شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق عشق و دلبستگی را به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنجی که عشق به معشوقش به او میدهد صحبت میکند و به زیباییهای او اشاره میکند. او میگوید که شب و روز از اشک و اندوهش پر است و حتی اگر چشمانش از خون پر شوند، هیچ گاه از زیبایی معشوقش غافل نمیشود. شاعر در خیال معشوق خوابیده و غم زیادی در دل دارد. در توصیف زلف معشوق، شاعر از اسارت خود میگوید و تأثیر عمیق عشق بر عقل و جنونش را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به عشقش به معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند.
روز و شب از دو چشم من گر همه سیل خون شودنیست گمان من کزو نقش رخت برون شود
هوش مصنوعی: اگرچه روز و شب از چشمان من سیل خون بریزد، اما هیچگاه به ذهنم نمیرسد که تصویر تو از دلم برود.
در هوس خیال تو بنده خواب گشته املیک دو چشم پر غمم بیتو بخواب چون شود
هوش مصنوعی: در آرزوی تو به خواب رفتهام، اما چشمانم پر از غم است و نمیگذارند که به خواب عمیق بروم.
میدمدم لبت دمی تا بنشاند آتشمآتش غم خود از دمش هر نفسی فزون شود
هوش مصنوعی: هر وقتی که لبهای تو را میبینم و احساس میکنم، آتش غم و اندوه من کمی فروکش میکند و هر نفسی که از تو میکشم، بر شدت این احساس میافزاید.
در خم زلف کافرت هر که چو من اسیر شددست کش زمانه سفله نواز دون شود
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند من در خم زلف تو گرفتار شد، در این دنیا به دست سرنوشت پست و حقیر میشود.
باد ز چین زلف تو گر خبری بچین برددر تن آهوان ز غم نافه مشک خون شود
هوش مصنوعی: اگر باد از چین زلف تو باخبر شود، آن را بچین و در تن آهوان بزن، که غم ناشی از عطر مشک میتواند خون آنها را به جوش آورد.
سلسه ایست زلف تو کز هوس وصال اوجوهر پاک عقل را دل همه پر جنون شود
هوش مصنوعی: زلف تو مانند رشتهای است که از هوس وصال تو، عقل پاک را به جنون میکشاند; به گونهای که دل همه دچار دیوانگی میشود.
ابن یمین محب تو در سحر الست شدگر چه که فاش در جهان سر دلش کنون شود
هوش مصنوعی: ابن یمین با تمام وجود در سحر الست به عشق تو متعهد شد، هرچند که اکنون دلش به طور علنی در جهان آشکار میشود.