شمارهٔ ۵۳
هوش مصنوعی: شاعر از خداوند میخواهد که بر او مهربانی کند، زیرا تنها خداست که از دردهایش آگاه است. او در عشق خداوند بیمار شده و به دنبال درمانی است. شاعر هیچ طبیبی جز خدا نمیشناسد و فقط او میتواند دردی که در دل دارد را بفهمد. او از شدت درد و شوق، ناله میکند و یقین دارد که خداوند حال تمام عاشقان و درد مندان را میداند.
خدایا کن تو بر من مهربانیکه جز تو نیست دردم را، تو دانی
هوش مصنوعی: پروردگارا، بر من لطف و محبت کن، زیرا تنها تو میدانی که دردهایم از کجا ناشی میشود و هیچ کس دیگر نمیتواند احساس من را درک کند.
فتادم کوی تو بیمار عشقتمداوا کن طبیبا نبض دانی
هوش مصنوعی: در کوی تو افتادهام و به خاطر عشق تو دچار مشکل و بیماری شدهام. ای طبیب، به من کمک کن، آیا نبض مرا نمیشناسی؟
ندیدم در جهان جز تو طبیبیطبیبا! حاذقا! دردم تو دانی
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ کس را جز تو نمیشناسم که بتواند به دردهایم پی ببرد و درمانم کند! تو بهترین پزشک هستی و تو بهتر از هر کس میدانی چه دردی دارم.
زدرد دل بسی آه است و نالهزشوق جان ضمیرم را تو دانی
هوش مصنوعی: از درد دل خیلی آه و ناله دارم و از شوق جانم، تو میدانی چه حالی دارم.
که داند جز تو حال درد مندانیقین دانی تو حال یار جانی
هوش مصنوعی: کسی جز تو نمیداند درد من چیست و تو به خوبی میدانی حال او که برای من عزیز است.