شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره مشکلات و دردهای عاشقانه است. شاعر اشاره میکند که دل انسانها باید داغ باشد تا زمین به ارزشاش برسد. او از دلزدگی و خسرانی که ناشی از محبت است صحبت میکند و به این نکته میپردازد که هیچ چیز نمیتواند آرزوهای عاشقان بیچاره را محقق کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که برای عشق واقعی باید جان را فدای معشوق کرد، زیرا غیر از جان دادن، راهی دیگر وجود ندارد.
کارها این مشکل است این کارهازارها باید دل خود زارها
هوش مصنوعی: این کارها واقعا دشوار است و انسان باید دلش را به کار بگیرد تا از پس این زحمتها برآید.
تا زمین دل نگردد لایقشکی برآید از گلی گلزارها
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین خود را شایسته نشان ندهد، از گلزارها و گلها چیزی به دست نخواهد آمد.
دل ز دستم رفت جانم شد خرابتار زلفش چونکه دیدم مارها
هوش مصنوعی: دل از دستم رفت و جانم به درد آمد، چون زلف او را دیدم که مانند مارها پیچیده است.
بر مراد کس نه گردد هیچ چیزتا چه سازند عاشقان بیچارها
هوش مصنوعی: هیچ چیز به دلخواه هیچکس نمیرسد، پس عاشقهای بیچاره چه میتوانند بکنند؟
یار باید جان فدا خود کرد نیستغیر جان دادن ندیدم چارها
هوش مصنوعی: یار باید جان را فدای خود کند، چون غیر از دادن جان راه دیگری برای نشان دادن محبت و فداکاری ندیدم.