوعی: در این جمله، به اهمیت و ارزش مادر اشاره شده است. این به این معناست که فرد با رفتار و اقدامات خود، به خوبی و شایستگی، وظیفه مادری را انجام داده و از ویژگیهای واقعی و خالص خود برای خدمت به این وظیفه استفاده کرده است، حتی اگر این ویژگیها در ظاهر چندان بارز نباشند.
چو هنگام حلالی خواستن بودبدینگونه حلالی خواست مردود
هوش مصنوعی: زمانی که درخواست حلالی مطرح میشود، به این صورت حلالی که خواسته میشود، نامعتبر است.
عجب نبود اگر زینگونه باشدکه کار هندوان وارونه باشد
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر اینگونه باشد که کارهای جمعیت هند به صورت معکوس انجام شود.
سزای خویش دید آن مادر پیرچرا بدهد بدین فرزند کس شیر
هوش مصنوعی: آن مادر پیر که فرزندش را به دنیا آورده، نمیتواند به او توجه کند و نمیداند که چه کسی باید به او محبت کند. او به دلیل رفتارهای فرزندش احساس ناامیدی و رنج میکند و نمیفهمد چرا باید به او محبت کند.
نشد فرصت بقتل دیگرانشکه لشکر می گرفتی در میانش
هوش مصنوعی: فرصت پیدا نکردی که به دیگران آسیب برسانی، زیرا در دل این موضوع عمیقتر شو و با تدبیر بیشتری عمل کن.
همین با او پسر زانجا بدر رفتدو گامی صید بسمل پیشتر رفت
هوش مصنوعی: او در همین حال با فرزندش از آنجا بیرون رفت و دو قدم جلوتر رفت تا اینکه شکار زخمی را دید.
ازو اسباب و فیل و اسب و مالشبدست لشکر آمد با عیالش
هوش مصنوعی: از او وسایل و تجهیزات جنگی مانند فیل و اسب و داراییها به همراه خانوادهاش به لشکر رسید.
باو چیزیکه بود از بود و نابودپشیمانی بدو آن نیز بی سود
هوش مصنوعی: هر چیزی که از وجود دارد و به نابودی میرسد، اگر از آن پشیمان شوید، آن پشیمانی برای شما هیچ فایدهای ندارد.
سراسیمه بجنگل شد گریزانبفرق دولت خود خاک بیزان
هوش مصنوعی: او به سرعت به جنگل فرار کرد، در حالی که از سرنوشت و حاکمیت خود نگران و ترسان بود.
بکوی ایمنی می جست راهیطلب می کرد از هر سو پناهی
هوش مصنوعی: در جستجوی امنیت به سوی خانهای میرفت و به دنباله پناهی از هرجا بود.
ندید از چار سو یک چار دیوارکه یکدم باشد او را پرده کار
هوش مصنوعی: هیچ دیواری در اطراف به چشم نمیخورد که بتواند او را از کارش بازدارد و بروز ندهد.
بفکر قلعه های محکم خویشچو افتادی گرفتی ماتم خویش
هوش مصنوعی: وقتی به دژهای مقاوم و امن خود فکر کردی، در واقع غم و اندوه خود را به دست آوردی.
بی پنهان شدن گر بود شاهیشمردی بهر خویش آنرا پناهی
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد زندگی خود را بدون پنهانکاری سپری کند، باید بداند که قدرت و سلطنت او تنها به خاطر خودخواهیاش و برای رفاه خود اوست.
زچندین چاه پر زر آن سیه روزبیک چاه تهی راضی بد آنروز
هوش مصنوعی: در میان چندین چاه پر از طلا، آن سیه روز، در یک چاه خالی هم راضی بود.
بسی بالید بیجا و بجا کاستغروری آنچنان این عجز می خواست
هوش مصنوعی: بسیار به خود بالید، ولی در واقع و به حق، این ناتوانی را میطلبید که آن غرور را کم کند.
سراسیمه هراسان و پریشانبجنگلها دو روزی شد گریزان
هوش مصنوعی: در جنگلها، به مدت دو روز، به شدت ترسیده و نگران بوده و فرار کرده بود.
