شمارهٔ ۴٣١
هوش مصنوعی: این متن داستانی است که عیسی علیهالسلام در آن با زنی مواجه میشود که به او میگوید در انتظار شوهرانش بوده است. زن از زندگیاش میگوید و عیسی شگفتزده میشود که با وجود داشتن چند شوهر هنوز بکارت دارد. زن توضیح میدهد که شوهرانش هیچکدام مردان واقعی نبودهاند و به همین خاطر او با آنها ارتباطی نداشته است. این گفتگو نشاندهندهی تمایز بین ظاهر و واقعیت در زندگی افراد است و پیامی از زبدهگان و مردان راستین به همراه دارد. در نهایت، زن به عیسی نصیحت میکند که از این نوع زنان دوری کند.
شنیدم که عیسی علیه السلامتضرع کنان گفت کای کردگار
هوش مصنوعی: شنیدم که عیسی، پیامبر بزرگ، با دل نازک و خضوع بسیار دعا کرد و گفت: ای پروردگار.
جمال جهان فریبنده راچنانک آفریدی بچشمم در آر
هوش مصنوعی: زیبایی دلربای جهان را به گونهای که خود آفریدی، در چشمم به تصویر بکش.
برین آرزو چند گاهی گذشتهمی کرد روزی بدشتی گذار
هوش مصنوعی: چند روزی از این آرزو گذشت و روزی به تفرج در دشت رفتم.
زنی را در آن دشت از دور دیدنه اغیار با او رفیق و نه یار
هوش مصنوعی: زنی را از دور در دشت مشاهده کردم که نه کسی غریبهای با او بود و نه دوست و یاری در کنار داشت.
بدو گفت عیسی که تو کیستیچنین دور مانده ز یار و دیار
هوش مصنوعی: عیسی به او گفت: تو کی هستی که اینگونه از یار و وطن خود دور ماندهای؟
چنین داد پاسخ که من آن زنمکه بردی مرا مدتی انتظار
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که من آن زن هستم که تو مدتی مرا منتظر گذاشتی.
چو بشنید عیسی شگفت آمدشمرا گفت با صحبت زن چکار
هوش مصنوعی: عیسی وقتی این را شنید، تعجب کرد و گفت: با صحبت کردن با زن چه کار میتوان کرد؟
بپوزش در آمد زن آنگاه گفتجهانست نام من ای نامدار
هوش مصنوعی: زن با شرمندگی وارد شد و گفت: "نام من مشهور و معروف است، ای بزرگوار."
مسیحا بدو گفت بنمای رویکه تا بر چه دلها ترا شد شکار
هوش مصنوعی: مسیحا به او گفت: چهرهات را نشان بده تا ببینم چه دلهایی از تو تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
بزد دست و برقع ز رخ بر فکندبرو کرد راز نهان آشکار
هوش مصنوعی: دست خود را به سرعت برد و پوشش را از چهرهاش کنار زد، سپس راز پنهان خود را فاش کرد.
یکی گنده پیری سیه روی دیدملوث بصد گونه عیب و عوار
هوش مصنوعی: یک پیر بزرگ و سیاهچهرهای را دیدم که با انواع عیبها و نواقص آمیخته شده بود.
بخون غرقه گشتست یکدست اودگر دست کرده بحنا نگار
هوش مصنوعی: بخوان که او با یک دست غرق در عواطف شده و دست دیگرش را به زیبایی سپرده است.
مسیحش بپرسید کین حال چیستبگو با من ای قحبه نابکار
هوش مصنوعی: مسیح از او پرسید که حالش چطور است، او هم جواب داد: "با من چه کار داری ای زن بدذات!"
چنین گفت کین لحظه یک شوی رابدین دست کشتم بزاری زار
هوش مصنوعی: گفت که در این لحظه، به خاطر تو به راحتی اشک ریختم.
دگر دست حنا از آن بسته امکه شوئی دگر شد مرا خواستگار
هوش مصنوعی: دیگر حنای دستم را به خاطر این بستهام که خواستگار جدیدی برایم پیدا شده است.
چو بردارم این را بقهر از میانبلطف آن دگر گیردم در کنار
هوش مصنوعی: اگر این را به زور از دست یکی بگیرم، با محبت و لطف آن یکی دیگر را در آغوش میگیرم.
شگفت آنکه با اینهمه شوهرانهنوزم بکارت بود بر قرار
هوش مصنوعی: تعجبآور است که با این همه شوهران، او هنوز هم به حالت باکرگی خود پابرجاست.
ز راه تعجب مسیحاش گفتکه ای زشت رو قحبه خاکسار
هوش مصنوعی: از راه حیرت، مسیح فرمود که ای زشترو، تو خاکسار و حقیر هستی.
چگونه بکارت نشد زایلتچو داری فزون شوهران از هزار
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که تو بیگناه بماندی در حالی که از هزار شوهر بیشتر داری؟
بپاسخ چنین گفت آن گنده پیرکه ای زبده و قدوه روزگار
هوش مصنوعی: آن مرد سالخورده با لحنی محترمانه و پر از احترام پاسخ داد: "ای برجسته و الگوی زمان،"
گروهی که کردند رغبت بمناز ایشان ندیدم یکی مرد کار
هوش مصنوعی: عدهای که به من علاقهمند شدند، از بین آنها هیچکس را ندیدم که در عمل و کار نیرومند باشد.
کسانی که بودند مردان مردنگشتند گرد من از ننگ و عار
هوش مصنوعی: افرادی که به راستی مردانگی داشتند، به خاطر شرم و عیب و ننگ، به دور من نمیگردند.
چو حالم چنین است با شوهراناگر بکر باشم شگفتی مدار
هوش مصنوعی: وقتی حال من اینگونه است، اگر با مردان دیگر ارتباطی داشته باشم، جای تعجب ندارد.
تو نیز ای برادر مرین قصه راهمی دار ز ابن یمین یادگار
هوش مصنوعی: ای برادر، تو هم این داستان را از ابن یمین به یاد داشته باش.
ز مردیت هیچ ار نصیبی بودبدین قحبه رغبت مکن زینهار
هوش مصنوعی: اگر از مردانگی بهرهای داری، به این بیعفتی تمایل نداشته باش، از این موضوع دوری کن.