شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: این شعر، به توصیف احساسات عاطفی و عاشقانه شاعر نسبت به معشوقهاش میپردازد. شاعر به زیبایی و سحر چشمهای معشوق اشاره میکند و از اشتیاق و longing خود برای دیدن او سخن میگوید. او حسرت خواب راحتی را دارد که به خاطر عشق معشوقش از او محروم است و نشان میدهد که چگونه عشق و زیبایی معشوق بر روح و جسم وی تاثیر گذاشته است. در نهایت، شاعر به شوق و عشقاش به لبی از معشوق اشاره میکند و از وجود حسهای عمیق و پیچیده در دل خویش میگوید.
نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوزسنبل زلف ترا هست سر تاب هنوز
هوش مصنوعی: نرگس زیباروی تو هنوز احساس خواب و آرامش دارد، در حالی که زیبایی و جذابیت موهای تو هنوز باعث شگفتی و تماشای دیگران میشود.
ساخت اکسیر غم عشق تو ز راز رخ منهست چشم من از آنچشمه سیماب هنوز
هوش مصنوعی: من از راز رخسار تو چیزی مثل اکسیر غم عشق را ساختم و هنوز چشمانم از چشمهای چون نقره میتابد.
سوخت از مهر رخت همچو قصب زار تنمبر من از روی تو ناتافته مهتاب هنوز
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی چهرهات، مانند گرمای آتش باعث سوختن تنم شده است. با این حال، تلخی و زخمهای عشق هنوز بر من پابرجاست، حتی اگر نور روشنی چون ماه در چهرهات نتابیده باشد.
گر چه هر خون که مرا بود بپالود ز چشمدارم از شوق لبت رغبت عناب هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه هر خونی که برایم ریخته شود، از شوق لبهای تو هنوز آرزوی طعم شیرین مانند آلوچه را دارم.
روی پنهان مکن از مردم چشم من از آنکهست طفلی که ندیدست اثر خواب هنوز
هوش مصنوعی: چشمان من را از دیدن تو پنهان نکن، زیرا که مانند کودکی هستم که هنوز خواب را ندیده است.
چون دل ابن یمین همچو کبوتر بطپیدحلقش از زلف تو در حلقه مضراب هنوز
هوش مصنوعی: وقتی دل ابن یمین مانند کبوتر به تپش در میآید، هنوز گردن او در زنجیر زلف تو باقی مانده است.