شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ارتباط عمیق خود با خط و نام آن اشاره میکند و معتقد است که این ارتباط از ازل برای او مقدر شده است. او بیان میکند که عشق و وفا به معشوق در دلش نشسته و حتی عقلش نیز از این احساس شگفتزده است. شاعر از تقصیرات خود شرمزده است و معتقد است که لطف معشوق به خوبی و بدی او توجه نمیکند. همچنین، او به شیخ شهر توصیه میکند که به خرابات برود و زیبایی و شگفتی کلبه اش را با بهشت مقایسه کند. در پایان، از او میخواهد که به تربت شاهی برود تا بوی وفا و عشق را از روح او احساس کند.
ای نقش بسته نام خطت با سرشت مااین حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما
هوش مصنوعی: ما از ابتدا سرنوشتمان به نام خط تو گره خورده و این موضوع بخشی از سرنوشت ما شده است.
کارم بسینه تخم وفای تو کشتن استخود عقل خنده میزند از کار و کشت ما
هوش مصنوعی: من در دل خود بذر وفای تو را میکاشتم، اما همین عقل خودم به این کارم میخندد و به نتایج آن مینگرد.
ما شرمسار مانده ز تقصیرهای خویشلطف تو خود نمینگرد خوب و زشت ما
هوش مصنوعی: ما به خاطر اشتباهات خود شرمندهایم، اما تو به خوبی و بدیهای ما توجهی نمیکنی.
ای شیخ شهر اگر بخرابات بگذریرشک آیدت ز کلبه همچون بهشت ما
هوش مصنوعی: ای شیخ شهر، اگر از کوچه خراباتیها عبور کنی، به اندازهای که از کلبهی سادهمان حسادت میکنی، مانند حسودی به بهشت خواهد بود.
بخرام سوی تربت شاهی که بشنویبوی وفا ز طینت عنبر سرشت ما
هوش مصنوعی: به سوی محل descanso (آرامگاه) شاه برو تا رایحه وفا و صداقت را از وجود ما که مانند عنبر است، استشمام کنی.