نه غمخواری نه یاری نه پرستارپسر همراه او بودی وادبار
هوش مصنوعی: نه کسی بود که به او دلجویی کند، نه کسی که به او کمک کند و نه کسی که از او مراقبت کند. تنها کسی که در کنار او بود، پسرش بود که در سختیها و مشکلات به او پیوسته بود.
که ناگاه از قفاشان در رسیدندبچشم خود چو مرگ خود بدیدند
هوش مصنوعی: ناگهان از موقعیت خود به طور ناگهانی به چشم خود دیدند که مرگشان فرا رسیده است.
نه دست از لرزه چسبیدی بنخجیرنه کردی پا ره بگریختن سیر
هوش مصنوعی: نه به لرزیدن دستانت توجهی کردی و نه پاهایت را به سمت فرار حرکت دادی.
چو شانه گر همه تن دست و پائیگه دهشت بموئی بر نیابی
هوش مصنوعی: اگر تمام وجودت را با دقت و علاقه نشان دهی، هنگام ترس و وحشت هیچ چیزی را از دست نخواهی داد.
بهم پیچم سر زلف سخن راسرش بدرود کرد از تیغ تن را
هوش مصنوعی: من درگیر و پیچیدهام در کلام و گفتگو، اما سخن از خداحافظی به میان میآید و از قدرت جسمی جدا میشوم.
سر بیمغز را بالا کشیدنچو خود را گم کنی یابی سزا را
هوش مصنوعی: اگر کسی بیفکری را به خودنمایی وادار کند، در واقع با گم کردن خود، به جایگاه واقعیاش پی میبرد.
زشمع آموز طرز خودپسندیفروتن زیستن با سربلندی
هوش مصنوعی: از شمع بیاموز که چگونه باید زندگی کرد؛ با humility و تواضع اما در عین حال با افتخار و سربلندی.
پسر چون همرهی را خوب می کردبآن راهی که رفت او روی آورد
هوش مصنوعی: پسری که در همراهی و مشارکت با دیگران خوب عمل میکرد، به مسیری که آن شخص پیش گرفته بود، روی آورد.
دو سر بر یک سنان یکبار در شدحساب هر دو آخر سربسر شد
هوش مصنوعی: دو نفر که هر کدام در یک طرف سنان (نیزه) قرار دارند، در نهایت به یک نقطه مشترک میرسند و در نتیجه، حساب هر دو در آخر به هم مرتبط و یکسان میشود.
بیک نیزه دو سر را شد سر و کاربشمعی شد دو پروانه گرفتار
هوش مصنوعی: با ایجاد یک مشکل یا چالش، دو طرف به آن مشغول شدند و مانند دو پروانهای که به شعلهای نزدیک میشوند، گرفتار آن شدند.
همه اهل و عیال و مال یکسربدرگاه آمد و سر نیز بر سر
هوش مصنوعی: تمام خانواده و داراییام به یکباره به درگاه تو آمدند و سرم نیز بر زمین است.
پی نظاره لشکر رفت بیرونتماشائی گرفته کوه و هامون
هوش مصنوعی: برای تماشای سپاه، به بیرون رفت و منظره کوه و دشت را تحت نظر قرار داد.
سرش از نیزه شد با کوه همدوشاسیران جمله با هامون هم آغوش
هوش مصنوعی: سر او به نیزه رسید و حالا در کنار کوه، در میان اسیران به آرامی استراحت میکند و با هامون همراه شده است.
عجبتر اینکه از بهر تماشاسر ججهار هم بر رفت بالا
هوش مصنوعی: عجیبتر اینکه برای تماشا، سر چهارپایه هم بالا رفته است.
بود معذور در این سربلندیتماشا خوشتر آید از بلندی
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی چیزی اشاره دارد که تماشای سفر و اوج گرفتن ممکن است لذت بیشتری از بالاتر رفتن داشته باشد. در واقع، این بیان میکند که بهتر است از تماشای زیباییها و لحظات خوش لذت ببریم تا صرفاً در پی رسیدن به موفقیتها باشیم.
