شمارهٔ ١٠۶ - وله ایضاً در مدح طغایتمورخان
هوش مصنوعی: این شعر به مدح و ستایش یک پادشاه میپردازد که او را در برابر چالشهای زندگی و سرنوشت معرفی میکند. شاعر از ویژگیهای برجسته پادشاه، مانند قدرت، فضل و شایستگی او سخن میگوید و او را به عنوان حامی دین و ملت معرفی میکند. همچنین با اشاره به نعمتهای الهی، پیروزیها و برکات ناشی از وجود این پادشاه، او را سرور و رستگار نامیده و از او خواسته میشود که به فقرا و نیازمندان توجه داشته باشد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که تاج و تخت پادشاهی تا ابد بر سر پادشاه باقی بماند و او همواره در سماع قدرت و افتخار باشد.
تا شه نهاد پای بر اوج سریر ملکدولت ز بهر نصرت او شد نصیر ملک
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه بر بلندای تخت سلطنت قدم نهاد، به خاطر یاری و حمایت از او، نگهبانی برای حکومت و کشور مقرر شد.
شاه جهان طغایتمورخان که فر اوستدرحادثات دور فلک دستگیر ملک
هوش مصنوعی: شاه جهان، طغایتمورخان، که در هر سختی و دشواری، یار و حامی پادشاهی است.
هرگز مشام جان نشنیدست در جهانخوشتر ز بوی روضه خلقش عبیر ملک
هوش مصنوعی: هرگز بوی دلانگیز چیزی در دنیا به اندازه عطر گلستان و صفای وجود او به مشام جان نخورده است.
ز آنسان که ناگزیر بود جسم راز جانذات شریف شاه بود ناگزیر ملک
هوش مصنوعی: از کسی که ناچار بود، جسم و روح او از ذات بلند مرتبهای برخوردار بود، پس ناگزیر پادشاهی نیز به او تعلق گرفت.
ز آنست دین و ملک برونق که رأی شاهقطمیر دین شناسد و داند نقیر ملک
هوش مصنوعی: دین و کشور زمانی شکوفا و prosper میشوند که نظر پادشاه آگاه و آگاه به مذهب باشد و بداند که چه چیزی برای سرزمینش مناسب است.
شاه جهان کمان کمین چون بزه کنددادش بدست مالک املاک تیر ملک
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه عالم به کمین نشسته و خطری پیش میآید، عدالت او را به دست کسی میسپرند که صاحب اختیارات و داراییها است.
خورشید ملک را نبود بعد ازین زوالچون گشت لطف سایه یزدان ظهیر ملک
هوش مصنوعی: پس از این، خورشید پادشاهی دیگر در افول نخواهد بود، زیرا وقتی سایهی یزدان بر آن افکنده شد، لطف و رحمتش به او افزون گشت.
دودی کز آتش دل خصمت کند صعودگردد ز سوز و تاب سپهر اثیر ملک
هوش مصنوعی: دودی که از آتش دل دشمن بلند میشود، به آسمان میرود و از شدت سوز و گرمی، تاثیر خود را بر آسمان و جهان میگذارد.
شاها توئی که تا بجهان رسم خسرویستننشست بر سریر چو تو دلپذیر ملک
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تویی که هنگام ورود به این عالم پادشاهی، هیچ کس بر تخت نشسته است که به زیبایی و خوشایندی تو باشد.
تخت از وجود تو بفلک آفتاب شدبرجیس میسزد پس از اینت وزیر ملک
هوش مصنوعی: وجود تو باعث شده است که تخت پادشاهی به آسمان برسد و مانند آفتاب درخشید. از این پس تو را به عنوان وزیر کشور میسازند.
ملک آنچنان بماند که یا رد شدن محیطهر کم بضاعتی بقلیل و کثیر ملک
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که مقام و جایگاه یک شخص یا حکومت باید به گونهای باشد که حتی در فقدان ثروت و امکانات، همچنان برپا و پایدار بماند. یعنی اهمیت و اعتبار واقعی به مقدار داراییها و ثروت بستگی ندارد، بلکه به توانایی فرد یا نظام در اداره و حفظ آن مقام است.
آمد کنون مداد ز کیوان ورق ز ماهدیوان ز آسمان و عطارد دبیر ملک
هوش مصنوعی: اکنون مداد از ستاره کیوان آمده است، ورق از ماه گرفته شده و دیوان از آسمان و سیاره عطارد در دست نویسندهی حکومت است.
یکچند بی تو ملک جهان بود با نفیرمنت خدایرا که نشاندی نفیر ملک
هوش مصنوعی: مدتی جهان بدون تو بود، اما با صدای پرطنین خداوند، که فرمانروایی را به تو عطا کرد، همه چیز تغییر کرد و تو را در جایگاه قدرت نشاند.
چشم بد از تو دور که زیبنده کسوتیستبر قد خسروی تو برد حریر ملک
هوش مصنوعی: چشمهای بد از تو دور باشند، زیرا تو صاحب زیبایی هستی که بر قامت پادشاهیات، مانند پارچهای از ابریشم، جلوهگری میکند.
شاهی جدا چگونه شود از تو چون تراپرورد دایه کرم حق به شیر ملک
هوش مصنوعی: اگر ملکهای که تو را پرورش داده است، همواره به تو لطف و محبت دارد، چگونه میتوانی از محبت شاهی جدا شوی؟
غیر از دعای دولت شاهنشه جهانکس نشنود سخن ز جوان و ز پیر ملک
هوش مصنوعی: جز دعای پادشاه جهان، هیچکس سخنان جوانان و پیران این ملک را نمیشنود.
در ملک شه نماند جز ابن یمین فقیرشاها نظر دریغ مدار از فقیر ملک
هوش مصنوعی: در سرزمین پادشاه، تنها ابن یمین فقیر باقی مانده است. ای شاه، از نظر خود به این فقیر حسرت نخور.
تا احترام و عزت تاج و سریر هستاز جمله واجبات صغیر و کبیر ملک
هوش مصنوعی: تا زمانی که احترام و عزت در مقام سلطنت و پادشاهی وجود دارد، این مسئله جزو نیازهای ضروری برای هر پادشاه بزرگ و کوچک است.
بادا همیشه بر سر شه تاج خسرویبی پای شه مباد بگیتی سریر ملک
هوش مصنوعی: باشد که همیشه بر سر پادشاه تاجی چون تاج خسرو قرار گیرد و هیچگاه در زمین سلطنتی نباشد.