شمارهٔ ۲۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به می و شراب و عشق میپردازد و دل را به شادی و خوشی دعوت میکند. او میگوید که اگر کسی برای توبه و نصیحت سخن بگوید، نباید به آن گوش داد، چون مستان با هیجان به زندگی ادامه میدهند. شاعر از زیبایی محبوبش و تاثیر آن بر دلها میگوید و اینکه بدون دیدن محبوب، هیچ لذتی از زندگی نمیبرد. او از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید و میخواهد که محبوبش او را نوازش کند تا از غم و اندوه رهایی یابد. در نهایت، شاعر به جستوجوی دل گمشدهاش در زلف محبوب اشاره میکند و میفهمد که هیچ چیزی نمیتواند او را از عشق مطلوبش جدا کند.
ایماه دل افروز بگردان قدح میچون ماه فلک دم مزن از دور پیاپی
هوش مصنوعی: ای دلربا، بگردان جام می را همچون ماهی که در آسمان میتابد، و از دور به من نگو که دم نزن.
گر با تو کسی گفت که من توبه شکستممشنو صنما توبه کجا کرده و که کی
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو گفت که من توبه را شکستهام، به حرف او گوش نده، ای زیبا! چون توبه را چه کسی کرده و چه کسی آن را شکسته است؟
ما و می و رودی و سرودی ز گه شامتا نعره زند مؤذن شبخیز که یا حی
هوش مصنوعی: ما در کنار می و رودی و آهنگی زندگی میکنیم، از غروب تا زمانی که مؤذن برای نماز شب آواز میدهد و میگوید ای زنده.
گر پر خردی دم زند از وعظ و نصیحتمستان خرابش بجهانیم به هی هی
هوش مصنوعی: اگر فردی خردمند باشد، از اندرز و نصیحت سخن میگوید، اما مستان و شادمانان او را به خوشی و شعف وارد میکنند.
در وقت بهار ار چه بود لاله مطرااز قطره باران چو گل روی تو از خوی
هوش مصنوعی: در فصل بهار، هر چند لالهها از قطرات باران شاداب و زیبا میشوند، اما زیبایی گل روی تو از هر چیز دیگری بیشتر است.
بی روی توأم میل چمن نیست که مجنونبر عارض لیلی بود آشفته نه بر حی
هوش مصنوعی: بدون دیدن تو، هیچگونه علاقهای به گلزار ندارم، زیرا مجنون تنها به خاطر لیلی دچار آشفتگی است، نه به خاطر طبیعت.
یکبار ببر در کش و بنواز چو چنگمتا کی دهدم دم لب شیرین تو چون نی
هوش مصنوعی: یکبار مرا در آغوش بگیر و مانند چنگ (ساز)، نوازش کن تا وقتی که از لبان شیرین تو، نفس میزنم مثل نی آواز سر دهم.
هر دل که بر و ناوک چشم تو گذر کردپیدا نبود زخمش و خونها چکد از وی
هوش مصنوعی: هر دلی که به زیبایی و نگاه تو دل باخت، زخماش آشکار نشد، اما خون دلش بر زمین ریخت.
هر چند دل گم شده را ابن یمین جستبیرون نشد از چین سر زلف توأش پی
هوش مصنوعی: هرچند که دل گمشدهام را جستجو کردم، اما نتوانستم از پیچ و خمهای چهرهات بیرون بیایم.