شمارهٔ ٢٠٢
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع گذرای زندگی و ناچیز بودن آن اشاره میکند. او تأکید میکند که زندگی به مانند یک سرای فانی است که نهایتاً باید به دیگری سپرده شود. شاعر از اندک اندک رفتن از این دنیا میهراسد و به این نتیجه میرسد که زندگی حقیقی در حالت زنده بودن انسان معنا ندارد. او به این نکته میزند که سعادت حقیقی در این است که کسی از دنیا یک بار برداشته شود، اشاره به مرگ و انتقال به دنیای دیگر.
الهی مرا چون سرای سپنجسرانجام باید بغیری سپرد
هوش مصنوعی: خدایا، مانند خانهای که سرانجام به دیگران سپرده میشود، مرا نیز به جز خودت به کسی نسپار.
ازین منزلم اندک اندک مبرکه خوش مرد آنکو بیکبار مرد
هوش مصنوعی: از این خانه به آرامی خارج شو، زیرا مرد خوب کسی است که یکباره و به طور کامل گذاشته و رفت.
نخواهم حیاتی که مر شخص راگر انسان بود زنده نتوان شمرد
هوش مصنوعی: نمیخواهم زندگیای را که در آن، اگر کسی انسان باشد، باز هم نتوان او را زنده دانست.
سعادت رفیق کسی کرد حقکه او را ز گیتی بیکبار برد
هوش مصنوعی: سعادت کسی که حق به او کمک کند، این است که او را از این دنیای فانی یکباره نجات دهد.