شمارهٔ ١۵٠
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و سردرگمی شاعر از وعدههایی است که به او داده شده، به ویژه از سوی شخصی به نام آصف زمان. شاعر احساس میکند که وعدهها رد شده و بر خلاف انتظارها، وعدهها عملی نشده است. او به این نکته اشاره میکند که بسیاری از انسانها امید به وعدهها دارند، اما در نهایت عاقبت و سرنوشت آنها شگفتآور است. شاعر از وجود کسی مانند آصف زمان در جهان شاکی است و میگوید که فقط اوست که دلش به وعدههایش خوش بوده است.
گر وعده ئی که داد مرا آصف زمانیکبارگی مرا ز خاطر عاطر گذاشتست
هوش مصنوعی: اگر وعدهای که آصف زمان به من داده بود، ناگهان از یادم رفته باشد.
بروی گرفت نیست گر اینسان که چاکرستبس خلق را که بر در امید داشتست
هوش مصنوعی: اگر کسی به شکل یک خدمتکار درآید و مانند او از دیگران امید داشته باشد، بر او غم و اندوهی نیست.
وانگاه دین وعده یکیک گزاردهچون رایت کرم بفلک برفراشتست
هوش مصنوعی: آنگاه که دین هر وعدهای را به نوبت به انجام میرساند، مثل پرچم بزرگی که به آسمان افراشته شده است.
وزیاد بنده گر نرود وعده های اونشگفت از آنکه بنده بر آن دل گماشتست
هوش مصنوعی: اگر بنده از زیادی خود حرفی به میان نیاورد، عجیب نیست؛ زیرا او دل خود را به وعدههای او سپرده است.
مانند او چو نیست کس اندر جهان بجوددل نقش وعده هاش بجان برنگاشتست
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا وجود ندارد که مانند او باشد، و دل من نتوانسته است وعدههایی را که به من داده است، از یاد ببرد.