شمارهٔ ۲۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای محبوب خود اشاره میکند و او را به شمس (خورشید) و قمر (ماه) تشبیه میکند. او میگوید که هیچکس نمیتواند در زیبایی به محبوبش برسد و او را برتر از تمام زیباییها میداند. محبوب او فرمانروای دلش است و هر چه در زندگیاش میبیند، در حقیقت جلوهای از اوست. شاعر همچنین به زیباییهای طبیعی مثل خورشید و ماه اشاره میکند و میگوید که محبوبش از آنها هم زیباتر است. او از عشق و شیداییاش نسبت به محبوبش صحبت میکند و در نهایت بیان میکند که در خطر کشته شدن به خاطر عشقش قرار دارد، اما این عشق را ارزشمند میداند.
بنمای رخ ببنده که شمس و قمر توئیبگشای لب بخنده که شمس و قمر توئی
هوش مصنوعی: ای محبوب، چهرهات را به من نشان بده، تو همچون خورشید و ماه هستی. لبخندت را بگشای، که تو خود نور خورشید و ماهی.
فرماندهی بمصر دلم در نیامدستهرگز عزیزتر ز تو یوسف مگر توئی
هوش مصنوعی: در دل من هیچ چیز عزیزتر از تو وجود ندارد، حتی اگر به فرماندهی مصر هم برسم، باز هم تو برای من ارزش بیشتری داری.
بگرفت حسن تو همه آفاق را چنانکبر هر چه افکنم نظر ا ندر نظر توئی
هوش مصنوعی: زیبایی تو تمام عالم را فراگرفته است، به طوری که هرگاه به چیزی نگاه میکنم، در آن فقط تو را میبینم.
ماند سهی بقامت و خورشید با رختلیکن زهر دو خوشتر و هم خوبتر توئی
هوش مصنوعی: شکوه قامت تو با قامت درخت سیب و زیباییات با زیبایی خورشید قابل مقایسه نیست؛ زیرا تو از هر دوی آنها زیباتر و دلرباتر هستی.
خورشید با کلاه و مهی با کمر که دیدخورشید با کلاه و مهی با کمر توئی
هوش مصنوعی: خورشید با کلاه و مهی با کمر را دید، که تو هستی با کلاهی چون خورشید و کمری مانند مه.
بودم گمان که خوش پسری خون بریزدماکنون یقین شدست که آنخوش پسر توئی
هوش مصنوعی: من فکر میکردم که پسری خوشقیافه هستم و خون به زمین ریختهام، اما حالا مطمئنم که آن پسر خوشقیافه تو هستی.
چون عاقبت بدست بتی کشته میشومجان در میان نهیم بشکرانه گر توئی
هوش مصنوعی: من به خاطر دمی که به عشق تو به خطر میافتد، جانم را فدای تو میکنم و این کار را با شکرگزاری انجام میدهم، حتی اگر سرانجام بدی داشته باشد.
تیر و کمان غمزه و ابروی تو چو دیدبا دل بگفت ابن یمین را سپر توئی
هوش مصنوعی: وقتی تیر و کمان زیبایی و ابروی تو را دید، با دلش گفت که تو سپر من هستی.