شمارهٔ ٢۴٧
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش شخصی بزرگ و والامنش به نام "بشمس" میپردازد که او را مفخر زمان و زمین میداند. او سلام خود را به او میرساند و از لطافت و مهربانی او سخن میگوید. شاعر میگوید که روح او به نرمش و آسایش میرسد، مشابه نسیم بهاری که بر چمن میوزد. او اشاره میکند که دل به سوی بشمس میتند و در جستجوی نعمتهای او است. سرانجام، شاعر به سخاوت بشمس اشاره میکند و او را حتی بزرگتر از حاتم طایی، یکی از سخاوتمندترین شخصیتهای تاریخ، میداند.
بشمس دولت و دین مفخر زمان و زمینسلام من که رساندم پیام من که برد
هوش مصنوعی: سلام من به شمس، که مایهی افتخار زمان و زمین است؛ پیام من را که به او رساندم.
لطیف طبع جهان آنکه گر رسد سوی گلنسیم لطف وی از رشک پیرهن بدرد
هوش مصنوعی: عطر و لطافت جهان به کسی است که وقتی نسیم خوش به گل نزدیک میشود، به خاطر زیبایی آن، از حسادت به گل، پیراهنش را پاره کند.
روان ز نفحه اخلاق او بیاسایدچو از نسیم بهاری که بر چمن گذرد
هوش مصنوعی: روح انسان با نشانههای نیکوی او آرامش مییابد، مانند نسیمی بهاری که بر روی چمن میوزد و آن را نوازش میکند.
بگویدش که بساطی بتو نشان دادندکه دل بجانب او همچون جان ز تن بپرد
هوش مصنوعی: به او بگو که کاری کردند که دلش به سوی او پر کشید، مثل اینکه جان از بدن جدا میشود.
بسیط خاک بجست و چنان بساط نیافترهی که تا ز پی نرد خویشتن بخرد
هوش مصنوعی: خاک، به جستجوی وسعت و فضایی برای خود برآمد، اما نتوانست جایی بیابد که در آن به بازی زندگی و شناخت خودش مشغول شود.
گرش بابن یمین از ره کرم بخشیتر از فرط سخا حاتم ز من شمرد
هوش مصنوعی: اگر بپرسند که آیا بخشی و کرم تو از حاتم بیشتر است، من به شایستگی و سخاوت تو به دلیل مهربانیات اشاره میکنم.