شمارهٔ ۹ - شکایت ازرنج سفر
هوش مصنوعی: این متن شعری است که شاعر در آن از درد و رنج خود سخن میگوید و از شرایط سخت زندگی شکایت دارد. او مینالد که شکایت کردن از چرخ فلک (سرنوشت) و عتاب کردن به آن فایدهای ندارد، چون این جفاها از آن ناشی میشود. شاعر از دوری و فراق دوستان و تنهاییاش میگوید و ابراز میکند که قلبش پر از آتش عشق و شوق دوستان است. او به زیباییهای دنیا اشاره میکند و حسرت آن را میخورد که چگونه برخی از انسانها به زندگیهای زشت و بیمنافع رضایت میدهند. در نهایت، او از احوال خود و غم و اندوهی که بر او گشته، سخن میگوید و از اینکه دیگران او را نمیفهمند، ابراز ناامیدی میکند. شاعر در این شعر احساس تنهایی، دلتنگی و اندوهش را به زیبایی و عمق بیان کرده است.
اگرشکایت گویم زچرخ نیست صوابوگرعتاب کنم بافلک چه سود عتاب
هوش مصنوعی: اگر از مشکلات و ناملایمات زندگی بگوییم، خوب نیست و اگر هم از سرزنش و گلایه به سرنوشت یا تقدیر بپردازیم، فایدهای ندارد.
زجور اوست مرا صد شکایت از هر نوعزدور اوست مرا صد حکایت از هر باب
هوش مصنوعی: از سختیهای او به شدت از هر طرف شکایت دارم و از قصههایش، که در هر زمینهای هستند، صدها داستان دارم.
همی نوازد هر تنک چشم چون سوزنوز او شوندکریمان چو ریسمان درتاب
هوش مصنوعی: هر کس که چشمش کمپشت و نازک است، مانند سوزن نوازش میشود و کریمان مانند ریسمانی در کنار هم با هم مرتبط میشوند.
ازو همی گل صد برک خفته اندرخارببید میدهد آنگاه خیمه سنجاب
هوش مصنوعی: از او، گل صد برگ در خاری خوابیده است و در حالی که میبیند، میدهد که خیمه سنجاب برپا شده است.
ببیشه شیران درتب زتاب گرسنگیشده ردیف سلاطین بطوق و یاره کلاب
هوش مصنوعی: به خاطر گرسنگیِ سخت و دردناک، شیران که در جستجوی غذا هستند، به صفِ سلاطین درآمده و با زینتها و adornments خاص خود در این صف قرار گرفتهاند.
مرا که لفظ چولولوست آب خوش ندهدوز او برد صدف گنک مهره خوشاب
هوش مصنوعی: من که به زبان ساده و بیپرهیز صحبت میکنم، شاید کسی به من لطف نکند و از او چیزی گرفته نشود که به دست آوردن آن با ارزش باشد.
مرا نداند آهو و خون کند جگرمبناف آهو آنگاه مشک بخشد ناب
هوش مصنوعی: آهو از حال من بیخبر است و قلبم را به تپش میآورد. با این حال، آن آهو زمانی که مشک خالص را به من میبخشد، من را به یاد خودش میاندازد.
عجب مدارا گر زو خسی کسی گردددرآن نگر که برد از رخ بزرگان آب
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیز است اگر کسی در برابر دیگری که به ظاهر پستتر است، بتواند ملاحظه کند و این در حالی است که او ممکن است از چهره بزرگان آبروی بیشتری داشته باشد.
تو آن مبین که رخ سیب سرخ گشت زماهقصب نگر که همی چون بریزد ازمهتاب
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که وقتی به سیب سرخ نگاه میکنی، به یاد میآوری که چگونه نور ماه از آن میریزد و زیبا میشود.
از آن بعشوه او هرکسی فریفته استکه هست جوی مجره میان او چو سراب
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و فریبایی او توجه کرده، جوری تحت تأثیر قرار گرفته که مثل یک جوی آب به نظر میرسد، اما مثل سراب و توهم است.