تماشائی این ادبار و نکبتهمین تنها نیند ارباب صورت
هوش مصنوعی: به تماشا نشستهایم که این بدبختی و کمبودی که به وجود آمده، تنها گریبانگیر خاطر خالقان صورتها نیست.
که اکثر اهل معنی محو اینندزفکر او بحیرت هم نشینند
هوش مصنوعی: بسیاری از اهل معرفت و دانش به شدت مجذوب او هستند و در نتیجه، از فکر کردن به او به حالت حیرت و شگفتی درمی آیند.
که با آن دولت و اقطاع معموربآن سامان در آفاق مشهور
هوش مصنوعی: با آن ثروت و حکومت، در آن دیار معروف و شناخته شده است.
چه پیش آمد که زانسان در وطن رفتباین خواری برون زین انجمن رفت
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده است که او از میان جمعیت و خانهاش با این ذلت و حقارت بیرون رفته است؟
شهنشاه جهان از وی چه میخواستکه پشت طاقتش از بهر آن کاست
هوش مصنوعی: پادشاه جهان از او چه تقاضایی داشت که برای آن بار سنگینی را بر دوش خود تحمل کرد؟
اگر یکباره از اموال و جاگیرطلب می کرد بهر رفع تقصیر
هوش مصنوعی: اگر به طور ناگهانی از داراییها و املاک تقاضا میکردند تا اشتباهات را جبران کنند.
بده منت بجان نه کامران باشبدولت همچو دیگر بندگان باش
هوش مصنوعی: به جای اینکه به دنبال خوشبختی و ثروت باشی، بهتر است که قدردان و شکرگزار زندگیات باشی و مانند دیگران عادتها و مشکلات زندگی را بپذیری.
اگر ملکست ور سامان و جاهستچو نیکو بنگری از یاد شاهست
هوش مصنوعی: اگر دارای قدرت و مقام هستی، خوب نگاه کنی میبینی که همه چیز در واقع به یاد شاه است.
اگر خواهد حق خود را شهنشاهچرا باید بدل یابد ره اکراه
هوش مصنوعی: اگر کسی خواهان حق خود است، چرا باید راهی را با اکراه و اجبار انتخاب کند؟
بلی پس دادن مال امانتبود دشوار بر صاحب خیانت
هوش مصنوعی: پس دادن مال امانت کار دشواری است برای کسی که خیانت کرده باشد.
اگر صد ملک همی خوانند جهانداربده بی گفت و از جاگیر بردار
هوش مصنوعی: اگر صد ملک هم دور هم جمع شوند و از قدرت و سلطنت خود سخن بگویند، اما بگذار که پادشاه واقعی بدون هیچ سخنی، از مقام و جایگاه خود برداشته شود.
بزر مقدور بودش جان خریدنبدینسان گوهری ارزان خریدن
هوش مصنوعی: او به راحتی توانست جان خود را بخرد، به همین ترتیب که توانست یک گوهر ارزشمند را با قیمت کم به دست آورد.
ولیکن خستش فتوی چنین دادکه زر در خاک باشد عمر بر باد
هوش مصنوعی: اما او به گونهای خسته و ناامید شد که رأی خود را اینگونه بیان کرد: طلا در خاک است و عمر در حال از دست رفتن.
بزر دادن نشد راضی و شر دادهمه جا گیرها را سربسر داد
هوش مصنوعی: او نتوانست مردم را راضی کند و در تمام جاهایی که مشکل وجود داشت، به همه سختیها پاسخ منفی داد.
چه جاگیری یکی اقلیم زرخیزهوایش بر تهیدستان فرح بیز
هوش مصنوعی: یک منطقه سرسبز و حاصلخیز وجود دارد که هوای آن برای افراد نیازمند بسیار دلپذیر و خوشایند است.
نهالی کز زمینش می کشد سربود چون شمع برگش سر بسر زر
هوش مصنوعی: نهالی که سرش از زمین بیرون آمده، مانند شمعی است که برگهایش به طلا میدرخشد.
