شمارهٔ ١٣١ - ایضاً قصیده در مدح وجیه الدین مسعود
هوش مصنوعی: این شعر با زبان شاعرانه و تصویرسازیهای زیبا به وصف شراب و زیباییهای آن میپردازد. شاعر در ابتدا به حالت گلگون شراب اشاره میکند و در ادامه از زیبایی ساقی و تأثیر آن بر حس و حال خود سخن میگوید. او به تمثیلهای مختلفی از جمله درخشش حباب، صفای می، و رنگ و بوی گل اشاره میکند تا نشان دهد که اینها همه تأثیرات دلنشینی دارند.
سپس شاعر از ویژگیهای شاه عادل و قدرتمندی سخن میگوید که در جنگها پیروز است و دشمنان در برابر او به هراس میافتند. او به بلندی مقام و رفتار فروتنانه پادشاه اشاره دارد که با حکمت و تدبیر، قدرت خود را به نمایش میگذارد.
در انتها، شاعر آرزوی طول عمر و دستیابی به دعاهای مستجاب از جانب خداوند برای این پادشاه را مطرح میکند و به این نتیجه میرسد که مشکلات و غمها در نهایت به سود او و مردم خواهد بود. کل شعر به زیباییهای طبیعت و قدرتهای انسانی در مواجهه با چالشها میپردازد.
ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست اینچنین گلگون نباشد می مگر لعل مذابست این
هوش مصنوعی: نمیدانم این رنگ زیبا از رنگ خداست یا رنگ شراب است. چون اینچنین زیبایی را نمیتوان تنها در گل دید، شاید هم از لعل ذوب شده باشد.
ز ابریق ار سوی ساغر روان گردد می روشنز بهر دیو غم تیری تو پنداری شهابست این
هوش مصنوعی: اگر از آبی که در آیک (آبخور) ریخته میشود، به سمت جام بنوشی، میفهمی که نور این می، برای رهایی از غم و اندوه، مانند شهابی است که در آسمان میگذرد.
حباب از روی جام می چو بدرخشد خرد گویدکه بر خورشید رخشنده سهیل تیز تابست این
هوش مصنوعی: وقتی حبابی که روی لیوان شراب است میدرخشد، عقل و دانایی میگویند که این نور شگفتانگیز شبیه نور ستارهی سهیل است که به شدت میدرخشد.
خوشا در نصفی سیمین می صافی چو آب زرتو پنداری هلالست آن و در وی آفتابست این
هوش مصنوعی: خوشا این شراب نقرهای که مانند آب طلا زلال و پاک است. تو آن را هلال میبینی، اما در واقع درون آن نور و روشنی وجود دارد مثل آفتاب.
چو روی ساقی مهوش عرق گیرد ز جام میز رنگ و بوی او گوئی مگر برگل گلابست این
هوش مصنوعی: وقتی که روی ساقی زیبا عرق میگیرد و از جام شراب مینوشد، بویی و رنگی از او ساطع میشود که مانند عطر گل محمدی به نظر میرسد.
ز ساقی خواستم آبی شرابی داد گلگونمبلطفش گفتم ایدلبر شرابست این نه آبست این
هوش مصنوعی: از ساقی آب خواستم و او به من نوشیدنیای داد که رنگش سرخ بود. با مهربانیاش به او گفتم ای محبوب، این شراب است نه آب.
بگفت ابن یمین بستان که آبست این ولی در ویفتاد از روی من عکسی تو پنداری شرابست این
هوش مصنوعی: ابن یمین میگوید: باغی که در آن هستم پر از آب است، اما چهرهام در آن منعکس شده و به نظرت میرسد که این تصویر همانند شراب است.
بگفتم رویت از می شد چو مه رخشنده گفتا نهز تاب آفتاب رأی شاه کامیابست این
هوش مصنوعی: گفتم چهرهات از شراب میدرخشد مانند ماه روشن، ولی تو پاسخ دادی که نور آفتاب موجب موفقیت پادشاه است، نه نور شراب.
شه عادل وجیه ملک و دین مسعود شاه آنکسکه دریا را خرد گوید که با دستش سرابست این
هوش مصنوعی: سلطانی که عادل و محترم است، پادشاهی که هم در دنیا و هم در دین مورد احترام است، کسی است که میتواند دریای وسیع و عمیق را به چیزی کمارزش و بیاهمیت تشبیه کند و آن را فقط سرابی ببیند که در نظرش بیاهمیت است.
