شمارهٔ ۱۹۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر میگوید که هیچ چیز جز وصل محبوب برایش معنی ندارد و به تازگی از خاطر خود و خردش دور شده است. او به عشقی که در دل دارد اشاره میکند و بیان میکند که تنها چیزی که از این رابطه به دست آورده، صبر و عشق است. همچنین، او بینهایت فقیر عاطفی و روحی شده و حس میکند که قدرت و ارادهاش را به خاطر معشوق از دست داده است. در نهایت، او میگوید که علیرغم مشکلات و رقبای دیگر، تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، عشق محبوب است.
ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارمجز وصل تو درمان دل ریش ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی جز پیوند با تو ندارم که به درد دل شکستهام درمانی باشد، نه از جانم خبری دارم و نه از دنیا.
تا غمزه و ابروی تو چون تیر و کمانستقربان تو گر نیست دلم کیش ندارم
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و تاثیرگذاری چشمان و ابروهای محبوب اشاره دارد که همچون تیر و کمان مینمانند. شاعر میگوید اگر دلش به عشق او نمیتپد، برایش اهمیتی ندارد و با نوعی فداکاری از محبوبش سخن میگوید.
دادم دل و دین را بهوای لب لعلتو زنوش لبت بهره بجز نیش ندارم
هوش مصنوعی: دل و اعتقادم را برای لب قرمز تو و شراب لب تو دادم و جز نیش و درد چیزی عاید من نشده است.
بیگانه شدم با خرد خویش ز عشقتو اندیشه ز بیگانه و از خویش ندارم
هوش مصنوعی: از عشق تو از خود شدم بیگانه و دیگر نه عقل خودم را میشناسم و نه به فکر بیگانهای هستم.
جز صبر که هر لحظه کم و عشق که بیش استدر عهد تو چیزی ز کم و بیش ندارم
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در این رابطه دارم، صبر است که هر لحظهاش کم میشود و عشق که هر لحظهاش بیشتر میشود. غیر از این دو احساس در این عهد و پیمان چیزی از کم و بیش وجود ندارد.
جان بر تو فشانم مکنش رد که ازین بیشحقا که من مفلس درویش ندارم
هوش مصنوعی: من جانم را برای تو فدای تو میکنم، اما این کار را نکن؛ چون به راستی که من، این درویش بیپول، چیزی بیشتری ندارم.
بر رغم رقیبان تو بس کابن یمین گفتدارم سر معشوق و سر خویش ندارم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه رقبای تو زیاد هستند و در تلاشند، من همواره بر این باور هستم که دارم محبوب خود را در دست دارم، هرچند که خودم را گم کردهام.