بجنب هر دهش مصر است رستازهر شهریش اقلیمی است رسوا
هوش مصنوعی: حرکت کن، زیرا هر دهش و بخشش در مصر است. در واقع، طرز زندگی در این شهر، نمایانگر نقطه ضعف و رسوایی آنجاست.
رعایا آنچنان سرمایه دارندکه گوهر را بجای دانه کارند
هوش مصنوعی: مردم آنقدر ثروت دارند که به جای دانه، سنگهای قیمتی میکارند.
رعیت حق گذار و ملک معمورز ثروت صاحب خرمن بود مور
هوش مصنوعی: رعیت باید حقوق خود را پرداخت کند و سرزمین شکوفا و prosper به ثروت صاحب خرمن وابسته است.
نیابی بی زراعت یک کف خاکهمه سرسبز چون بستان افلاک
هوش مصنوعی: اگر بخواهی بدون زحمت و تلاش، زمین حاصلخیز و سرسبزی را به دست بیاوری، مانند آن است که بخواهی در آسمان باغی پر از سبزی داشته باشی؛ تنها با یک مشت خاک.
گدای هر درش از پشتی زرمقدم را همی داند مؤخر
هوش مصنوعی: هر گدا یا نیازمندی که به در خانهای میآید، همواره بر این باور است که حتی اگر در آنجا ثروتی وجود داشته باشد، به او تعلق دارد و باید از آن بهرهمند شود. این نشاندهندهی امید و آرزوی او برای بهبود وضعیت خود است.
چنان دهقان در نفعش گشودهکه گر جو کاشته گندم دروده
هوش مصنوعی: دهقان به قدری در تلاش و کوشش برای بهرهوری از زمینش فعال است که به جای کاشت جو، گندم برداشت میکند. به عبارت دیگر، او به نحو احسن از زمین خود استفاده میکند و در کارش موفق است.
بجنت فیض خاکش نفع اکسیرسموم بادیه است و باد کشمیر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و تاثیرگذاری طبیعت اشاره دارد. به نوعی گفته میشود که در بهشت، خاکی وجود دارد که خاصیتهای منحصر به فردی مانند نفع و فایدهای شگفتانگیز دارد. این خاصیت معمولاً به خاطر تأثیرات مثبت و خنکی بادها، به ویژه بادهای کشمیر، به وجود آمده است. به عبارت دیگر، این اشاره به این دارد که طبیعت میتواند به انسان آرامش و سود برساند.
بروی کشت خطهای نباتاتکشیده میل زخم چشم آفات
هوش مصنوعی: بر روی زمین، خطوطی از گیاهان کشیده شده است که مانند زخمهایی به چشم آفات میزدند.
میان کشتها از فیض بسیاربسرسبزی علم شد نیشکر زار
هوش مصنوعی: در میان مزارع، به برکت زیادی، علم و دانش همچون نیشکر سبز و سرزنده شده است.
بنار ازین شکر بالا کشیدهبدرد تلخ کامان هم رسیده
هوش مصنوعی: شکر که برای خوشی و شیرینی است، حالا به دست کسانی رسیده که تلخی را تجربه کردهاند.
بشیرینی چنان دل از کسان بردکه زخم نیزه اش را می توان خورد
هوش مصنوعی: شیرینی و محبت او آنقدر عمیق و تأثیرگذار است که حتی درد و زخمهای ناشی از آسیبها و مشکلات نیز قابل تحمل میشود.
نه تنها باد مست از صحبت اوستکه افیون هم هلاک قامت اوست
هوش مصنوعی: نه تنها باد تحت تأثیر صحبتهای او قرار گرفته و به حالت مستی دچار شده است، بلکه افیون نیز میتواند به Tallness او آسیب برساند.
حواری طره زانسان کج نهادهکه دهقان دیده دل از دست داده
هوش مصنوعی: مردی با موهای بلند و آشفته، به روش خاصی سرش را کج کرده است و در نتیجه، کشاورز یا دهقان به طرز عجیبی دچار حیرت و شگفتی شده و دلبستگیاش را از دست داده است.