بتیغ قهر میان سپهر باد دو نیمکه دور کرد مرا از دیار و از احباب
هوش مصنوعی: با خشم و سختی زمان، من ناچار از سرزمین و دوستانم دور شدم.
چنانکه خیمه نیلوفری مرا بشکستشکسته بادش میخ وگسسته بادطناب
هوش مصنوعی: به گونهای که خیمهای به رنگ نیلوفر شکست، میخ آن نیز باید شکسته شود و طنابش هم باید پاره شود.
نظام خوشه پروین گسسته بادچنانکگسست نظم من از دوستان خوش آداب
هوش مصنوعی: نظام خوشه پروین از هم گسسته است، مثل اینکه نظم من از دوستان خوشاخلاقم جدا شده است.
نبود عزم که جویم زدوستان دوریولی چه سود قضاپیش دیده گشت حجاب
هوش مصنوعی: عزمی برای دوری از دوستان نداشتم، اما چه فایده که تقدیر مانع من شد.
فراق جستم وعاقل نجست رنج فراقسفر گزیدم ودانا سفر ندید صواب
هوش مصنوعی: من از جدایی گریختم و دردی از جدایی نیافتم، راه سفر را در پیش گرفتم و کسی که دانا بود، سفر نکرد تا درستی را بشناسد.
نوای بلبل وفر همای دارم پسچرا گزینم چون بوم جایگاه خراب
هوش مصنوعی: صدای بلبل و پر همای را دارم، پس چرا باید همانند بوم در جایی خراب و ویران زندگی کنم؟
کس اختیار کند دشت زشت و کوه گرانبرآبگیر زلال وحدایق اعناب؟
هوش مصنوعی: آیا کسی حاضر است دشت نازیبا و کوههای سخت را انتخاب کند، در حالی که میتواند از آبهای زلال و باغهای پرعنب بهرهمند شود؟
کسی اختیار گزید مغیلان وخیل غولان راعوض ز کاس دهاق وکواعب اتراب؟
هوش مصنوعی: آیا کسی انتخاب کرد که در میان جنگلها و موجودات غولپیکر زندگی کند، به جای آنکه از میوههای خوشمزه و جوانان زیبا بهرهمند شود؟
بجای نغمه الحان مطربان لطیفکسی گزیند آواز بوم وبانک غراب؟
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند به جای موسیقی دلنشین خوانندگان، صدای خشن و نامناسب جغد و کلاغ را انتخاب کند؟
همی بگریم از شوق دوستان چندانکه چرخ گرددبرآب چشم من چو حباب
هوش مصنوعی: من از شوق دوستان به قدری گریه میکنم که چرخ روزگار مانند حبابی بر روی آبی که از چشمم میریزد، میچرخد.
چنانکه بررخ آبی نشان دانه نارهمی فشانم برشنبلید لعل مذاب
هوش مصنوعی: دنیا را مانند آسمان میبینم که دانههای انار بر آن میفشانم و بر گلهای سرخ، همچون لعل در حال ذوب، زیبایی میافزایم.
هرآنگهی که دمد باد بوستان گردددلم پرآتش ودیده پرآب همچوسحاب
هوش مصنوعی: هر زمان که بادی وزد، باغ بوی خوشی میگیرد و دلم پر از عشق میشود و چشمانم پر از اشک، مانند ابرهایی که باران میبارند.
گسسته گردد عقد گهر زدیده مننمازشام که بندد هوا ز مشک نقاب
هوش مصنوعی: گوهری که در دل دارم، در شب نماز جدا خواهد شد و پردهای از عطر مشک بر روی خود خواهد کشید.
اگر خیال تو نزدیک من رسد مهمانچولاله از دل ودیده کنم کباب وشراب
هوش مصنوعی: اگر فکر تو به من نزدیک شود، مانند مهمان خوشآمدی که از دل و چشمانم، غذایی خوشمزه و نوشیدنی آماده کنم.
