تناجی
ابن یمین فریومدی

شمارهٔ ۱۶۳

کوکبه گل رسید ای صنم گلعذارجام طرب وقت گل بی می گلگون مدار
عیش صبوح آرزو میکندم مدتیستبا چو تو شیرین لبی خاصه بوقت بهار
چون ز می حسن تو مست خرابند خلقاز چه سبب نرگست می نرهد از خمار
بر ره دیوانگی نعره زنان شد دلمتا تو بهم بر زدی سلسله مشکبار
درد دل ریش را من ز که جویم دواهم تو قراریش ده چون ز تو شد بیقرار
من ز لبت بوسه ئی خواهم و خواهی تو جانزود بگیر و بیار تا کی ازین انتظار
دوش نسیم صبا ز ابن یمین یک غزلتازه چو سلک گهر برد بنزدیک یار
گفت که در گوش گیر اینسخن دلپذیرتا بودت گوشوار از گهر شاهوار