ز مرواریدهای طره خویشهمه تفریح بهر قلب درویش
هوش مصنوعی: از مرواریدهای موهای خود، همه سرگرمیها را برای دل بینوا فراهم کردهام.
کسی کم دیده زینسان گوهر ارزانکزو شد پخته نان تنگدستان
هوش مصنوعی: کسی که چنین گوهر ارزشمندی را کم دیده و از آن بهرهمند شده، از آن نان پختهای برای نیازمندان تهیه کرده است.
ز کشت گندمش دل ناشکیبستکه گندم خود ز اصل آدم فریبست
هوش مصنوعی: از زمین کشت گندم دل من آرامش ندارد، زیرا گندم خود ریشه در اصل و نژاد آدم دارد و به او وابسته است.
درین ملک آفت خشکی است نایابکه باشد هر دهی را چند تالاب
هوش مصنوعی: در این کشور، کمبود آب مشهود است و هر روستایی به ندرت چند دریاچه یا تالاب دارد.
همه در پا صفت پیوسته در جوشکشد موجش کنار ده در آغوش
هوش مصنوعی: همه موجودات در تلاش و کوشش به سر میبرند، مانند موجی که به آرامی در کنار دهکده به حرکت درمیآید و آن را در آغوش میکشد.
چه مصر و شام و چه بغداد و تبریزندارد حاصل این ملک زرخیز
هوش مصنوعی: کشورهایی مانند مصر و شام و شهرهایی مثل بغداد و تبریز، در واقع ارزش و نتیجهای ندارند، زیرا این سرزمینهای پربار و حاصلخیز به تنهایی نمیتوانند موجب خوشبختی و فایده واقعی شوند.
یکی از پر کناب آن جبهره استکه در پر حاصلی در شهر شهره است
هوش مصنوعی: یکی از گروههای تهیهکننده کتاب، آن کسی است که در ارزیابی محصولات، در شهر بسیار معروف و شناخته شده است.
در آن عرصه است سیصد چاه لبریزکز آبش کشت دهقانست زرخیز
هوش مصنوعی: در آن زمین، سیصد چاه پر از آب وجود دارد که آب آن باعث زراعت و باروری دهقانان شده است.
چنان موجش برد زنگ از دل تنگکه از آبش نگیرد آینه زنگ
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که موجی به قدری قوی و دلنشین است که توانسته است غم و نگرانی را از دل انسان بزداید. به طوری که حتی آینه، که معمولاً زنگ زده و کدر به نظر میرسد، دیگر تحت تأثیر آن احساسات تلخ قرار نخواهد گرفت و از درخشش و زیبایی برخوردار خواهد بود.
فرار از موج تیغ او گزیده استاز آنرو ساحلش را کس ندیده است
هوش مصنوعی: کسی موفق به نزدیک شدن به او نشده است، زیرا او همچون موجی از تهدید و خطر میگذرد و به همین دلیل کسی نتوانسته به ساحل او نزدیک شود.
کنارش چون میان دلبران استکه از چشم تماشائی نهان است
هوش مصنوعی: او در کنار دیگران مانند دلرباهایی است که از دید نگاهکنندگان پنهان ماندهاند.
یکی کوهست سد آن خدائیکشیده تر ز ایام جدائی
هوش مصنوعی: کسی که مانند کوهی است، موانع و فاصلههای جدایی را از بین میبرد و به خداوند نزدیکتر میشود.
زبس موجش بفکر سرفرازی استبتیغ کوه گرم تیغ بازیست
هوش مصنوعی: موج دریا به شدت به دنبال رسیدن به اوج و افتخار است، در حالی که کوه به گرمی و شدت آماده نبرد است.
بسنگ کوه موجش تیغ سایدکه آسان تر سر غم را رباید
هوش مصنوعی: اگر موجی بر سنگ کوه بیفتد، به راحتی میتواند غم را از سر ما بزداید.
زخاطرها گره ازبس گشودستهمیشه ناخن موجش کبود است
هوش مصنوعی: ناخن موج از بس که خاطرات را گشوده و از هم باز کرده، همیشه کبود و زخمی است.
