شمارهٔ ١۶٠ - وله ایضاً
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش و قدردانی از خداوند میپردازد که رهبری برجسته را نصیب او کرده است. شاعری از یک پادشاه با فضیلت یاد میکند که در مقام سرداری دین و ملک، ویژگیهایی چون زیبایی و دانش را داراست و هیچگاه از توجه ستارهٔ بختش غافل نمیشود. این پادشاه برای جلوگیری از فتنهها در جهان همچون سدی قوی است.
شاعر همچنین به مقایسه او با خورشید و مراجع قدرت دیگر میپردازد و میگوید که با وجود بزرگی این پادشاه، کسی نمیتواند همتراز او را پیدا کند. او با اشاره به زیبایی و نیکویی او، میگوید که بخشش و فضیلتهایش هر روز در جان و دل مردم سرازیر میشود.
در نهایت، شاعر به نوعی احساس کمقدری نسبت به قدرت و لطافت پادشاه دارد و منتظر است که با این فضایل، خود را به او نزدیک کند. او در پایان به تبریک میگوید و ابراز میکند که این عیدها و جشنها خود نشانی از خوبیهای پادشاه است.
منت ایزد را که دولت کرد بازم رهبریسوی عالی در گهی کز چرخ دارد برتری
هوش مصنوعی: شکر خدا را که نیکی و خوشبختی دوباره نصیبم شد و مرا به راهی هدایت کرد که در آن زمانهای است که از آسمان برتری و فضیلت دارد.
درگه والا جلال ملک و دین سردار عهدیونس طاهر نسب کورا برازد سروری
هوش مصنوعی: درگاه بلند و با عظمت، جایی است که ملک و دین در آن مقام والایی دارند. سرداری که همعصر یونس است و نسبش پاک و نیکوست، برتری و سروری را به این محل میدهد.
آن همایون فر که تا آرد سعادتها بدستیکزمان از طالعش غائب نگردد مشتری
هوش مصنوعی: آن فرخنده و خوشبختی که همواره سعادتها را به دست میآورد، هیچگاه از طالعش دور نمیشود و همیشه در زندگیاش تا زمانی که زنده است، خوششانسی و شانس در کنار او خواهد بود.
و آنکه بهر رفع یأجوج فتن اندر جهانرأی ملک آرای او سدی کشد اسکندری
هوش مصنوعی: کسی که برای رفع مشکلات و فتنههای یأجوج در جهان، دلیل و تدبیرش مانند اسکندر باشد و سدی محکم بسازد.
هست خورشید از برای روشنی کار خویشذره ئی از نور رأیش را بصد جان مشتری
هوش مصنوعی: خورشید برای روشنایی و انجام کارهای خود، ذرهای از نور خود را با تمام توانش به مشتری میفرستد.
کار نظم ملک و دین از کلک گوهر بارتستبا وجود آنکه باشد کار کلکت سرسری
هوش مصنوعی: اداره کردن امور مملکت و دین از قلم با ارزش تو ناشی میشود، با این حال ممکن است کار تو به طور سطحی و احساسی انجام شود.
زیر طاق آسمانش جفت نتوان یافتنهم بزیبا منظری و هم به نیکو مخبری
هوش مصنوعی: هیچ کس را نمیتوان یافت که هم به زیبایی ظاهری آشنا باشد و هم به خوبی خبر.
آخر هر روز میریزد زرشک رأی اوخون دل در طشت نیلی آفتاب خاوری
هوش مصنوعی: در پایان هر روز، احساسات و درد دل عاشقانهام مانند زرشک در ظرفی نیلی رنگ که نماد آفتاب شرقی است، ریخته میشود.
تا بدید ابر بهاری زر فشانی کفششکوه پیش چرخ بر دو پیشش افتادی گری
هوش مصنوعی: وقتی ابرهای بهاری را دید که طلا میبارند، تو به خاطر بزرگی و زیباییاش، به زمین افتادی.