فلک در جنب عزم او زمین در پیش حزم اوچو خاک اندر درنگست آن چو باد اندر شتابست این
هوش مصنوعی: آسمان در برابر اراده او به حرکت درآمده و زمین در مقابل استقامت او چون خاکی است که در انتظار است، در حالی که او مانند بادی در حال شتاب و سرعت است.
عدو چون برق تیغ او ببیند گوید از حیرتکه گر آبست چون آتش چرا در التهابست این
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن تیغ او را ببیند، از حیرت میگوید: اگر این تیغ مانند آب است، پس چرا اینقدر آتشین و در حال التهاب است؟
حساب جود او با خود همیکردم فلک گفتامکش زحمت چو می بینی که بیرون از حسابست این
هوش مصنوعی: من همیشه فکر میکردم که generosity او را خوب میسنجم، اما آسمان گفت چرا خود را به زحمت میاندازی وقتی میبینی که generosity او از هیچ حساب و کتابی فراتر است؟
بروز بزم اگر آید کفش در گوهر افشانیز بسیاریش پنداری مگر فیض سحابست این
هوش مصنوعی: اگر جشنی برپا شود و در آن گوهری به زمین بیفتد، به خاطر فراوانی گوهرهایی که به چشم میخورند، ممکن است فکر کنی که این همه زیبایی از باران آسمانی آمده است.
فلک قدرا چو برداری بتیغ کین سر دشمنبصورت آب نیل است آن و بر سطحش حبابست این
هوش مصنوعی: اگر آسمان را با شمشیر کینه ببری، سر دشمن به شکل آب نیل است و بر روی آن حبابی وجود دارد.
بپای پیلتن اسبت چنان عاجز فتد خصمتکه هر کس بیندش گوید خری اندر خلابست این
هوش مصنوعی: وقتی که پای جنگجوی بزرگ به زمین بیفتد، دشمنش آنقدر ناتوان و بیچاره میشود که هر کس او را ببیند میگوید که انگار یک الاغ در باتلاق افتاده است.
فلک میخواست تا گردن کشد از ربقه حکمتقضا گفتش نمیترسی شه مالک رقابست این
هوش مصنوعی: آسمان میخواست گردنکشی کند و به بیملاحظگی به حکمت و قضا بپردازد. اما به او گفتند که نمیترسی، زیرا پادشاهی وجود دارد که بر گردنها سلطه دارد و مالک آنهاست.
معاذالله خطائی گر زکلکت در وجود آیدز بیم تیغ چون برقت فلک گوید صوابست این
هوش مصنوعی: خدا نخواسته اگر اشتباهی در وجود تو پیدا شود، از ترس تیغ، آسمان با صدای رعد و برق میگوید که این درست است.
خراج غم معین کرد سهمت بر دل خصمتفغان برداشت کای خسرو خرابست این خرابست این
هوش مصنوعی: غم تو مشخص کرده که چقدر به دل من آسیب میزنی و باعث میشود که فریاد بزنم که ای سلطان، اوضاع خراب است و همه چیز در هم ریخته است.
جهاندارا من ایندولت که بوسیدم جنابت رابه بیداری همی بینم ندانم یا بخوابست این
هوش مصنوعی: ای حاکم بزرگ، من در بیداری به خاطر مقام والای تو همچنان که تو را بوسیدهام، میبینم. نمیدانم آیا این تصویر در خواب است یا واقعاً در بیداری به آن رسیدهام.
فلک گوید بعذر آنکه رنجانید یکچندمبدرگاه تو راهم داد چون جنت جنابست این
هوش مصنوعی: آسمان میگوید: به خاطر اینکه مدتی مرا آزار دادی، اما اکنون به لطف تو راهی به سوی خودم پیدا کردم، زیرا اینجا بهشتی است که حق تقدم دارد.
بمان جاوید و میدانم بمانی زانک نزد حقصلاح اهل عالم را دعائی مستجابست این
هوش مصنوعی: بیا و برای همیشه بمان و بدان که ماندن تو به خاطر این است که نزد خداوند، دعا برای صلاح و نیکی مردم دنیا مستجاب است.