ز مرغابی گرفته موج پر واماگر گاهی بساحل برده پیغام
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای مانند مرغابی موجی را به خود میگیرد، ممکن است گاهی پیام یا نشانی به ساحل منتقل کند.
بود اسباب دورش از محالاتتسلسل را ولی از موجش اثبات
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنا اشاره شده است که اگرچه شرایط و علل مختلفی برای دوری یا غیبت وجود دارد، اما در عین حال میتوان وجود و تأثیر آن را به وضوح مشاهده کرد. به عبارت دیگر، ممکن است دلایلی وجود داشته باشد که باعث فاصله گرفتن از چیزی میشود، اما شواهد و نشانهها نشاندهنده وجود آن هستند.
بروی دف اگر آبش فشانیاصولی را نگیرد جز روانی
هوش مصنوعی: اگر بر روی دفی (پردهای که صدا میزند) آب بریزی، اگر اصولی و به درستی عمل نکنی، تنها نتیجهاش جاری شدن آب خواهد بود و تأثیری نخواهد داشت.
سخن را بسکه توصیفش روان کردورق را در سفینه بادبان کرد
هوش مصنوعی: سخن را چنان به زیبایی بیان کرد که کلماتش بر روی کاغذ همچون بادبان در کشتی حرکت کرد.
بود مانند آتش در عزوبتبکام عاصیان باران رحمت
هوش مصنوعی: در زمان تنهایی، مانند آتش بود، در حالی که بر دل گناهکاران رحمت و برکت نازل میشد.
بکام دل گرش نظاره خواهیهمه تن دیده شو چون دام ماهی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به آرزوی دلت برسی، باید تمام وجودت را با نگاه کردن به آنچه میخواهی پر کنی، مانند دامی که ماهی را به خود جذب میکند.
شرف آنوقت پیدا می کند ماهکه عکسش را بود در آب آن راه
هوش مصنوعی: ماه زمانی اعتبار و زیبایی خود را نشان میدهد که تصویرش در آب قابل مشاهده باشد.
بنوعی در شفا بخشیست کاملکه استسقا شود زین آب زایل
هوش مصنوعی: به نوعی در بهبود و درمانی کامل وجود دارد که اگر از آب زایل بخواهد، به شفا میرسد.
نسیمش جانفزا و دلنشین استهوای عالم آب اینچنین است
هوش مصنوعی: نسیمش روحنواز و خوشایند است، و هوای جهان نیز به همین شکل است که همچون آب، دل را شاداب میکند.
چو آید این محیط اندر تلاطمکند از ترس موجش دست و پا گم
هوش مصنوعی: وقتی این محیط دچار تلاطم و آشفتگی میشود، از ترس و نگرانی ضربههای موج، افراد در تلاش و سرگردانی میافتند و نمیدانند چگونه باید عمل کنند.
اگر لنگر شود کشتی سراپارود از پیش موجش باز از جا
هوش مصنوعی: اگر کشتی در برابر امواج محکم نایستد و لنگر بیندازد، باز هم از مسیر خود منحرف میشود.
زموجش گه تعدی گاه انصافگهی شمشیر گر گاهی زره باف
هوش مصنوعی: این بیت به وضعیت انسانی اشاره دارد که در لحظات مختلف، از رفتارهای متفاوتی برخوردار است. گاهی او از مرزها عبور میکند و رفتارهای نامناسبی دارد، و در مواقع دیگری به انصاف و عدالت پایبند میماند. همچنین ممکن است در بعضی مواقع با قدرت و خشونت عمل کند، و در برخی دیگر به دفاع از خود با زره و تجهیزات روی آورد. به طور کلی، این بیت نشاندهنده تغییرات و تناقضات در رفتار انسان است.
نسیم پر نمش پیوسته مطلوببرای گرد غم آبست و جاروب
هوش مصنوعی: نسیمی که دائماً در حال وزیدن است، همیشه برای دل غمگین و پر از اندوه و غم به دنبال آرامش و پاکی میگردد.