عجب مدارگر از هجر دوستان نالمکه از فراق بنالید تیر در پرتاب
هوش مصنوعی: تعجب نکن که من از جدایی دوستانم شکایت میکنم، چون تیر در پرتابش نیز از دست رفته و بر دل فرود میآید.
بدین گنه که ز ابنای جنس واماندممرا بصحبت نا جنس می کنند عذاب
هوش مصنوعی: به خاطر این که از همنوعان خودم دور ماندهام، بر اثر گزینش دوستان غیر همجنس و ناهمسو، عذاب میکشم.
چنانکه موم که یک روز بازماند زشهدبسش بآتش سوزنده می کنند عقاب
هوش مصنوعی: چنانکه موم، که اگر یک روز در معرض شهد نرود، با آتش سوزانده میشود، عقاب نیز به همین شکل است.
دل معلق پرآتشی است دربرمنبدان صفت که قنادیل دربرمحراب
هوش مصنوعی: دل من مانند یک آتش معلق است که در درونم میسوزد، همانطور که چراغها در اطراف محراب قرار دارند.
اگر زیادت خون خواب آورداز چیستمرادو دیده پر از خون و نیست دروی خواب
هوش مصنوعی: اگر خواب به سراغت میآید و دلتنگیات زیاد شده، بدان که حالتی در درونت وجود دارد که دیدگانت پر از غم و درد است و حتی در این حالت خواب هم به سراغت نمیآید.
کشیدم اینهمه محنت ندیده منفعتیبجز رحیل وقدوم و بجز مجینی وذهاب
هوش مصنوعی: من برای کشیدن این همه درد و رنج، هیچ سودی جز رفتن و رسیدن به مقصود و تنها یک تغییر در حالتم نمیبینم.
نه روی ماندن و مقصود هیچ حاصل نهنه برگ باز شدن بیغرض سوی اصحاب
هوش مصنوعی: نه فرصتی برای ماندن هست و نه هدفی حاصل میشود. همچنین، نه فایدهای در باز شدن برگها وجود دارد، زیرا این کار بیدلیل و بدون هدف است.
گران چو لنگر بودم کنون سزاوارمبغوطه خوردن در قعر بحر بی پایاب
هوش مصنوعی: من آنقدر سنگین و سنگیندل بودم که مانند لنگری در جای خود ثابت ماندم، اما حالا لیاقت این را دارم که در عمق دریا فرو روم و غرق شوم.
همی شناسم من سردی و گرانی خویشاز آن همی بگریزم ز خلق چون سیماب
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که احساساتم چقدر سرد و سنگین است، از این رو از مردم دوری میکنم، مثل جیوه که به راحتی از دست میرود.
از آنکه بودم در دوستی چو تیغ خطیبنمیکنند سوی من بنامه هیچ خطاب
هوش مصنوعی: از زمانی که در دوستی بودهام، هیچ کسی به من نامهای نمینویسد و خطابی ندارد، مانند تیغی که برهنه نمیشود.
چنان شدم گه اگر کوه را دهم آوازامید نیست مرا کاید از صداش جواب
هوش مصنوعی: به حدی دچار شوق و اشتیاق شدهام که اگر به کوهی صدایی بدهم، به هیچ وجه از آن صدای بازگشتی دریافت نخواهم کرد.
از آنجهت که بمن کس کتاب نفرستادشکسته پشتم و در تنک مانده همچو کتاب
هوش مصنوعی: به همین خاطر که کسی برای من کتاب نفرستاد، مثل کتابی که در کنار هم تنگ شده و دچار شکستگی است، من هم احساس شکست و تنگی میکنم.
چگونه خندم دل هست تنک چون پستهز دوستانی دل سخت کرده چون عناب
هوش مصنوعی: چطور میتوانم بخندم در حالی که دل و احساساتم مانند یک پوست نازک پسته است؟ زیرا دوستانی دارم که به قلبم زخم زدهاند و دلشان مانند عناب، سخت و بیرحم شده است.
