شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به روزی اشاره میکند که با یار به میخانه میرود تا از عشق و محبت جانان خود بهرهمند شود. او به زیبایی و شادی مجلس اشاره دارد و عشق را به شمع و پروانه تشبیه میکند. شاعر به مستی ناشی از عشق میپردازد و تصریح میکند که هدفش معشوق است، نه تنها می و ساغر. او همچنین به زیباییهای یار و عشقش اشاره میکند و از یاد روزهایی صحبت میکند که یارش او را به میخانه دعوت میکرده است. در نهایت، شاعر به دور هم بودنی اشاره میکند که بدون دوستش نخواهد بود.
روز آنست که با یار بمیخانه رویمبهر پروردن جان از پی جانانه رویم
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که همراه با محبوب به میخانه خواهیم رفت تا از عشق او دل و جان خود را تقویت کنیم.
خرم آن مجلس و کاشانه که ما هر دو بهمشمع و پروانه آن مجلس و کاشانه رویم
هوش مصنوعی: مجلس و خانهای که در آن باشیم و با هم شمع و پروانهی آنجا شویم، بسیار خوشحالکننده است.
مستی ما ز می عشق دلارام بودحاش لله که پی ساغر و پیمانه رویم
هوش مصنوعی: مستی ما از عشق کسی است که دل را آرام میکند. خداحافظی میکنم که برای پیدا کردن جام و پیمانه بروم.
عارض چون مه و آنسلسله مشکینشچون ببینیم ز دل واله و دیوانه رویم
هوش مصنوعی: وقتی که چهره زیبا و عارض رخسار او را میبینم، همچون ماه، دلم پر از شوق و دیوانگی میشود.
نه چنان شیفته زلف چو زنجیر و ییمکه توان داشت طمع باز که فرزانه رویم
هوش مصنوعی: من اینقدر به زلف محبوب وابسته نیستم که نتوانم از او دور بمانم و همچنان طمع حضورش را داشته باشم.
جان فشانیم بر آنخسرو شیرین حرکاتتا چو فرهاد بجان باختن افسانه رویم
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای آن دوست شیرینسخن میکنیم تا مانند فرهاد، که به خاطر عشقش جان خود را داد، داستانی از عشق و وفا بسازیم.
یاد آن روز که یارم بحریفان میگفتکه بجمع از پی عشرت سوی میخانه رویم
هوش مصنوعی: به یاد روزهایی هستم که محبوبم به دوستانش میگفت بیایید تا بهخاطر لذت و خوشی، به سمت میخانه برویم.
باز میگفت که چون ابن یمین حاضر نیستمیکده گر همه خلدست بیا تا نه رویم
هوش مصنوعی: او دوباره میگفت که حالا که ابن یمین اینجا نیست، اگر تمام بهشت را هم بیاوری، من نخواهم رفت.