شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر اشاره دارد. او میگوید که دیگران به خاطر غم و اندوهی که از چشمانش میریزند، در رنج هستند. او خود را شرمنده از خاک کسی میداند که به خاطر او خون میریزد. همچنین، ناتوانی در بیان دردهای درونیش و جراحتهای قلبیاش را بیان میکند و به دنبال راهی برای رهایی از این تشویش و درد است. در پایان، به مرور زمان و گذراندن روزها اشاره میکند که حتی شاه نیز در راه او به سختی دچار مشکل شده است. شاعر در تلاش است تا به عمق احساسات خود پی ببرد و هویت واقعیاش را پیدا کند.
خلق را دلها کباب از چشم پر خون منستدر جگر صد پاره از اشک جگر گون منست
هوش مصنوعی: مردم به خاطر چشمهای پر از اشک من، دلشان آکنده از غم و ناراحتی شده است. درون خودم هم از شدت احساس، همچون هزار تکه در آمدهام.
خاک آن کو را بخون آبی زدم، لیکن هنوزشرمسارم زانکه خاک او به از خون منست
هوش مصنوعی: من خاک آن کسی را با خون خود رنگین کردم، اما هنوز شرمندهام زیرا خاک او از خون من ارزشمندتر است.
مهر نگشادم جراحتنامه های سینه رالیک عنوان درون احوال بیرون منست
هوش مصنوعی: من عشق و احساس های درونم را بروز ندادم و خود را نرنجانیدم، اما آنچه درون من میگذرد، در واقع به حال و وضعیت بیرونم مرتبط است.
کارم از تشویش عقل آمد بجان، ساقی کجاست؟تا پی رندی روم، کان رسم و قانون منست
هوش مصنوعی: من به خاطر نگرانی و دغدغههای ذهنیام به دردسر افتادهام، ای ساقی! کجایی؟ باید بروم به دنیای رندی و خوشگذرانی، زیرا این راهی است که من انتخاب کردهام.
سنگ طفلان خورد شاهی سالها در کوی توتا ببازی یک رهش گفتی که: مجنون منست
هوش مصنوعی: سالها شاهی در کوی تو سنگچینان را آزار داد تا یک بار بتواند با او بازی کند، در حالی که میگوید: «آیا مجنون نیستم؟»