چنان غالب بود سردی بر آبشکه نتوان گرم گرداندش بر آتش
هوش مصنوعی: سردی آب آنقدر زیاد است که نمیتوان آن را با آتش گرم کرد.
نباشد موجه اش از آب بیتابکه گیرد لرزه اش از سردی آب
هوش مصنوعی: اگر آبی که در آن هستی خنک و سرد باشد، نمیتوانی بدون نگرانی و لرزه در آن باقی بمانی، زیرا ناتوانی تو از تحمل این سرما، باعث میشود احساس ناراحتی کنی.
سپندی کاب از این تالاب خوردهشود از صحبتش آتش فسرده
هوش مصنوعی: آتش سوزانده شده از صحبتهایش، از گلی که در این تالاب قرار دارد سر برمیآورد.
دوات از قطره اش گیرداگرنمنه پیوندد حروف از لرز، بر هم
هوش مصنوعی: اگر دوات از قطرهٔ اشک بگیرد، حروف به هم نمیپیوندند و درست نوشته نمیشوند.
ز آب سرد آن هر کس دمی خوردز آب زندگانی گشت دلسرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از آب سرد آن چشیده، از زندگی ناامید و دل زده شده است.
بکشت آرزوها چون گذشتهبرات تشنگان بر یخ نوشته
هوش مصنوعی: آرزوها را کشت، مانند گذشته، بر یخ برای تشنگان نوشته شده است.
بنوعی صاف کز یک آب خوردنشود فانوس آسا سینه روشن
هوش مصنوعی: اگر دل صاف و زلال باشد، مانند فانوسی که از آب روشن میشود، نورانی و روشنگر خواهد شد.
نهالی کز زلالش پرورش دیدتوان از چوب آن عینک تراشید
هوش مصنوعی: نهالی که از آب زلال رشد کرده است، میتواند از چوب آن عینکی ساخته شود.
اگر آید بخواب کور آبشبسازد دیده روشن چون حبابش
هوش مصنوعی: اگر خواب تو را غافل کند، مانند حبابی خواهد بود که از آب ساخته شده و برای چشم تو روشنی و وضوح به ارمغان میآورد.
درین دریا اگر ریزند اخگربدارد روشنش چون چشم اختر
هوش مصنوعی: در این دریا اگر ذرهای آتش بریزند، همچون چشمان ستاره، آن را روشن نگه میدارد.
چراغ فکر اگر روشن نسوزدبوصف آبش آیم برفروزد
هوش مصنوعی: اگر فکر و اندیشهام روشن باشد، هیچ چیز نمیتواند مانع پیشرفت من شود و در مسیر موفقیت روشنی بیافریند.
گلیم بخت را اینجا توان شستنباشد بازوی طالع اگر سست
هوش مصنوعی: توانایی تغییر سرنوشت و بخت به اینجا نمیرسد، اگر قدرت و نیرویی برای تغییر Fate وجود نداشته باشد.
نمی آرم زد از شیرینی اش دمکه می چسبد لبم زین حرف بر هم
هوش مصنوعی: نمیتوانم از شیرینی این موضوع سخن بگویم، چون لبانم به این حرف چسبیده و نمیتوانم آن را رها کنم.
نخود را گر بکشت این آب بندیز تأثیرش شود دربار قندی
هوش مصنوعی: اگر آب نخود را بکشد، تأثیر آن به این صورت است که میتواند در نتیجه به شیرینی و شکر تبدیل شود.
بهر سو نهرها زان گشته جاریهمه لاینقطع چون فیض باری
هوش مصنوعی: در هر طرف، نهرهایی به وجود آمده که به طور مداوم جاریاند، مانند فیضی که هیچگاه قطع نمیشود.
نهال بخت دهقانان از آن سبززمین زین نهرها چون آسمان سبز
هوش مصنوعی: نهال شانس کشاورزان از خاک بارور و حاصلخیز این سرزمین مانند آسمان آبی و سرسبز است.
چو آید کشته ها را وقت حاصلزنهری حاصل شهریست واصل
هوش مصنوعی: وقتی که کشته شدگان به زمان برداشت میرسند، از زهر و آسیبهایی که دیدهاند، نتیجهای به دست میآید که به یک شهر و سرزمین جدید مربوط میشود.
