شمارهٔ ۳۰۴
هوش مصنوعی: این شعر از یمینالدین «ابن یمین» حسرت و دلتنگی شاعر را از جدایی معشوق به تصویر میکشد. شاعر از معشوق میپرسد که چه کردهاند که او از آنها بریده است و خواهان توضیحاتی درباره علت دوریاش میشود. او احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و میگوید که دلش را مانند غنچهای پنهان کرده و اکنون با عشق او به زندگی امیدوار شده است. همچنین، شاعر به عذابی که از جدایی میکشد اشاره میکند و میگوید بدون معشوق زندگیاش تلخ است. در نهایت، او از معشوق میطلبد تا از او دور نماند، زیرا او باید مانند قطره اشکی در حضورش باقی بماند.
جانا چه کردهایم که از ما بریدهایبرگوی تا ز غیر محبت چه دیدهای
هوش مصنوعی: عزیزم، ما چه کار کردهایم که از ما دور شدهای؟ بگو ببینم چه تجربهای از محبت غیر از ما داشتهای؟
این شرط دوستی بود آخر تو خود بگویکز ما رمیده به غیر آرمیدهای
هوش مصنوعی: این شرط دوستی بود که تو خودت بگو، آیا در حالی که از ما دور شدهای، با دیگری آرامش پیدا کردهای؟
دل را چو غنچهای ز تو مستور داشتمچون باد صبحدم به سر آن رسیدهای
هوش مصنوعی: دل را مانند غنچهای پنهان از تو نگه داشتهام و اکنون مانند باد صبحگاهی به آن رسیدهای.
اکنون که دست عشق تو بگرفت جیب جاندامن چرا ز صحبت جان در کشیدهای
هوش مصنوعی: حال که عشق تو دست مرا گرفته، چرا جیب جان را از صحبت با جانت دور کردهای؟
سوزی که هست در دلم از آتش فراقهرگز ندیدهای و نه از کس شنیدهای
هوش مصنوعی: سوز و دلنگرانیای که در دلم به خاطر جدایی وجود دارد، نه هرگز دیدهای و نه از کسی شنیدهای.
تلخست بیتو عیشم و دانی تو هم یقینگر هیچ وقت شربت صبری چشیدهای
هوش مصنوعی: بدون تو زندگیام شیرینی ندارد و خودت میدانی که اگر هرگز طعم شربت صبر را چشیده باشی، این را خوب احساس میکنی.
غایب مرو ز دیده ابنیمین از آنکتو اشک نیستی که روی نور دیدهای
هوش مصنوعی: ای غایب! از نظر من دور نشو، زیرا تو مانند اشکی نیستی که روی نور دیدهها بیفتد و از بین برود.