ایهمایون طالعی کآمد ز دیوان قضاوقف ذات بیهمالت مایه نیک اختری
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، خوشبختی و سرنوشت نیک تو از تقدیر الهی نشأت میگیرد و به خاطر ذات بینظیر تو، در زندگیات مایههای خوشبختی و شانس خوب وجود دارد.
از برای بخششت پیوسته ماه و مهر راهست صنعت سیم پالائی و عادت زرگری
هوش مصنوعی: برای جلب محبت و بخشش تو، ماه و خورشید دائماً در حال کار هستند. اینجا مانند صنعتگری است که طلا و نقره را صاف و صیقلی میکند.
شعرت آوردم بسوغات و بطنزم عقل گفتنزد موسی تحفه آور دست دست سامری
هوش مصنوعی: شعری برای تو هدیه آوردم، اما ذهنم گفت که این هدیه مثل هدیه سامری برای موسی است، بنابراین بهتر است آن را کنار بگذارم.
عقل خوش میگوید اما عذر بنده واضح استقیمت جوهر نداند کس بغیر از جوهری
هوش مصنوعی: عقل و تفکر درست میگوید، اما من دلیلی دارم که دلیل من واضح است؛ هیچکس جز خود کسی که ارزش واقعی را میداند، ارزش جوهر را نمیفهمد.
راستی از شوق مدحت شعر میگوید رهیورنه کو ز احداث دهرم برگ شعر و شاعری
هوش مصنوعی: شاعر از خوشحالی و عشق به ستایش تو شعر میگوید، وگرنه چرا باید به ساخت و سازهای زمانه و سرودن شعر و شاعری بپردازد؟
دارد اخلاص تو در جان بیغرض ابن یمینچون نداری با چنین الطاف چاکر پروری
هوش مصنوعی: اخلاص و صداقت تو برای ابن یمین که هیچ انتظار و انگیزهای از تو ندارد، بسیار ارزشمند است؛ چون تو با این محبت و کمکهایی که به او میکنی، او را یاری میکنی، در حالی که او به اندازهی کافی قدردان این مهربانیها نیست.
گر چه بر نامد ز الطافت یکی شکرانه ئیمیکنم اخلاص خود ظاهر بمدحت گستری
هوش مصنوعی: اگرچه به لطف تو چیزی به من داده نشده، اما من از صمیم قلب شکرگزاری میکنم و ارادت خود را در ستایش تو نشان میدهم.
چون سخن در وصف اخلاق تو رانم بر زبانطوطی جانرا کند الفاظ عذبم شکری
هوش مصنوعی: وقتی که درباره اخلاق تو صحبت میکنم، طوری زیبا و شیرین است که جان طوطی را شاد میکند و کلماتم بسیار دلنشین و خوشایند هستند.
موسم عیدست و هر کس تهنیت میگویدتهیچ دانی من چه میگویم ز راه چاکری
هوش مصنوعی: زمان عید است و هر کسی برایت تبریک میگوید. اما آیا میدانی من از چه چیزی در دل میگویم و چه احساسی دارم؟
تهنیت گفتن بنزدت نیست حاجت بهر آنکخلق را از فرخی هر روز عید دیگری
هوش مصنوعی: خوشحالی و تبریک گفتن در حضور تو لازم نیست، چون مردم هر روز به خاطر خوشحالی خود روزی دیگر مانند عید را جشن میگیرند.
تا ز راه اقتضای طبع دور آسمانبیشتر باشد از آن کاندر شمارش آوری
هوش مصنوعی: هرچه از طبیعت و ویژگیهای آن فاصله بگیری، همواره آسمان و دنیای اطراف بیشتر از آنچه که در حساب و کتاب خود میگنجانی، گسترده و بیپایان خواهد بود.
باد چون دوران گردون بینهایت عمر توتا ز ملک و ملک و از جان و جوانی برخوری
هوش مصنوعی: باد برای تو همچون چرخش بیپایان روزگار است؛ عمر تو نیز در این گردش میگذرد، پس از نعمت ملک و دارایی، و از جان و جوانیت بهرهمند شو.