شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او از نرگس مستی میگوید که دلش به خاطر عشق در عذاب است و میفهمد که راه عشق همیشه هموار نیست. عشق برای او مانند دردی است که هیچ درمانی ندارد و هرکس که به دنبال عشق برود، باید با رنج و سختیهای آن کنار بیاید. شاعر همچنین به ناامیدیاش از درمان این درد اشاره میکند و تأکید میکند که عشق نمیتواند به آسانی فراموش شود. در نهایت، او از طبیب میخواهد که از او بگذرد، زیرا این درد درمانی ندارد و تا زمانی که عشق در قلبش باقیست، رنج کشیدن ادامه خواهد یافت.
نرگس مست تو گر دست بدستان نبرددل چنین از من سودا زده آسان نبرد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و فریبندهات اگر به دستان کسی بیفتد، دل پر از آرزوی من به راحتی تسلیم نخواهد شد.
راه عشقت نه بپای دل ما بود و لیکچکنم با دل سر گشته چو فرمان نبرد
هوش مصنوعی: راه عشق تو نه بر اساس دل ما بود، اما چه کنم که با دلی سرگشته، نمیتوانم فرمان دل را اطاعت کنم.
نزند بیغم جانان نفسی شاد دلمگر چه داند که ز دست غم او جان نبرد
هوش مصنوعی: جانم بدون غم دوست حتی نفسی شاد نخواهد زد، هر چند او میداند که من از شدت غم او نمیتوانم به زندگی ادامه دهم.
عاشق ار پای باول قدم اندر ره عشقبر سر جان ننهد راه بجانان نبرد
هوش مصنوعی: اگر عاشق باشد، باید تمام وجودش را در مسیر عشق بگذارد و جانش را فدای آن کند. در این راه، نباید از سختیها و خطرات بترسد و باید با شجاعت به سمت محبوب پیش برود.
هر که سر در ره سودا ننهد بر کف دستگو مشو رنجه که این راه بپایان نبرد
هوش مصنوعی: هر کس که در مسیر عشق گام نگذارد و خود را درگیر آن نکند، نگران نباش چون این راه پایانی ندارد.
هر کرا خار غم عشق تو دامن بگرفتنکند یاد گل و نام گلستان نبرد
هوش مصنوعی: هر کسی که در دام غم عشق تو گرفتار شده باشد، دیگر نمیتواند یاد گل و نام باغ را فراموش کند.
جان بنزد تو فرستاد می از عشق ولیکهیچکس زیره سوی خطه کرمان نبرد
هوش مصنوعی: جان با عشق به سمت تو پیامی فرستاد، اما هیچکس زیره را به سوی کرمان نبرد.
ای طبیب از سر من در گذر و رنج مبرکاین چنین درد بداروی تو درمان نبرد
هوش مصنوعی: ای پزشک، از نزدیک من دور شو و رنج مرا نبر، زیرا این درد به هیچ دارویی از تو درمان نمیشود.
ندهد دامن مهر تو ز دست ابن یمینتا اجل دست تغلب بگریبان نبرد
هوش مصنوعی: محبت تو را از من نمیگیرد تا اینکه مرگ با قدرتش به من حمله کند و مرا در چنگال خود بگیرد.