سیاه رویم ونالند ه وبسر گرداناز آنکه آب رخم ریخته است چون دولاب
هوش مصنوعی: من چهرهام را سیاه کردهام و دلم گرفته است، چون دل برداشت برآمده از رنج و عذابی است که مانند آبی که از دلو میریزد، به من شتابان میآید.
شداست پر گره اینکار واوفتان خیزانچنانکه باشد انگشت گاه عقد حساب
هوش مصنوعی: این کار دقت و پیچیدگی خاصی دارد و مانند یک انگشت که برای انجام محاسبهای خاص به کار میرود، نیاز به تأمل و تدبیر دارد. در واقع، انجام این کار نیازمند حوصله و مراقبت است تا نتایج مطلوب حاصل شود.
چو مرغ زیرک ماندم بهر دو پا در بندکنون دودست بسر بر همی زنم چوذباب
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای زیرک در دام ماندهام و اکنون با دو دست خود مانند مگسی به هم میزنم.
زدست ندهم دامان دوستان ار چندفروبرند مرا نی بناخنان چورباب
هوش مصنوعی: هرگز دست از دوستانم برنمیدارم، حتی اگر دشمنان مرا به سختی بیاندازند.
زمن بعربده بستد زمانه طبع نشاطزمن بشعبده بربود روزگارشباب
هوش مصنوعی: زمانه با شیطنت و نیرنگش، جوانی و شادابی من را از من گرفت و به طریقهای دیگر تصرف کرد. روزهای جوانی و شادابیام را به سرعت و بیرحمی از من ربود.
چرا حوالت بر چرخ میکنی بدونیککه کار ساز ومدبر نه انجمند و شهاب
هوش مصنوعی: چرا وقت خود را صرف چیزهایی میکنی که تاثیرگذار و توانمند نیستند، در حالی که ستارهها و شهابها نیز در این کار نقشی ندارند؟
زسعدو نحس کواکب مدان تو راحت ورنجکه غرقه اندهمه همچو ما دراین گرداب
هوش مصنوعی: نسبت به تأثیرات مثبت یا منفی ستارهها نباید زیاد نگران باشی، زیرا همه ما مانند یکدیگر در این چالشها و مشکلات زندگی غرق شدهایم.
بفعل خود نبود هیچشان طلوع وغروببرنگ خود نبود هیچشان درنک وشتاب
هوش مصنوعی: هیچکدام از آنها به عمل خود وابسته نیستند؛ نه طلوع و غروبی دارند و نه تصوری از شتاب و آرامش.
خدای داند اگر چرخ را بنفع وبضرسبب شناسم الا مسبب الاسباب
هوش مصنوعی: خدا میداند که اگر بتوانم علت چرخش روزگار را به نفع یا ضرر مشخص کنم، فقط او را میشناسم که همه چیز را به وجود آورده است.
کجا تواند آزار مورجستن چرخکه نسختی است از و عنکبوت اسطرلاب
هوش مصنوعی: کجا میتواند به مور آسیب برسد، در حالی که چرخ روزگار از آن درست شده و به مانند عنکبوتی در شبکهای پیچیده است؟
بعقل و نقل من این ارمغانی آوردمکه لب او نشناسند جز اولوالالباب
هوش مصنوعی: من با عقل و دلیل این هدیه را آوردهام که جز عاقلانی که درک درستی دارند، کسی لب او را نخواهد شناخت.
دراز گشت سخن چند درد دل گویمچونیست مستمعی پس چه فایدت ز اطناب
هوش مصنوعی: سخن گفتن درباره درد و دلهایم بیفایده است، چون کسی نیست که گوش دهد، پس چرا بخواهم اینقدر طولانی صحبت کنم؟
چه سود داردم این اضطراب صبر کنممگر دری بگشاید مفتح الابواب
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که من در این حالت نگرانی و اضطراب بمانم؟ آیا ممکن است درهای بسته به روی من باز شوند؟