چنین ملکی کز آنسان بوده آبادز کف با جان و مال خویشتن داد
هوش مصنوعی: این دنیا که با تلاش و فدای جان و مال خود، به چنین شکوه و زیبایی رسیده، نشاندهندهی زحمت و فداکاری است.
بجز هندوستان عشرت انگیزکجا یابی بدینسان ملک زرخیز
هوش مصنوعی: به جز هند، کجا میتوانی سرزمین ثروتمند و خوشگذرانی پیدا کنی؟
بنازم وسعت هندوستان راگشاده عرصه دارالامان را
هوش مصنوعی: به عظمت و بزرگی هندوستان افتخار میکنم و از فضای باز و امن دارالامان خوشنودم.
جهان هند است و غیر از اوست گوشههمین خرمن بود باقیست خوشه
هوش مصنوعی: دنیا همانند هندوستان است و جز آن، باقیمانده چیزی جز خوشهای در این خرمن نیست.
طرفداران همه گوشه نشیننداز این خرمن که بینی خوشه چینند
هوش مصنوعی: همه طرفداران در گوشههای خود نشستهاند و فقط از دور نظارهگر هستند، در حالی که دیگران از این فرصت بهرهبرداری میکنند و ثمرهها را جمعآوری میکنند.
از اینجا دولت شاه جهان بینشکوه ثانی صاحبقران بین
هوش مصنوعی: از این مکان، به عظمت و شکوه شاهجهان و همچنین شکوه و مقام شاهی نگاه کن.
که کمتر بنده اش را بود تنخواهچنان ملکی که باشد جای یک شاه
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد، حتی بندگان و رعیتها، ممکن است برخوردار از ثروت و امکاناتی نباشند که شایسته یک شاه باشد. به عبارتی، زندگی و نعمتهای بسیاری که در اختیار یک شاه است، معمولاً برای دیگران برقرار نیست و افراد معمولی از چنین ثروتی بیبهرهاند.
چو من پابند پس ارکان دولتقیاسی کن از اینجا شأن دولت
هوش مصنوعی: اگر من در بند شرایط و قوانین حکومت هستم، تو هم میتوانی از اینجا مقام و موقعیت حکومت را بسنجی.
از آن دریا که خس اندوخت گوهرنهنگان را چه خواهد بودبنگر
هوش مصنوعی: به تماشای دریا برو و ببین که چگونه مرواریدهای ارزشمند نهنگها از میان علفهای دریایی به دست آمدهاند. اینجا اشاره به این دارد که از موجودات و منابع طبیعی، چیزهای باارزشی به وجود میآید.
شهان گر ملک خود را واگذارندبخدمت رو باین درگاه آرند
هوش مصنوعی: اگر شاهان، ملک و سلطنت خود را ترک کنند و به خدمت این درگاه بیایند، به راستی که مقام والایی نصیبشان خواهد شد.
فزون از ملک خود پابند جا گیرکه از کس جا نباید کرد تغییر
هوش مصنوعی: بیش از آنچه که در اختیار داری به دیگران وابسته مباش؛ زیرا که هیچ کس نمیتواند جای خود را تغییر دهد.
ببزم هند اگر عالم نشیندکس از پهلوی کس تنگی نبیند
هوش مصنوعی: اگر در بهشتی به وسعت هند باشم و افراد عالم در کنار هم نشسته باشند، هیچکس احساس نخواهد کرد که تنگی یا کمبود وجود دارد.
چنان باید بلی سامان شاهیکه باشد قدرت عالم پناهی
هوش مصنوعی: برای ایجاد یک نظم و ترتیب در حکمرانی، نیاز است که توانایی و قدرتی وجود داشته باشد که تمام جهانیان را در پناه خود قرار دهد.
همیشه تا که از دولت نشان بادپناه پادشه شاه جهان باد
هوش مصنوعی: همیشه امیدوارم که نعمت و حمایت پادشاه بزرگ جهان برایم باشد.