شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به یاد لحظهای میافتد که معشوقش او را ترک کرده و رفته است. شاعر در حالتی از ناامیدی و حسرت، از کسانی که به شدت به آنها وابسته بوده، میگوید که چون بوی وفاتان را نشنیده، آنها را در درد و رنج رها کرده و خود نیز از آنها دور شده است. این احساس جدایی و طرد شدن حس عمیق اندوهی را در شعر به نمایش میگذارد.
ایعشوه دهان ترک شما کردم و رفترخ سوی در سخا کردم و رفت
هوش مصنوعی: من با زبان فریبندهات محو شدم و سرانجام، چهرهام را به دروازه بخشی از خودت گسیل داشتم و در عین حال از آنجا دور شدم.
چون بوی وفاتان نشنیدم همه رادر لعنت ایزدی رها کردم و رفت
هوش مصنوعی: زمانی که بوی مرگ دوستان وفادار را نشنیدم، همه آنها را در خشم الهی رها کردم و به راه خود ادامه دادم.