شمارهٔ ٣
هوش مصنوعی: این متن شعری است که نویسنده از حال و روز خود در غربت سخن میگوید و از شخصی میخواهد تا به عزیزانش، به ویژه محمد و حسن، خبر دهد. او از درد دوری و جدایی خود میگوید و به عزیزانش تأکید میکند که آنها برایش بسیار مهم هستند. شعر همچنین آرزوی سلامتی و حفاظت از عزیزانش را دارد و دعاهایی برای ایشان میکند. نویسنده در نهایت از خداوند میخواهد که این دعا را به اجابت برساند و یادش را در دنیای آینده زنده نگه دارد.
وز آنجا سوی اطفالم گذر کنعزیزانرا ز حال من خبرکن
هوش مصنوعی: از آن مکان به سوی فرزندانم برو و از حال و روز من به عزیزانم خبر بده.
محمد را بپرس از من فراوانحسن را هم ببر در گیر چون جان
هوش مصنوعی: از محمد بپرس که چقدر به من نزدیک است و حسن را هم با خود ببر، چون او برای من به اندازه جانم ارزشمند است.
بگو با هر دو نور دیده منکه هستند از عزیزی روح در تن
هوش مصنوعی: بگو که نور چشم من، که از روح عزیزم در وجودم حضور دارند، چه کسانی هستند.
که روزی بی شما سالیست ما راچو خال دلبران حالیست ما را
هوش مصنوعی: روزهایی که بدون شما میگذرد، برامون مثل یک سال طولانی و سخت است، مثل نشانهای بر دل عاشقان که حال ما را نشان میدهد.
دگر خورد و بزرگی را که بینیکه باشد نسبت ایشانرا به بینی
هوش مصنوعی: اگر کسی را ببینی که بزرگ و مهم است، به یاد داشته باش که او هم روزی مثل دیگران عادی بوده و تغییر کرده است.
یکایک را بصد اشفاق و صد نازببر در گیر تنگ و نیک بنواز
هوش مصنوعی: هر یک را با محبت و ناز بسیار همراه ببر و در آغوش بگیر و به خوبی نوازش کن.
پس آنگه جمله را بنشان و برگویز بهر خاطرم ای باد خوشبوی
هوش مصنوعی: پس همه را جمع کن و به خاطر من، ای نسیم خوشبو، سخنی بگو.
که در غربت مرا تا چند مانیدبهمت با خراسانم رسانید
هوش مصنوعی: چرا در این غربت مرا نگه میدارید؟ با کمک شما باید به خراسان برسم.
خدایا جمله را در عصمت خودنگهدار از بلای مردم بد
هوش مصنوعی: خدایا، همه را در حفاظت خودت نگهدار و ما را از آسیبهای مردمان بد دور کن.
ز هجرت هفتصد بود و چل و یککه اندر روزگار نیک اندک
هوش مصنوعی: از زمانی که هجرت انجام شد، هفتصد و سی و یک سال گذشته است و در این دوران، در روزگار خوب، فرصتهای کمتری پیش آمده است.
من این نامه رسانیدم به آخربتوفیق خدای فرد قادر
هوش مصنوعی: من این نامه را به پایان رساندم به یاری خدای یگانه و توانا.
بدینسان کار نامه کس نگفتستدر این بحر چون من کس نسفتست
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی من در این دریا از زندگی و سرگذشت خود سخن نگفته است.
بگفتم تا ازین پس روزگاریز من ماند بدوران یادگاری
هوش مصنوعی: من گفتم از این پس به یاد دوران، چیزی از من باقی نخواهد ماند.
گمان دارم که هرک این نامه خواندنفس را بر دعای خیر راند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد هر کسی که این نامه را بخواند، دعای خیر و نیکی برای من خواهد کرد و نام نیک من را بر زبان خواهد آورد.
من ار باقی نباشم سهل باشدبماند آنک چون من اهل باشد
هوش مصنوعی: اگر من دیگر وجود نداشته باشم، خیلی هم مهم نیست، زیرا چیزی که ارزشمند است آن است که او که مانند من باشد، باقی بماند.
در ایندم کین دعا ابن یمین گفتبصدق آمین ز پی روح الامین گفت
هوش مصنوعی: در آینده، دعا و نیکی که ابن یمین با صداقت گفت، برای روح القدس و برکت آن بیان شده است.